ورود | نام نویسی |  درباره کابل پرس | تماس با کابل پرس نسخه موبایل  Home | Login | Register | About Kabul Press | Contact | RSS | Twitter | Facebook | Mobile Version

 کابل پرس من | حقوق بشر | آزادی بیان | افشای اسناد | دیدگاه | ببینید و بشنوید | عکس | کارتون | فرهنگ | گزارش | English

کابل پرس من > به قلم سردبير > راوا و تضادهايش!

راوا و تضادهايش!

پاسخی از راوا به کنجکاوی های يک روزنامه نگار داده نشد!

سه شنبه 11 مارس 2008, بوسيله‌ى کامران میرهزار

من از آن روزنامه نگاران و نويسندگانی نيستم که بگذارد راوا هر چه دلش خواست بگويد و پشت سرش را هم ننگرد. برای من مهم است وقتی راوا به افراد مختلف می تازد، بدانم که واقعا پشت همه ی اين ماجرا ها، دستيابی به عدالت است و دستيابی به حقوق بشر و يا اينکه در پشت همه ی اين های و هوی ها، به دنبال منافع سياسی خود و گروه خاصی ست و راه را برای ارتجاع ديگری صاف می کند. البته اين به اين معنا نيست که من با خيل عظيم جنايت کاران افغانستان همراه می شوم و اين نوشته و نوشته هايی از اين دست به معنای بی گناه اعلام کردن جنايت کارانی که راوا مورد نقد قرار داده نيست. بنابراين نمی خواهم از يک سوی که راوا را مورد پرسش قرار می دهم، آب در آسيای ارتجاع ديگری ريخته باشم. در کابل پرس تا جايی که توانم هست اين جنايت کاران و دزدان را افشا کرده و می کنم. پرسش های من بسيار واضح، ساده و روشن می باشد و من اين پرسش ها را در نوشته ی ديگری پرسيده بودم اما دريغ از پاسخی منطقی که بتواند تضادهای راوا را علتی روشن و قابل دفاع باشد. من بيش از 100 پيام برای نوشته ی قبلی خود دريافت کردم اما چون هيچ پاسخ روشنی از راوا و هواداران راوا برای پرسش هايم دريافت نکرد، باز پرسش ها را تکرار می کنم و اين ادامه خواهد داشت تا بالاخره معلوم شود که واقعا چه چيزی پشت پرده قرار دارد که راوا به نفع آن بازی می کند. يک نکته را هم روشن کنم و آن اينکه برخی از طرفداران و اعضای راوا در پيام های خود گفته اند که چون کامران ميرهزار چوب راوا را خورده است، چنين انتقاداتی می کند. در پاسخ به اين افراد بايد بگويم که بله اين دليل هم هست و هم نيست. هست به اين دليل که من نمی خواهم هر گروه و دار و دسته بيايد و اتهام هايی وارد کند و راهش را بکشد و برود؛ برای من مهم است و يقين دارم اگر اتهام های راوا را عليه خودم و مقاله ای که انگيزه ی اتهام های توخالی راوا بود را ترجمه ی رسمی کرده و به يکی از دادگاه های اروپايی و آمريکايی که سران راوا در آنجا هستند، ارايه کنم، راوا هيچ پاسخ معقولی نخواهد داشت و محکوم خواهد شد. در هيچ قانونی نيامده است که بکار بردن کلمه ی ژانويه بجای جنوری و يا پيشاور بجای پشاور، و يا کرزای بجای کرزی جرم است و کسی که اين کلمات را بکار می برد، جاسوس اين کشور و آن کشور است. من کاملا ادعاهای راوا را توخالی می دانم و تا آخرين لحظه از حيثيت خود دفاع می کنم. نه از آن نويسندگانی هستم که با اين رژيم و آن رژيم ساخته است و نه از آن هايی که بانم راوا هر چه خواست به من بگويد و نوش جانش. از سوی ديگر و مهم تر از مساله ی شخصی اين است که واقعا اينجا برای عدالت تلاش می شود و يا اينکه نه و در پشت همه ی شعارها برای عدالت، چهره ی تاراج گر ديگری قرار دارد که می خواهد علاوه بر تجارت از نام حقوق زن، رقبای سياسی خود را از صحنه بدر کرده و بازیگران وابسته ی ديگری را بر مردم افغانستان سوار کنند. اين مهم تر از مساله ی شخصی ست و من بيشتر بر اين قسمت تاکيد دارم.

پرسش هايی که من از راوا در نوشته ی قبلی پرسيده بودم را با شرح بيشتر تکرار می کنم و تاکيد می کنم که اين همه ی پرسش ها نيست و تنها مقدمه ای برای پرسش های آينده است.

پرسش اول: راوا تاکنون هيچ گزارش مالی به اعضای خود و افکار عمومی ارايه نکرده است. برخی از توجيه گران راوا می گويند که ارايه ی گزارش مالی برای گروه مخالفی مانند راوا به مثابه ی يک خودکشی سياسی ست. حتا می گويند که هيچ گروهی تاکنون اينکار را انجام نداده است. من اين دليل را تا جايی قبول دارم و تا جايی نه. به چه دليل؟

به اين دليل که طبق معلوماتی که برخی از اعضای راوا در اختيار من قرار داده اند و اين افراد حداقل ده تا پانزده سال عضو راوا بوده اند، هيچ گزارش مالی از راوا دريافت نکرده اند. اگر ارايه ی گزارش مالی به افکار عمومی باعث حذف و يا خودکشی اين سازمان می شود، گزارش مالی به اعضای آن به هيچ عنوان به معنای نه خودکشی سياسی و نه حذف است. ارايه ی گزارش مالی به اعضا اولين شرط يک کار سازمانی ست که راوا متاسفانه به اعضای خود هم تاکنون گزارش مالی ارايه نکرده است و تنها سران آن می دانند که وضعيت مالی اين سازمان به شکلی می باشد.

ارايه ی گزارش مالی به افکار عمومی را از آن جهت من برای راوا ضروری می دانم که ادعاهای راوا مبنی بر اينکه يک سازمان ممتاز است، را ثابت کند. اگر به بخش انگليسی سايت راوا مراجعه کنيد، يک ان جی او را بيشتر می بينيد تا يک سازمان سياسی را. اين ان جی او در حال جذب کمک های مالی ست و در کشورهای مختلف، افراد، گروه ها و نهادهای مختلفی هستند که به اين درخواست ها پاسخ مثبت می دهند، بويژه وقتی که پای حقوق زنان در ميان باشد. در افغانستان از نام زنان و حقوق بشر استفاده های زيادی می کنند و تجارت کلانی بويژه در اين شش سال اخير راه افتاده و پول است که می آيد و بدون حساب و کتاب به جيب سران ان جی او ها می رود و کسی نيست که آنان را مورد بازخواست قرار دهد. راوا يک سازمان "خود ممتاز خوانده " است. اين سازمان خود ممتاز خوانده وقتی می بيند که همه بگونه ای به تجارت حقوق بشر و بويژه حقوق زنان دست زده اند، بايد با ارايه ی يک گزارش شفاف اين فضا را بشکند. من می دانم که راوا در وزارت عدليه ی افغانستان ثبت نشده است، می دانم که دشمنان زيادی دارد؛ اما اين به اصل ارايه ی يک گزارش شفاف آسيبی نمی رساند و بلکه می تواند علاوه بر شکستن فضا، باندهايی که از نام حقوق زنان سوء استفاده می کنند را، توسط افکار عمومی مورد پرسش قرار دهد. اما متاسفانه تمام داد و ستد های مالی راوا پوشيده و مخفی تر از گروه هايی ست که تجارت حقوق بشر می کنند. راوا در گزارش احتمالی آينده ی خود از وضعيت مالی خود می تواند از ذکر برخی نام ها خوداری کند. نام هايی که باعث می شود، تا امنيت نا ملی افغانستان يا گروه های جنايتکار ، با استفاده از آن، باعث حذف فيزيکی راوا شود. من می دانم و درک می کنم که مخالفان نمی توانند آسوده کار خود را انجام دهند. اين مساله را نيز درک می کنم که راوا با شعارهايی که می دهد، نبايد با قوانين افغانستان کار کند. در اين کابل پرس ما هم با قوانين افغانستان کار نمی کنيم ، وقتی با سند افشا می کنيم که دولت خود قانون را می شکند. اما ارايه نکردن گزارش مالی به اعضای راوا نيز، اين پرسش را درشت تر می کند که سران اين سازمان چه داد و ستد مالی داشته و پولی که به نام دفاع از زن افغان گرفته می شود، چه می شود.

پرسش دوم: در جست و جو هايی که من در نشرات راوا و سايت اين سازمان " خود ممتاز خوانده" داشتم به نکات جالبی رسيدم که تضاد و شکاف بين آنچه راوا مدعی آن است را عميق تر می کند. مگر نه اين است که جنايت جنايت است و جنايتکار از هر گروه و قومی که می خواهد باشد بايد افشا شود؟ مگر می بينيم که در نشرات راوا فقط عده ای خاص کوبيده می شوند و از ساير عناصر کليدی دزدی و جنايت در افغانستان خبری نيست. جالب است که اين عناصری که نامشان در افشاگری های راوا نيست، از يک گروه خاصی می باشند و يک رشته ی مرموز آنان را به هم پيوند می دهد. جالب تر اينکه راوا در نشرات خود، مقاله های 5-6 متر را به کوبيدن يک شاعر دست چندم اختصاص می دهد اما به کليدی ها و کسانی که شاهرگ های اقتصادی کشور را در دست دارند و در کار تاراجند، هيچ اشاره ای نمی کند. دريغ از حتا يک جمله عليه آنان. اين کليدی ها آنقدر کليدی هستند که هر فرد ساده ای بتواند آنا را تشخيص دهد و از چشم راوا افتادن آنان، اين پرسش را درشت تر می کند و شکاف بين ادعاهای راوا را عميق تر. برای نمونه می توانم به افراد زير اشاره کنم:

يک: انورالحق احدی: راوا برای انور الحق احدی تنها چند جمله ی کوتاه و آن هم برای کوبيدن جنايتکاران غير خودی راوا دارد و ديگر هيچ. به نظر نمی رسد که انورالحق احدی کسی باشد که راوا با آن ادعاهای کلان خود، وی را آب شسته رفته تر از ديگران تشخيص دهد. آقای احدی کسی که علاوه بر اختلاس و سوء استفاده از دارايی ها همگانی، شاهرگ اقتصادی افغانستان را نيز در دست دارد. درباره ی سوء استفاده و اختلاس اين فرد "کابل پرس" سندی را منتشر کرد که نشان از استفاده های شخصی ايشان از دارايی های همگانی ست. آقای انورالحق احدی وزير ماليه ی افغانستان، علاوه بر سوء استفاده های شخصی، يک نوکر تمام عيار بانک جهانی نيز محسوب می شوند. بانک جهانی و استعمار از کشورهايی مانند افغانستان زبانزد خاص و عام است و بر کسی پوشيده نيست. آقای احدی در تلاش هستند که افغانستان را به يکی از قرض دار های کلان بانک جهانی تبديل کنند تا اين بانک بتواند با استفاده از ناتوانی افغانستان در پرداخت قروض خود، هر سوء استفاده ای که خواست انجام دهد. سال گذشته آقای احدی طرح قرض را از بانک جهانی به پارلمان برد که نتوانست تصويب کند اما به وضوح ديده می شود که ايشان چگونه برای کامل کردن وابستگی خود به بانک جهانی در تلاش است. وابستگی به بانک جهانی مساله ای نيست که بايد از چشم راوا دور بماند. بويژه وقتی مخالفت با سياست های اين بانک، در سراسر جهان يکی از برنامه های گروه های چپ محسوب می شود. در کنار اين آقای احدی يک شاهکار ديگر هم دارد و اين شاهکار ايشان باعث تاراج ميليون ها دالر در افغانستان شده است. همه می دانيم که ان جی او ها در افغانستان تبديل به کانون دزدان شده است ( به استثنای برخی افراد در ان جی او ها). ان جی او ها طرح های کلان چند ميليونی را از کشورهای مختلف می گيرند، مثلا اعمار يک شفاخانه، يک شاهراه، يک مکتب، بازسازی يک اداره، ساختن پل در يک ولايت، ساختن کلينيک در يک ولايت و...اما عملا ديده می شود که يک سوم پول به مصرف می رسد باقی آن به تاراج می رود. با پولی که به مصرف می رسد نيز، طرح هايی را تحويل می دهند که به سال نرسيده تخريب شده است. برای نمونه می توان از حفر چاه های عميق توسط کميته ی سويدن برای افغانستان نام برد. شفاخانه ی خير خانه ی شهر کابل و يا پمپ های آبی که داکار در سرک های کابل کاشته بود. اين ان جی او ها برای تحويل پروژه بايد امضای وزارت ماليه را داشته باشند. تقريبا همه ی اين ان جی او ها پروژه های نيم بند خود را با موفقيت به وزارت ماليه تحويل داده اند آقای احدی در راس اين وزارتخانه چه غلطی می کند؟ اين جای سوال است. ايشان به چه حقی پروژه های نيم بند را تحويل می گيرند و جامعه ی جهانی با هزار منت بر مردم افغانستان مفتخر است که پول به افغانستان می فرستد. در عوض به اعتراف خود آقای احدی در برنامه ای در تلويزيون طلوع می بينيم که ايشان خانه های ميليونی در آمريکا دارد. به نظر شما آقای احدی در اين زد و بند هيچ نفعی نمی برد؟ جای تعجب که راوا حتا يک جمله ی درست که در خور اين دزد اموال ملت باشد، ندارد. در عوض ببينيد راوا عليه احدی به اين بهانه می تازد که با جنايتکار ديگر، مارشال فهيم يکجا شده است:

انورالحق‌ احدی‌، بیچاره‌ایست‌ كه‌ دیدیم‌ به‌ دهل‌ "مارشال‌" صاحب‌ و همراهان‌ رقصیده‌ و برضد پاكستان‌ مظاهره‌ كرد ... (به نقل از سايت راوا)

اين جمله ی راوا چه معنا دارد. خوب است که يکجا شدن او را با جنايتکار نقد کند اما تنها همين؟ پس تکليف خود احدی چه می شود و مسووليت مستقيم احدی؟ در ضمن اينکه عليه پاکستان مظاهره کردن هيچ جرمی نيست و جای تعجب که راوا نسبت به مظاهره عليه پاکستان نيز حساس است.

دو: اشرف غنی احمدزی: اشرف غنی احمدزی هم به مانند انورالحق احدی، شاهرگ اقتصادی افغانستان را در دست داشت و از مسير او ان جی او ها به ميليون ها دالر پول مفت و باد آورده رسيدند. ايشان که به مدت يکسال رييس غير قانونی دانشگاه کابل بودند، سرتاپا انزجار از فارسی و فارسی زبانان می باشند. سخنگوی و توجيه کننده ی غير رسمی آدم کشان طالب بودند. جالب اين است که موضع گيری راوا عليه کسانی که واژه هايی مانند دانشگاه را بکار می برند، شبيه اشرف غنی احمد زی است. راوا فقط يک خبر 4 جمله ای خنثی و عاری از موضع درباره ی اشرف غنی احمدزی دارد و ديگر هيچ. پس کجاست تيغ برنده ی راوا؟ يا اينکه اشرف غنی احمدزی هم جزو رفقا هستند و نبايد ايشان را نقد کرد؟

سه: فاروق وردک: وی چهار پست مهم دولتی را بصورت کاملا غير قانونی اشغال کرده است و از همين رهگذر رسما چهار بار معاش و امتياز دريافت می کند. فاروق وردک کسی ست که منابع آگاه از ارتباط مستقيم وی با سازمان جاسوسی پاکستان سخن می گويند. وی يکی از اعضای گروه جنايتکار گلبدين حکمتيار می باشد و در کنار شاخه ی نظامی اين گروه که در حال نبرد با نيروهای دولتی و نيروهای بين المللی ست، يک نفوذی محسوب می شود که ناشی از سياست گروه نظامی اسلامی محسوب می شود. کابل پرس يکبار سند اقدام غير قانونی فاروق وردک و حامد کرزی را منتشر کرده بود. فاروق وردک زمانی در يو ان دی پی کار می کرد و اگر حساب و کتاب مالی شفاف باشد، احتمال رسيدن به ميليون ها دالر اختلاس از آن رهگذر هست. راوا، سازمان "خود ممتاز خوانده" حتا يک مقاله ی ناقابل درباره ی فاروق وردک ندارد.

چهار: کريم خرم: کريم خرم يک طالب غير رسمی ست. در صفحات جنوب مانند آدم کشان طالب دست به اسلحه نيست اما انديشه ای کاملا طالبانی دارد. علاوه بر آن ايشان سابقه ی عضويت در گروه تروريست حکمتيار را دارند و از زمانی که به عنوان وزير فرهنگ انتخاب شدند، اقدامات مشخصی را عليه فرهنگ، آزادی بيان و خبرنگاران روی دست گرفته است. جالب اينجاست که راوا درباره ی کريم خرم هيچ مقاله ای ندارد و اتفاقا ديدگاه های شبيه به هم دارند. چه ديدگاه هايی؟ هم کريم خرم مخالف استفاده از کلمات زيبا، رسا و روان فارسی ست و هم راوا.

پنج: ضيا بوميا: ضيا بوميا، نظامی سابق جنايتکار معروف عبدالرب رسول سياف می باشد و فعلا يک ان جی او سالار به تمام معناست. او که در نهادی مربوط به خبرنگاران نفوذ کرده، از نام خبرنگاران و آزادی بيان سوء استفاده های مشخص می کند. در کابل پرس اين افراد معروف به کچالو فروشان می باشند و بزودی کابل پرس در يک گزارش مفصل، پرده از سوء استفاده ی او و افراد شبيه به او بر خواهد داشت. راوا حتا يک جمله نيز درباره ی اين ان جی او سالار ندارد.

شش: حبيب الله رفيع: گويی اتفاقا نزديکی های خاصی نيز بين اين فرد و راوا وجود دارد. حبيب الله رفيع، مشاور غير رسمی وزير طالب کريم خرم می باشد. وی در انتخابات رياست جمهوری يکی از تبليغات چی های حامد کرزی بود. يک فرهنگی کاملا وابسته که بيش از ده شغل را در رسانه های مختلف از جوانان با استعداد کشور غصب کرده است. وی معتقد است مردم افغانستان هنوز شعور انتخاب کردن را ندارد. انجمن سفما در افغانستان يکی از نهادهايی ست که ايشان عضو آن می باشد و بدون برگزاری انتخابات، خود، خود را به عنوان عضو هيات رييسه انتخاب کرده بودند. راوا درباره ی حبيب الله رفيع هيچ جمله ای ندارد و در عوض تا جايی که توانسته به شاعران و ناشاعران غير پشتون تاخته است.

هفت: زلمی خليل زاد: زلمی خليل زاد نياز به معرفی ندارد. همه او را می شناسند. يکی از مهره های اصلی آمريکا در منطقه و يکی از حاميان اصلی ارتجاع و آدم کشان در افغانستان. راوا هيچ مقاله ای مشخص درباره ی زلمی خليل زاد ندارد و در عوض آن، بر اساس آنچه در سايت معروف و معتبر آمازون آمده، خانم زلمی خليل زاد، يکی از مشاوران راوا محسوب می شود. راوا در نشرات خود داعيه ی مبارزه با استعمار آمريکا را دارد. مشخص است که آمريکا با سياست های کلانی که دارد حتا از مخالفان خود نيز به بهترين شکل ممکن استفاده می کند. راوا در هيچ کجا عليه زلمی خليل زاد نمی نويسد و اتفاقا گاهی با لحن دوستانه و گويی با يک دوست و يا مهتر صحبت می کند، از خليل زاد می خواهد که عليه ايتلاف شمال موضع شديد تری به خرج دهد. اين تضاد آشکاری بين راوا و آنچه لاف می زند است.

همانطور که گفتم اين سطور به معنای دفاع از جنايتکاران ايتلاف شمال نيست، اين سطور به معنای نشان دادن تضادهای آشکار راواست. راوا وقتی وقت و انرژی خود را برای نوشتن مقالات تند و گزنده ی چند متری، سرشار از دشنام، عليه ناشاعران تلف می کند، ننوشتن درباره ی دزدان و واپسگرايان و طرفداران ارتجاع و آدم کشان جای پرسش بسيار دارد. برخی از اعضا و طرفداران راوا می گويند که برخی را راوا افشا می کند و برخی را هم کابل پرس افشا کند. در جواب بايد گفت که عمر راوا نسبت به کابل پرس تقاضای چنين درخواستی نمی کند. کابل پرس تا جايی که بتواند در افشای دزدان دارايی های مردم و ناقضان حقوق بشر خواهد کوشيد اما انتظاری را که از راوا می بايد داشت، بايد به مراتب بيشتر از انتظار از کابل پرس باشد. کابل پرس يک رسانه است که چهار سال از عمر آن می گذرد. راوا يک سازمان است که حدود سی سال از عمر آن می گذرد. کابل پرس از هيچ نهاد و يا کشوری کمک مالی دريافت نمی کند و هيچ داد و ستد مالی ندارد. در عوض راوا از نهادهای مختلف در کشورهای مختلف کمک دريافت می کند.

باز هم تاکيد می کنم که اين سطور به معنای ناديده گرفتن جنايات جنايتکارانی نيست که راوا به آنان تاخته است. اين سطور می تواند، مواردی باشد برای اصلاح راوا در صورتی که واقعا به حقوق بشر می انديشد و يا اينکه اگر کدام چيزی پنهان باشد و در پشت پرده زد و بندی سياسی به نفع ارتجاعی ديگر است، اين سطور حتا می تواند مقدمه ی متلاشی شدن راوا باشد.

راوا برای اينکه تضادهايش را جبران کند بايد از مردم افغانستان صميمانه به دليل برخورد يکجانبه با جنايتکاران و دزدان بارها پوزش بخواهد و در عمل با تاختن به همه ی دزدان و جانيان و طرفداران آدم کشان، ثابت کند که فقط يک اشتباه بوده و عمدی در ميان نبوده است. بايد تاختن خود را به اين دزادن و جانيان و طرفداران آدم کشان به دليل تاخيری که داشته است دو چندان کند. ورنه بايد راوا در انتظار متلاشی شدن خود ابتدا توسط اعضايش باشد.

پرسش از راوا و هواداران راوا

کنجکاوی های يک روزنامه نگار

نويسنده: کامران ميرهزار


اين مطلب به دليل اينکه هنوز پاسخ معقولی از طرف راوا و اعضای آن دريافت نشد، دوباره در صدر مطالب قرار گرفت.

تاريخ انتشار قبلی: چهار شنبه 6 فوريه 2008

در همین بخش

اگر اینترنت کم سرعت دارید و کابل پرس را به سختی باز می کنید، نسخه کم حجم کابل پرس برای شماست
www.kabulmobile.com
افغانستان پرس
Afghanistan Press
Kabul Press mirror website
www.afghanistanpress.com
www.afghanistanpress.net
www.afghanistanpress.org
کابل پرس من > به قلم سردبير > راوا و تضادهايش!

آمار بازدیدکنندگان کابل پرس که همین اکنون روی سایت هستند

402 visiteurs en ce moment


دیدگاه و نظر خود را درباره این مقاله، خبر، گزارش، عکس یا کارتون بنویسید

پيام‌ها

  • آقای ميرهزار شما جواب روشنی از سوالات خود نمی گيريد. راوا يک سازمان مرموز است که فقط زلمی خليلزاد از آن آگاه است.

    • شما دایره را بسیار تنگ گرفتید. راوا جزئی فعالی از ماسونیت است که بر سه ادارهء مهم استخبارات دنیا حکومت دارد: انتلجنت سرویس، سی آی أی و موساد. بوش، بلیر، شارون، حسن مبارک، باق روسای کشور و خلیل زاد پرزه های بسیار کوچکی از این جریان هست. راوا هم برای یک محدوده ای جغرافیایی کوچک در دنیا از جانب یکی از شاخه ها ماسونیت و در پردهء بعضی از انجیو ها عمل میکند. حتی 133 درجهء که در ماسونیت وجود دارد تنها در دنیا تا حال بیشتر از 100 نفر به درجه ء 133 نرسیده است. همهء سازمان راوا جزء و شاخهء ای شاید از یک درجهء 15 یا 16 باشد که همان موساد، آی إس آی و... است. موضوع بزگتر از آن حرفهای هست که شما میگویید. بهر صورت آگاهی شما از پیوستگی اینها به یک جریان باز هم قابل تقدیر است. همین را باید بدانید که ماسونیت بنا بر فشار بعضی از جریان ها و خارج شدن بعضی از افراد مهم و افشا کردن بعضی از جریان ها تنها بعضی از مسایل روتینی خود تنها در اروپا افشاء کرده است. و شاید در زمانهای بعدر در منطقهء آسیای مرکزی که افغانستان در آن دایره هست حرفهای برای منافع خود ابراز دارد و امید وارم از آی إس آی که راوا یک جریان کوچکی از آن است حرفی باشد!

    • محترم بطول‚

      من كلمه و يا سازمان “ ماسونيت “ را نشناختم. خواهش ميكنم در باره ء آن بيشتر تشريح بدهيد.

      همچنان آيا به مسايل يكه بالا كوتا اشاره كره ايد‚ اسناد يا دلايل ديگري داريد كه به خوانندگان ارايه
      كنيد. البته با تشريح بيشتر. زيرا همه خوانندگان در مسايل بطور مثال “ حتی 133 درجهء که در ماسونیت وجود دارد تنها در دنیا تا حال بیشتر از 100 نفر به درجه ء 133 نرسیده است“ مانند شما وارد نيستند. مقصد تان ازين 100 نفر و يا 133 درجه كيست / چيست؟

      شخص خودم خيلي علاقه دارم كه در بارهء راوا همه چيز هاي مستند و دلايل معقول را بخوانم‚ نه شايعات و يا اشاره هاي مرموز به اين و يا آن چيز را.

      بهتر خواهد بود‚ طي يك مقاله همه چيز هاي را كه ميدانيد‚ واضح و مستند و يا با دلايل قانع كننده به خوانندگان بنويسيد.
      تشكر

    • جوانای وطن سلام

      امید که همه تان جور و تیار باشید

      مه چند مرتبه سایت راوا را خواندم در سایت راوا غیر از دو زدن چیزی دیگری را نمیشه خواند از خیلی وقت ها شنیده بودم که یک گروهک ریزه از شغله جاوید که چندین پارچه شده به نام راوا بجای مانده و در ضمن تبلیغات میشد که این گروه سخت مائوئیست است و اکثر اعضای انرا هم افراد تحصیل کرده تشکیل میته.

      در ان زمان که مه خیلی کوچک بودم و کم کم فکرم باز میشد کتاب های مائوئستی را زیاد میخواندم و خیلی لذت میبردم و همیشه کوشش میکدم که مثل مائو پیکار چو باشم حالی که سایت ای حزب مائوئستی را سیل میکنم که غیر از دو دیگه چیزی د سایت خود نوشته نمیکنه از جمله وزیر خارجه را از خاطر که خود را در جوانی مائو ئیست گفته بود به حزب راوا بر خورده بود رکیک ترین دشنام ها نثار جناب وزیر کده بود مه هم از قضا بجای که مائوئیست شوم به تعویض نویسی روی اوردم و یک عالم حلال کار مشکلات مردم شدم حالی از راوا میخواهم که بخاطر بازی دادن مردم پیش ما بیایه و کدام تعویض خوب نوشته کنم که هرکس سایت راوار را کپی کده به حیث تعویض نجات د گردن جنایت کاران جنگی بندازه که ازو باد جنایت کاران دیگه جنایت نکنه البته برای که دیگه راوا مردم افغانستان را دو نزنه هم تعویض دارم

      به امید که حزب دو اصلاح شوه

    • Mr.Mullah Nasraddin, Rawa belongs to not sholajawid, sholajawid has its site ,its platform,can you visit in www.sholajawid.org. Exactly, nobody knows ,who are these persons under name Rawa. Maybe these persons misuse the name of the founder of Rawa. I am not ,and I was not member of sholajawid. Sholajawid is not worse than Afghan-Mellat. If you want to criticize about sholajawid ,can you direct write about the sholajawid,what you want, I think kabulpress.org will print your comment

    • رمز های ماسونیت و آنچه در وراء آنهاست:‏
      یسری فوده: این حرف(G)، مختصری از کلمهء هندسه در زبان انگلیسی است. بعضی از ایشان میگویند: این ‏حرف شفر یا رمزی است از لفظ جلاله،(godt) ولی هدف آنها از خدا همان خدای موسی، عیسی و یا محمد ‏نیست. بلکه مقصود آنها همان مهندس اعظم است. ولی طور اطلاق بزرگترین و مهمترین رمز ماسونیت ‏همان مربعی است که در اثر التقای دو زاویهء قایمه از دو پرکال بوجود می آید( در سمبول ببینید ). اما ‏خود ماسونی ها اعتراف میکنند که؛ این مربع شکل تکمیل یافته از همان ستارهء داوودی، سمبول ‏یهودیت است.‏
      زیاد( ماسونی عربی): ستاره داوودی رمزی است از زندگی(کل هستی). ماسونیت تعامل خود را بر اساس رمزها ‏قایم میکند، هر چیز از خود رمزی دارد، هر رمز میتواند چند معنا داشته باشد، هر برادر ماسونی رمز ‏را مطابق درجهء خود در ماسونیت میشناسد. این موضوع هیچ ربطی به صهیونیزم ندارد... تو نمیتوانی ‏مردمی را که بدین باور هستند ملالمت کنی...چون آنها وقتی این ستاره را می بینند... تنها یک ستاره ‏است... چه ایرادی دارد...؟ ستارهء را که در ماسونیت می بینی همین یک ستارهء مشبک است... این ‏ستاره با ستارهء داوودی فرق دارد، ستاره ای که یهودی ها آنرا به شکل سمبول استفاده میکنند... وقتی ‏تو اینرا فهمیدی میتوانی به کار دیگری بپردازی... انسان متشدد به هر دینی که باشد میتواند ماسونی ‏باشد.‏
      مارتن شورت( نویسندهء کتاب؛ ماسونیت در چهرهء برادری): تو باید از مفکوره ای که از انظار پنهان ‏است دفاع کنی! ولی من اینقدر میدانم که؛ ماسونیت در زبان عربی عبارت از خانهء شیطان و دین ‏شیطان است.‏
      جون شو( استاد تاریخ در دانشگاه گولدن سمیت): من مؤرخ ماسونیت هستم، هیچگاه بدست من دلیلی ‏نیامده است که این نظریه را تأیید کند. ماسونیت در ساحهء بین المللی وجود ندارد، این یک توطئهء بین ‏المللی نیست، این یکی از توطئه های صهیونیزم هم نیست. من بدین باور هستم که این رموز ریشه های ‏کاملا مختلف از این گفته ها دارد، این رمزها بسیار پیچیده است، این رمزها چهار مصدر اساسی دارد: ‏یکی از این رمز ها کتاب مقدس است، از همین رو این ارتباط میگیرد به یهودیت، چون عهد قدیم ‏‏(تورات) کتاب مقدس یهود است.‏
      تمام البرازی(نویسندهء کتاب؛ ماسونیت توهم بزرگ):من در این شکی ندارم که اینجا توطئه های در کار ‏است، ولی ماسونیت حالا این قدرت را ندارد... من از خارج نمیگویم، ماسونیت در جهان عرب فعلا ‏توانایی توطئه را ندارد، ما خود بر ضد ملتهای خود توطئه میکنیم، ولی صهیونیزم و ماسونیت را با ‏تبلیغات گوسفند قربانی توطئه های خود قرار میدهیم، تا نا توانایی های خود در پیشرفت ملتها، سعادت ‏آنها و ریشه کن ساختن ملتهای خود را بدست خود بپوشانیم. این کاری است که من کاملا با آن مخالف ‏هستم.‏
      داکتر حسان حلاق: یکی از دلائلی که ارتباط میان ماسونیت و صهیونیزم را ثابت میسازد این است که؛ ‏وقتی سلطان عبدالحمید از خلافت توسط انگلیسها خلع شد به سالونیک تبعید گردید، سالونیک یکی از ‏شهر های یونانی است که تحت تصرف خلافت اسلامی بود. این شهری بود که مرکزیت ماسونیت در آن ‏قرار داشت و گردهمایی های بزرگ ماسونیت آنجا دایر میشد. به دولت عثمانی اجازه داده نمی شد که در ‏این گردهمایی ها اشتراک کند، چون این محافل از حمایت بین المللی غرب بر خوردار بود. از این هم ‏قویتر دلیل دیگری است که؛ ماسونی ها، یهود ها، دونمه ها و صهیونیست ها بسیار علاقه داشتند که، ‏سلطان عبدالحمید در یکی از ویلا های لاتینی زندانی شود، و این ویلای بود که به یک یهودی بنام ‏رمزی بیک تعلق داشت.‏
      گاری هینگسون ( سکرتر بزرگ در محفل ماسونیت در نیویارک): ما چادری داریم که در آن عکسی از ‏ستاره ای داوودی ترسیم شده است، از همین رو مردم بدین باور اند که ماسونیت ارتباط قوی با یهودیت ‏دارد، ما هیچ ارتباطی با صهیونیزم نداریم، یک یهودی میتواند ماسونی باشد و این در صورتی است که ‏او صهیونیست نباشد... پس من با این گفته ها مخالفم.‏
      داکتر اسعد سحمرانی: من میخواهم این گفته را اضافه کنم: در سال 1967م تقریبا یکسال و اندی بعد از ‏اشغال بیت المقدس توسط اسرائیل، رساله ای از جانب یک ماسونی امریکایی نبام (فیردی تیری) به شیخ ‏روح الخطیب امین اوقاف قدس اسلامی فرستاده شد. در این رساله از روح الخطیب خواسته شده بود که ‏اوقاف مسلمانها از جمله زمین مسجد اقصی را به او بفروشد، تا در آنجا هیکلی را که ادعا دارند بسازند. ‏فیردی تیری با اینکار خود از آنچه را که یهود علنا ادعا دارد فراتر رفته است، حال اینکه یهود ها این ‏عقیدهء خود را مبنی بر ساختن هیکل پنهان نگه میدارند. ولی فیردی این عقیده را اعلان کرد. این بدین ‏معناست که اینجا یک تلاقی کامل میان یهودیت، صهیونیزم و ماسونیت وجود دارد. مثلا این ماسونی ‏لبنانی بنام ( حنا ابو راشد ) طبعا نامش از طریق کتابش ( دائرة المعارف ماسونیة) بخش اول مشهور ‏است. او میگوید: هر چه من یک یهودی ماسونی هستم و در این شکی وجود ندارد.‏
      یسری فوده: آنچه که در حقیقت ماسونیت را تهدید میکند اینست که؛ اگر این برای تو آسان باشد که ثابت ‏بسازی که هستی، ولی اثبات این امر بسیار مشکل است که تو کسی نیستی؟
      تهدیدی که غیر ماسونی ها بدان مواجه اند این است که؛ آنها نمیدانند که ماسونی ها که ها هستند و که ها ‏ماسونی نیستند؟
      ماسونی ها در میان این دو امر( شناس خود و شناس غیر خود) غیر ماسونی ها را کمک نیمکنند. بلکه ‏آنها در بسا اوقات از رمزهای خود برای شناس کارمیگیرند... اسرار و مراسم خود را بکار می بندند ‏و...‏
      یکی از مشهورترین ادبای جهان( اوسکار ویلد ) که در عین حال یکی از برجسته ترین شخصیتهای ‏ماسونیت هم هست، میگوید: من توانایی مقابله با هر چیز را دارم، مگر مقاومت تحریک و مغرور شدن ‏را ندارم.‏
      یک نمایش در گرفتاری یک شخص:‏
      هله زود باش! ایستاد شو حرکت نکن... در جای خود باش...! زود باشد خارج شو... حرکت کن... ‏میخواهند ترا بگیرند ... زود باش.‏
      در این سال های نزدیک حکومت بریتانیا کوشش کرد تا ارتباط میان فساد پولیس، دستگاه قضایی و ‏ماسونیت را پیدا کند.‏
      شبکه الجزیره به شخصی دست یافت که، یک پایش اینجا و پای دیگرش در جای دیگر بود ( یعنی بسیار ‏فعال و پرکار) نام او ( جان سایمونز ) است و یک پولیس بریتانیایی که درعین حال ماسونی هم هست. ‏او فعلا اعتراف میکند:‏
      جون سایمونز( سابق پولیس انگلیسی و ماسونی ): من در گمراه کردن عدالت، رشوه ستانی، تعذیب و ‏دیگر اعمال تخریبکارانه اشتراک داشتم... اینها بخاطر اینکه صاحب منصبان بخش تحقیقات جنائی باور ‏کنند که من توانایی همراهی و همکاری ایشانرا دارم...من در وقت اندک به این هدف رسیدم... من علی ‏الإطلاق بدترین جرایم را مرتکب شدم، چون من همه ای آنچه را که میدانستم نزد بلند رتبه ترین ضابط ‏در بخش تحقیقات جنایی رو کردم... من بدین باور بودم که او کاری برای من در این ارتباط انجام ‏میدهد؟ ولی او مرا به یک ظابط پایان رتبه تبدیل کرد... او یک ماسونی بسیار قدرتمند بود... از آن وقت ‏ببعد زندگی من به یک کابوس مبدل شد.‏
      مارتن شورت: اگر او به محکمه سپرده میشد در حقیقت پایان کار همه ماسونی ها بود، ولی او مجبور ‏شد تا کشور را ترک کند، ماسونی ها مصارف او را بدوش گرفتند و برایش یک موتر خریدند، اگر او ‏بر این کار آنها موافقه نمیکرد بدون شک او را میکشتند. همچمنان اثنای بحث در قضیه ای که بنام ‏پولیس آداب شناخته شده بود، اشاره های زیادی به ماسونیت میشد. نه از زبان خود ماسونی ها، ولی ‏دلایل نشان میداد که آنها ( پولیس های ادب) ماسونی هستند، و آنها در محافل ماسونیت با تجار های ‏تجارت روسپی داشتند، ملاقات میکردند. حتی یک ضابط پولیس یکی از تجار مواد مخدر را در محافل ‏ماسونیت جذب کرد. اینها همه اش برای من ثابت ساخت که؛ ماسونیت در این فساد ها دست دارد. البته ‏که موضوع تنها با پولیس آداب خاتمه نمی یافت... بلکه تا پولیس تعقیف مخدرات، پولیس جنایی و غیره ‏از بخشهای پولیس کشیده میشد، چون اگر تو ماسونی باشی میشود در مسائل سری و مهم بر تو اعتماد ‏کرد.‏
      یسری فوده: این محقق ژورنالست( مارتن شورت ) توجه مرا به یک واقعه از خطرناکترین مجرمین ‏بریتانیایی ( لینی جبسون) جلب کرد. کسیکه سرکردگی باندی را بدوش داشت که به قیمت سه ملیون پوند ‏استرلین نقره را دزدیده بودند.‏
      مارتن شورت: وقتی من به تحقیق در بارهء سابقهء (جیبسون) پرداختم، در یافتم که او یک ماسونی بود، ‏و در همانسالی که او به این دزدی دست زد، استاد اعظم یکی از محافل ماسونیت بود. در این محفل ‏هشت تن از صاحب منصبان پولیس عضویت داشتند. یکی از آنها محقق پولیس هوایی بود. و در این ‏سال حد اقل اعتماد یکتن پولیس دیگری را این محفل ماسونی جلب کرد... با این همه هیچکدام از این ‏پولیس ها در تعامل خود با (جیبسون) به مشکلی بر نخوردند، حال اینکه بدون شک او یک جنایتکاری ‏بود که به جنایات خود ادامه میداد.‏
      یسری فوده: همین جا در لندن صاحب منصبان ماسونی پولیس لندن در سال 1986م محفل خاصی را ‏ایجاد کردند تا با هم ببینند و دور از ساحهء کاری به مراسم خود بپردازند. در میان ایشان یک گروه ‏بزرگی از رهبران (سکوتلاندیارد) وجود داشت. در عین زمان شک، ترس و گمان ها در رابطه با این ‏محفل در میان دوایر دولتی و روزنامه نگاران زیاد میشد و عمومیت میافت. این شکوک تا مجالس ‏ادارات محلی و دوایر قضای کشور هم میرسید. احتمال راه بافتن فساد از این راه در بخشهای مهم و ‏حیاتی دولت وجود داشت.‏

    • در مورد لحن راوا در پیام زن چنین جوابی داده اند:

      ـ ما به‌ اكرم‌عثمان‌ها، داكتر عسكرموسوی‌ها، داكتر هاشم‌خلیلیان‌ها، نبی‌مصداق‌ها و... گفته‌ایم‌ كه‌ نه‌ منحیث‌ یك‌ مبارز آزادیخواه‌ بلكه‌ صرفاً به‌ مثابه‌ روشنفكران‌ تحصیلكرده‌ و آشنا با تمدن‌، همكاری‌ و هم‌نظری‌ شان‌ با بنیادگرایان‌ غیرپشتون‌ و پشتون‌ و سنی‌ مذهب‌ یا شیعه‌ مذهب‌ ننگ‌ و بیشرافتی‌ است‌.

      ـ ما گفته‌ایم‌ كه‌ عمر احمدشاه‌مسعود در تبانی‌ با گلبدین‌ و برادران‌ جنایتكارش‌ در «ائتلاف‌ شمال‌» تیر شده‌ و خون‌ مردم‌ بیگناه‌ كابل‌ را به‌ گردن‌ دارد. بنابرین‌ «قهرمان‌» نامیدن‌ وی‌ خیانت‌ و توهین‌ به‌ مردم‌ ماست‌ و شاعران‌، نویسندگان‌، هنرمندان‌، روزنامه‌نگاران‌ و سیاستمدارانی‌ كه‌ برایش‌ پیراهن‌ می‌درند روی‌ خود را سیاه‌ می‌سازند.

      ـ «پیام‌ زن‌» متاسفانه‌ یگانه‌ نشریه‌ در كشور است‌ كه‌ حتی‌الامكان‌ به‌ نوشته‌ها و گفتارهای‌ پوشالیان‌ و بنیادگرایان‌ پشتون‌ و غیر پشتون‌ پرداخته‌ و ماهیت‌ ضد مردمی‌ و ضد ملی‌ آنها را برملا می‌نماید.

      ـ ما متاسفانه‌ یگانه‌ سازمان‌ زنان‌ افغانستان‌ هستیم‌ كه‌ بطور پیگیر، بی‌پرده‌ و «غیردیپلماتیك‌» به‌ جنایت‌های‌ رژیم‌ ایران‌ اشاره‌ داشته‌ و نقاب‌ از چهره‌ی‌ نوكران‌ افغانی‌ آن‌ برگرفته‌ایم‌.

      ـ ما هرگونه‌ و ذره‌ای‌ سازش‌ به‌ هر بهانه‌ای‌ با هر جنس‌ از بنیادگرایان‌ چه‌ سنی‌ و چه‌ شیعه‌ و چه‌ پشتون‌ و چه‌ غیر پشتون‌ را خیانت‌ به‌ مردم‌ دانسته‌ایم‌.

      ـ ما نقش‌ تمامی‌ دولت‌ها (منجمله‌ امریكا، ایران‌، پاكستان‌، عربستان‌، تركیه‌، روسیه‌ وغیره‌) و استخبارات‌ آنها را در مداخله‌ به‌ كشور ما از طریق‌ به‌ فحشا كشانیدن‌ بلاوقفه‌ی‌ پوشالیان‌ و بنیادگرایان‌ عیان‌ نموده‌ایم‌.

      ـ ما سیاه‌ را سیاه‌ و سفید را سفید دیده‌ و بدین‌ ترتیب‌ جایی‌ برای‌ معامله‌گری‌ با عمال‌ پوشالیان‌ یا بنیادگرایان‌ را باز نگذاشته‌ایم‌؛ بیرنگ‌كوهدامنی‌، لطیف‌پدرام‌، اكرم‌عثمان‌، نرشیرنگارگر، حسن‌كاكر، جنرال‌ رحمت‌اله‌صافی‌، شفیق‌وجدان‌، داكتر اعظم‌دادفر و... را روشنفكران‌ پست‌ و وامانده‌ای‌ گفته‌ و می‌گوییم‌ كه‌ زنجیرهای‌ شان‌ در دست‌ این‌ و آن‌ كشور خارجی‌، بنیادگرایان‌ یا آدمكشان‌ بی‌ناموس‌ دوستمی‌ یا همه‌ی‌ آنان‌ قرار دارد.

      ـ لحن‌ ما در برابر انتقادگران‌ و مخالفان‌ غیر بنیادگرای‌ «راوا» به‌ هیچ‌ وجه‌ نمی‌تواند مشابه‌ لحن‌ ما در برابر پوشالیان‌ و بنیادگرایان‌ باشد. ما نه‌ خود را به‌ جهالت‌ می‌زنیم‌ و نه‌ هرگز می‌خواهیم‌ زیر نام‌ «عفت‌ كلام‌» یا «برادران‌ و خواهران‌ افغانی‌ و دینی‌» زبان‌ ما در مقابل‌ جنایت‌پیشگان‌ دینی‌ و غیردینی‌ ملایم‌ گردد. اینان‌ را مردم‌ ما كثیف‌ترین‌ و منفورترین‌ دشمنان‌ خود می‌داند و «پیام‌ زن‌» به‌ عنوان‌ صدای‌ توده‌های‌ بی‌صدای‌ ما می‌خواهد خشم‌ و نفرت‌ و آشتی‌ناپذیری‌ مردم‌ ما را با آن‌ سگان‌ پست‌ انعكاس‌ دهد.

      بناً بسیار طبیعی‌ است‌ كه‌ دشمنان‌ و بدخواهان‌ پوشالی‌ و بنیادگرا یا دانه‌خوار اینان‌، در حالیكه‌ مقابل‌ بی‌عفتی‌های‌ شخصیتی‌ و زبانی‌ لطیف‌پدرام‌ها و نرشیرنگارگرها خم‌ چشمانه‌ سكوت‌ می‌كنند، ما را به‌ «بی‌عفتی‌» كلام‌ متهم‌ سازند. از دید آنان‌ كلام‌ ما «بی‌عفت‌» است‌ زیرا ما با حركت‌ از خواست‌ مردم‌ زجركشیده‌ی‌ ما، ذات‌ میهنفروش‌، جنایتكار، رهزن‌ و بی‌ناموس‌ فاشیست‌های‌ دینی‌ را از پرده‌ بیرون‌ می‌افگنیم‌.

      آنلاين بنگريد : پیام زن شماره 62

    • خوب است که همين لحن را سازمان مورد علاقه ی شما درباره ی زلمی خليل زاد، اشرف غنی احمد زی، فاروق وردک، حنيف اتمر، انورالحق احدی، حبيب الله رفيع، ضيا بوميا، نجيب منلی، اسدالله خالد و...نيز بکار برد تا به صحت گفته های شما پی ببريم. برای هر کدام از اين موجودات، راوا بايد حداقل يکی دو نوشته ی اختصاصی می داشت. از همان نوشته هايی که عليه ديگران داشته است.

      تعجب اين است که راوا در مقابل رشته ی خاص از جانيان و خاينان و دزدان و وابستگان ارتجاع که کور هم می تواند خيانت شان را ببيند و بسيار خطرناک تر از نام هايی ست که شما رديف کرده ايد، سکوت کرده است.

      اين را نمی گويند سياه را سياه ديدن و سفيد را سفيد. اين را می گويند گنجشک رنگ کردن و بجای قناری فروختن. شما در حقيقت تضادهای راوا را بيشتر می کنيد. اگر واقعا دلتان برای مردم افغانستان می سوزد و می خواهيد کاری کنيد، بهتر است از راوا بخواهيد که در برابر همه ی خاينان و جانيان و دزدان و طرفداران ارتجاع موضع گيری يکسانی داشته باشد و ضمن پوزش از مردم افغانستان شروع کند به نقد و افشای همه ی آن ها به شمول کسانی که در اينجا فهرست شده اند.

    • درست است به سازمان مورد علاقه خود گفتم که برای خوشی خودت آنهایی را که نام برده‌ای نیز با نوشته های خود تیرباران کنند، هرچند به این تصور نیستم که راوا "گنجشک رنگ کردن و بجای قناری فروختن" را فرا گرفته است و به این خاینان و جانیان مرحمتی دارد.

      وقتی میگویی "که کور هم می تواند خيانت شان را ببيند" خود در واقع پاسخ را میدهی. آنانی را که کور هم میتواند خاین و جانی پندارد خوبست به حال شان رها کنیم و پشت همانهایی را بگیریم که کور چه که انسانهای بینا نتوانسته اند ماهیت شانرا درک کنند چون خود را در زرورق رنگارنگ و خوشنما میپیچانند. خودت تعدادی از کسانی را که راوا منکوب میکند، بی‌ارزش میخوانی، چون با تمام بینایی ات نقش خاینانه شانرا درک نمیتوانی، ولی راوا این درک را دارد بنا به جای صرف انرژی بالای آنانی که "کور هم می تواند خیانت شان را ببیند" به آنانی میپردازد که بینا هایی پرطمطراق هم در درک ماهیت شان ناتوان اند.

      خودت بیشتر از دید ژورنالیستیک خود قضایا را میبنی و اهل سیاسیت نیستی جانم، سیاست یک میدان جدا از روزنامه نگاریست خوبست سیاست را به اهل سیاست بگذاری.

    • بسيار کودکانه می انديشی يا سياست را از روی دست کدام اربابت آموختی که هنوز الفبای آن را به تو ياد نداده است. بهتر است که به کلان ترانت در راوا بگويی برای تضادهايش دليلی منطقی بياورد. تجربه ی خوبی برايت خواهد بود، آيا فکر می کنی راوای شما به توصيه ی شما حتا اگر عضو هم باشيد گوش دهد و گپ ارباب را باند؟ شايد من نتوانم مانند زلمی خليل زاد به سازمان شما اشاره ای کنم که عليه اين و آن هم بنويسد اما کار ما روزنامه نگاران اين است که فساد اهالی سياست را بيرون بکشيم. به مردم نشان بدهيم که چه جنايتی می کنند و از کجا و چگونه دزدی می کنند و سر در آخور که دارند. سازمان محبوب شما هم از اين امر استثنا نيست. گمان نمی کنم تا وقتی جنايتکاران و خاينان دزدان و مرتجعان مانند خليل زاد، غنی احمدزی، احدی، اتمر، حبيب الله رفيع، خالد، منلی، بوميا و ...در نوشته های راوا نقد نشده باشند، بتوان به اين سازمان يک سازمان آزاديخواه لقب داد. بيشتر به يک مزدور می ماند که با اشاره ی ارباب يا اربابانش می رقصد. عدم نقد اين موجودات توسط راوا، يک مثال خوب و زنده برای تجارت حقوق بشر در افغانستان خواهد بود و بايد فاتحه ی راوا را خواند. برايتان متاسفم. ادامه ی اين وضعيت و سکوت مرموز راوا برابر اين موجودات، راوا را به پايان عمر خود نزديک می کند.

    • خطاب به نوکران راوا و امپریالیزم مرتجع

      لطفاً یک کمی خجالت بکشید و از اشعار زیبای لسان الغیب حافظ که حافظ قرآن عظیم الشان است استفاده نکنید چرا که شما نه دین اسلام را قبول دارید و نه هم خداوند (ج) را، پس چرا از کلام راهیان صادق و پاک دین مبین اسلام استفاده سوء میکنید؟ خجالت بکشید!

    • آقای ميرهزار دست مريزاد. شما بر موارد درستی دست گذاشتيد. همانطور که گفتيد راوا نوکر زلمی خليلزاد و اربابان وی بيش نيست. شايد پس از انتخابات رياست جمهوری آمريکا و سقوط جمهوری خواهان و نرسيدن جيره به راوا از طرف خليلزاد و اربابان لحن راوا تغيير کند. با مقايسه لحن راوا درباره خليلزاد و فرهنگيان فارسی زبان و سکوت در برابر عناصر نژادپرست قبيله گرا و دزد مانند حبيب الله رفيع و انورالحق احدی فهمیده می شود که راوا ريگ در کفش دارد. راوا هر فرهنگی غير فارسی زبان را "سگ" " نجس" خاين" "چتلی خور" " جنايتکار" تسليم طلب" "
      پوشالی" "چاپلوس" "سگان هار" و..خطاب می کند و در عوض محترمانه به خليلزاد " داکتر خليلزاد" می گويد .

      ....هكذا خلیلزاد برای‌ آرامش‌ بخشیدن‌ به‌ مردم‌ اعلام‌ كرد كه‌ هر وقت‌ افغانستان‌ بخواهد، امریكا كشور را ترك‌ خواهد گفت‌. یعنی‌ قضیه‌ قبول‌ خوش‌ به‌ رضای‌ هر دو جانب‌ است‌! ....داكتر زلمی‌خلیلزاد گفت‌ كه‌ امریكا با درسگیری‌ از گذشته‌ دیگر به‌ تقویت‌ بنیادگرایان‌ نخواهد پرداخت‌.

    • با دیدن مقالات فراوان علیه راوا در این سایت، خواستم خود سری به نشرات راوا بزنم و عاری از اینهمه دشنام پراکنی و رد و بدل شدن اتهامات ضد و نقیض از لابلای نشرات شان این نوشته ها را با دید نقادانه خود نمبر دهی کنم.

      من در فراوان کامنت ها و مقالات خواندم که راوا را جاسوسی آی اس آی میگفتند که به نظرم این جدی ترین انتقاد بر راوا آمد و هشدار دهند.

      در کنار سایر مقالاتی که در سایت راوا خواندم یکی هم "پاکستان نوکرانش را افشا میکند" بود که به نظرم میتواند سند خوبی برای آنانی باشد که چشم پت اتهام جاسوسی به راوا را میزنند. آنان بیش از 15 سال قبل این مقاله را منتشر ساخته اند و از لابلای آن میشود به عمق نظر و ضدیت شان با سیاست های آی اس آی و پاکستان پی برد.

      یک فرد یا سازمانی که ولو چند روزی هم جاسوسی آی اس آی را کرده باشد ابدا جرئت نمیتواند که یکچنین مقاله‌ای علیه آن بنویسید چون در مقابل حتما با اسنادی مواجه خواهد شد.

      اگر راوا جاسوس آی اس آی میبود، مثل تنظیم های جهادی که مقابل افشاگری های آی اس آی در این 18 سال گذشته سکوت کرده اند، راوا نیز سکوت میکرد.

      این نوشته را من سند برائت راوا از این اتهام یافتم و دیگرانی هم که با دید غیرخصمانه به راوا مینگرند به خواندن آن دعوت میکنم:

      http://pz.rawa.org/33/33beart.htm

      آنلاين بنگريد : پاکستان نوکرانش را افشا میکند (پیام زن - فبروری- جولای ١٩٩٣ – حمل- اسد ١٣٧٢)

  • آقاي مير هزار!راواراكه من بيش 15 سال ميشناسم بدون تبعيض وتعلقات به ضد هرنوع جنايت صدا بلند كرده است و يگانه مرجع معلوماتي براي مردم رنجديده افغانستان ميباشند.مردم از سراسر دنيابه راواكمك منمايند.
    سايت شما!به دوكان سگ جنگي قومي ميماندكه از آسياي آتشپرستان فارس آب ميخورد.
    شماكه جنايت كارحرفوي را شهيد ورهبر خطاب ميكنيدوعكسش را در خانه و دفتر نصب ميكنيد بالاي چتلي هاي قانوني و ضيا پرده مياندازيد واز جنايت دوستم طفره ميرويد و نام خودراهم افشاگر مانديد؟؟؟
    چه چتلي هاي در سايت شمااز طرف ستميان و اففان ملتيان به روي اقوام شريف اففانستان ماليده نميشود. نيست درين حكومت مردي كه ميخ هاي مزاري را به زبان تان ميكوبيد.افسوس و صد افسوس به اين نوع ازادي بيان.
    آرين پور كابل

    • موارد بالا که ذکر کرده ام را خوانده ايد؟ اگر خوانده ايد نامش را چه می مانيد؟ متاسفم که شما هم هنوز پايتان را داخل نمانده دشنام آغاز کرده ايد. صبر کنيد، کمی بيشتر در اين سايت گشت و گذار کنيد شايد نظرتان تغيير کرد.

    • آقای آرینپور

      به نظر بنده بهتر است اول این لقب فاشیستی را از عقب اسمت برداری بعداً علیه فاشیزم جهاد نمایی. دوم اینکه تا سند و مدرک ندارید اینقدر میخ، میخ گفتن دردی را دوا نمیکند. جنایات همان هایی که راوا از رسوا کردن شان طفره میرود تا هنوز ادامه دارد. اگر قرار باشد که آتشپرستی جرم باشد، پس منافقت جرمی بزرگتر از آن است. شما از وسیلۀ منافقت استفاده میکنید در حالیکه دیگران را به جرم های نکرده متهم میسازید. مادۀ 35 قانون اساسئ ظاهر عیاش را لطفاً یکبار بخوان و بعداً حرف مفت بنویس. همان سیاست های عبدالرحمن خانی تا هنوز بر علیه اقوام غیر پشتون به شدت تمام جریان دارد و شما آمده اید از آزادئ بیان صحبت میکنید؟ فکر کرده اید همه گی مثل خود تان خواب اند؟ کلمات اصیل فارسئ دری را که شما از استعمال توسط خود فارسی زبانان وحشت دارید، بروید و در رساله ها و مکاتیب رسمئ قبل از نادر غدار بخوانید. بطور مثال قانون اساسئ دورۀ شاه امان الله را یکبار بخوانید تا بدانید که این کلمات اصیل ریشۀ عمیق تر از آن دارد که شما و رهبران فاشیست تان فکر میکنید (با آنکه خوب میدانید اما خود را به کوچۀ حسن چپ میزنید...). حرف بسیار است اما نمیتوان همه را در اینجا نوشت...

      به امید اصلاح شدن فاشیستهای هموطن

    • محترم میرهزار صاحب.

      خوشحالم که بالاخره خودت هم دشمن اصلی ملت مجاهد پرور و مسلمان ما را شناختی که راوایی های مرتد هستند.

      اینها در نشرات و سایت شان رهبران معظم و بزرگ و مجاهد ما را توهین و تحقیر میکنند و میخواهد که جنگ داخلی افغانستان جاری بماند. اینان به کسانی توهین میکنند که یک عمر برای رهانیدن کشور ما از حلقوم خرس قطبی جهاد کردند، کسانی که افغانستان را از چنگال جاسوسان پاکستان رهانیدن و حالا هم در راه رفاه و دموکراسی جهاد میکنند.

      اما متاسفانه تا حال کسی به این واقعیت دست نیافته بود که راوایی ها جنگ اندازهایی اند که درشرایطی که افغانستان به صلح نیاز دارد و باید از کوبیدن و متهم کردن یکدیگر جلوگیری کنیم و دست بدست هم دهیم، اینان هنوز هم مسایل کهنه را نولک زده میروند و میکوشند که رهبران ما را باز به جنگ بیندازند.

      شما خوبست که اینرا درک کردید که راوا دشمن افغانستان است، راوا بزرگان کشور ما را بدنام میسازد و اگر سایت شانرا دیده باشید حتی مردم افغانستان را در نزد جهانیان بی آبرو میکنند، اینان تغییرات فراوان در افغانستان بعد از یازدهم سپتامبر را اصلا نمی‌بینند و فقط میگویند که تغییراتی نیامده و ....

      به افشاگری تان مقابل راوا ادامه دهید، ملت مجاهد و همه تنظیم های جهادی حتما شما را یاری خواهند داد.

      خداوند کریم برایتان درین راه توفیق دهد!

    • آقای احسان الله مدبر

      اگر نوشته ی بالا را بخوانی، می فهمی که نقد راوا به معنای بی گناه اعلام کردن تنظيم های جهادی نيست. جنايات تنظيم های جهادی شهره ی عام و خاص است و در اين سايت فرقی نمی کند جنايتکار جهادی اش باشد و يا غير جهادی، همه نقد می شوند. زياد خوشحال نباشيد که راوا در چند نوشته به نقد گرفته می شود. فرصت برای نقد رهبران معظم شما که فقط کشتند و چور کردند، هست. راوا اتفاقا بسيار خوب به برخی از آنان تاخته است.

    • میخواهم به گوش جنابی که اسمش را نه نوشته است برسانم که آقا/خانم : شما 15 سال نه بلکه 15 روز هم راوا را نشناخته اید و رنه تهمت به سایت کابل پرس نمیبستید و از حقیقت کوری نمیکردید. علایجناب به وبسایت راوا بروید و دشنام مادر و پدر و ناموس را یک خروار به یک شانزده پولی بخرید. پیش من دوکان سگ جنگی و کشتارگاه انترنتی هیچ جایی جز سایت راوا نمیباشد. لطفا با چشم باز و واقعیت سخن بگویید .

    • من موضوعی را در دست بررسی دارم که در جنگ تنظیمی 1992 و بعد تر از آن میخ ها بر سر مرده ها کوبیده شده اند. در یک جنگ خونین میان افراد سیاف و حزب وحدت ، نیروی سومی که گویا بیطرف بوده هنگام تبادل و تسلیمی اجساد به سر آنها میخ کوبیده و بعدا مزورانه تبلیغ کرده اند که فلان قوم این کار را کرده ست. شاهدان عینی گفته اند که میخ هایی را که از سر مرده ها کشیده اند ، خون آلود نبوده اند،
      این کار انداختن نفاق از طرف منافقین داخلی و خارجی است که هدف آنها عمیق ساختن نفاق میان اقوام افغانستان است.
      امید وار هستم این موضوع را تا یک سال دیگر در یک بررسی همه جانبه و مستند ثابت بسازم که دشمنان خارجی چطور تخم نفاق و بدبینی را میان ما توسط خود ما دامن می زنند و به چی آسانی ما به وسیله کار موشگافانه اجنبی علیه هموطنان خود تبدیل می شویم.
      مشکل من در پیشبرد این تحقیق اینست که من نویسنده آزاد و غیر تنظیمی هستم و در خارج از کشور اقامت دارم. ازینرو به وقت بیشتر نیاز دارم.

      آنلاين بنگريد : http://qodratwaqaanoon.persianblog.ir/

    • من با راوا اختلافات زیادی در شیوه مبارزه و نوشته هایشان دارم. اما با شناختی که از اینان دارم به اطمینان کامل میتوانم بگویم که چند نامی را که آقای میرهزار گرفته همه و همه در زمره دشمنان "راوا" هستند و چنانچه دوستی نوشته بود "جوی خون فاصله" میان شان موجود است.

      راوا را میشود به چیزهای دیگری وصل دهید، اما با این افراد وصل راوا اصلا نمی‌چسبد.

    • برای اينکه نظر شما در اين باره را بتوان باور کرد، به نوشته هايی از راوا استناد کنيد که مشخص و روشن موضع گيری عليه اين دزدان و خاينان داشته باشد. ورنه دفاع به نظرم بی مورد است.

  • آقای میرهزار سلام

    یک جهان تشکر از نوشتن همچو مقالۀ روشنگر و خوب. دریدن نقاب راوایی ها کار سادۀ نبود، اما شما با زحمات فراوان توانستید راوا را که یک دُهل میان خالیست به هموطنان عزیز بطور کُلی معرفی کنید، تا بدینگونه از انحراف جوانان و نوجوانان ما بسوی این سراب ِ واهی و پوچ جلوگیری شود.

    قلم تان نویسا و عمر تان دراز باد!

    • شاهد جان. من در بالا به صورت قطعی قضاوتی درباره ی راوا نکرده ام. اگر راوا واقعا پايبند شعارهايی ست که می دهد، از نقد و انتقاد استقبال می کند و پاسخ مثبت می دهد و اگر نه، نيم کاسه ای زير کاسه باشد، باز با همان روش هميشگی با دشنام به منتقد خود برخورد خواهد کرد. به همه ی جانيان و دزدان و وابستگان يکسان نتاخته و رفقا شامل محبت راوا خواهند شد. خواهيم ديد. قضاوت قطعی را بگذاريم برای آينده.

  • آقاي ميرهزار مي‌خواهم از شما چند سوالي بپرسم. خودت چقدر مطمئن هستي که اين افرادي که خود را اعضاي راوا قلمداد مي‌کنند، واقعاً مربوط راوا هستند نه چند تني که مي‌خواهند خود را راوايي نشان داده و به اين طريق راوا را بدنام کنند که گزارش مالي براي شان نداده است. خوب براي يک لحظه فرض کنيم که اين افراد اعضاي راوا بوده‌اند، فکر نمي‌کني که اينان افراد سست عنصري اند که حال از راوا بريده باشند و بخواهند تا عقده‌هاي شخصي خود را اين طور به پيش بکشند.

    سوالي ديگري که در ذهنم مي‌گردد اينست که فرض کنيم که اينان اعضاي راوا اند و واقعاً راوا گزارش مالي را براي شان نداده است. خودت (کامران ميرهزار) کي هستي که به تو آمده و از راوا شکايت کنند، آيا بعد از نوشتن اين مقاله‌ات راوا به گپ شما گوش خواهد کرد و به آن افراد گزارش مالي اش را خواهد داد.

    در ضمن يک نکته را به شما و ديگر خوانندگان محترم تذکر مي‌دهم که انقلابي‌ترين و مردمي‌ترين احزاب جهان تا به حال گزارش مالي خود را نشر نکرده اند و حتا آن را از اسناد سري خود مي‌پندارند پس ما و شما چرا از راوا توقع اين کار را بکنيم. آن عده از کمپني‌هاي که گزارش مالي خود را نشر مي‌کنند بيشتر يک چيز نمايشي است تا واقعيت.

    • دوست عزیز قدیر

      سازمانی که تا به این حد و اندازه مجهول و نامره یی باشد بدرد عمه اش میخورد! از قدیم گفته اند که خاین خایف است، راوا بعد از سی سال مبارزه اگر بازهم میخواهد علنی نشود پس معلومدار است که نیم کاسۀ در زیر کاسه اش است.

      سوال های بالا تنها با راپور مالی محدود نمیشوند. راوا در جریان این سی سال همیشه یکطرفه تاخته است و هدف اصلی اش اقوام غیر پشتون بوده نه پشتونها. و سازمان انقلابئ که شفافیت مالی نداشته باشد بازهم بدرد خاله و عمۀ خود میخورد و گرفتن نامشان چُندُش آور است.

      چلوصاف راوا از آب بیرون شده، لطفاً دیگر زحمت بیجا نکشید.

    • خواننده ی محترم،

      بله من اطمينان دارم کسانی که درباره ی عدم گزارش مالی راوا به اعضايش، به من اطلاع داده اند، اعضای راوا هستند. اين هم دليلی بر سست بودن آنان نيست و اتفاقا عکس آن بسيار هم جويای حق و عدالت اند. برای عدالت جان می دهند. بسيار با نيت پاک عضو راوا شده اند و اکنون برايشان واقعا سوال پيش آمده که اين همان چيزی ست که شعار می دهد و يا اينکه با نيرنگ، بخش وسيعی از جانيان و دزدان را معاف می کند.

      من يک روزنامه نگار و نويسنده ام، همين و منابع خبری خود را دارم.

      امکان دارد درباره ی آن انقلابی ترين گروه ها (در شکل مثبت آن)مثالی بزنيد که حتا برای اعضای خود نيز گزارش مالی ارايه نکرده اند؟

    • آقای میر هزار!

      سوالهای اساسی که خودت مطرح کرده ای لا جواب خواهد ماند. از یک سازمانی که ده ها است در زیر چتر مالی و امنیتی استخبارات پاکستان و گروه ها و سازمانهای ماسیونری غربی قرار دارد انتظار گزارش وضع مالی خواستن امری بیهوده نیست؟ هنوز شما فکر می کنید که کاسهء زیر نیم کاسه است؟ این سازمان در افغانستان در بین سه قشر از مرم نفوذ بسیار بسیار نا چیزی دارد. پشتونها و هزاره ها و عدهء کمتری تاجیک. هزاره ها را فریب داده اند و پشتونها هم که بستر طبیعی سرباز گیری آنها است.
      تبلیغات آنها بر ضد بنیادگرایی از اکنون شروع نشده است. از ابتدای ورود آنها به پاکستان در اثر اختلافی که با گروه های جهادی داشتند همیشه از همین موضع با آن گروه ها بر خورد می کردند. حالا سوال مهم اینجاست وقتی که کسی مثل گلبدین از یک سازمان استخبارات بسیار قوی در پاکستان بر خوردار بود و بسا کسانی را که مخالفش بودند ترور می کرد، در آن جو چگونه راوا به وی فحش نثار می نمود و اعضایش راست راست راه می رفتند؟ من فضای آن روزهای پشاور و باقی پاکستان ره به خاطر دارم. باورتان نمی شود کسی را که نماز نمی خواند تحت تعقیب قرار می گرفت و بالاخره اگر به جایی دیگر فرار نمی کرد سر به نیست می شد!
      بخشی از دستگاه استخبارات پاکستان از این گروه طرفداری می نمود و بخشی دیگر از بعضی از احزاب مجاهدین.

      ارائهء گزارش مالی چیست؟
      منظور شما این است که منابع مالی این سازمان از کجا تامین می شود و به کجا به مصرف می رسد؟

      جواب به هردوی اینها جان هیچ کسی را به خطر نمی اندازد. منابع مالی همه از غرب و سازمانهای استخباراتی است و فکر می کنید فهیم خان و قانونی و خلیلی و ... می آیند و آن سازمانها و ان جی او ها را محکوم می کنند و حلق آویز می نمایند؟
      فکر نکنم به این باور باشید که این سازمان آن قدر مولد باشد که خودش بودجه اش را تهیه کند، و یا اعضایش قادر به چنین کاری باشند. و حتی فکر نمی کنم اعضا حق العضویت بپردازند تا بودجهء آن تامین شود. لذا اگر این سازمانی خیریهء است و کوشش اش خدمت به مردم بی بضاعت، تبعاً ارائهء گزارش مالی از وظایف عمدهء هر سازمان خیریهءاست. و اگر یک سازمان سیاسی است و مبارزهء سیاسی به خاطر مردم افغانستان و منافع ملی افغانستان می کند باید مشخص باشد که سازمانهای سیاسی از لحاظ مالی چگونه تامین می شوند. اگر گفته شود که بله طرفداران دموکراسی و حقوق بشر و حقوق زن از گوشه و کنار جهان به این سازمان کمک می کنند تا این سازمان انقلابی! به مبارزه اش مستقلانه! ادامه دهد، و چتلی های فهیم خان و کامران میر هزار را افشا کند، آیا سازمان سیاسی دیگری حق ندارد به خاطر اهدافی دیگر از چنین کمک های خیریهء از کشور ها و افراد دیگر بهرمند شود. چه بدی دارد کمک کردن مثلاً به مبارزه با بی دینی و کفار؟ هردو کمک دریافت می کنند.اگر چنین باشد، هیچ معیاری نیست که یکی را مشروع و مردمی و دیگری را نا مشروع و غیر مردمی بسازد. سوال مهمتر این است از کجا معلوم که "چتلی" در کار نباشد و یا مبارزه با کفر؟!

      آقای میر هزار!

      سوالهای اساسی که خودت مطرح کرده ای لا جواب خواهد ماند. از یک سازمانی که ده ها است در زیر چتر مالی و امنیتی استخبارات پاکستان و گروه ها و سازمانهای ماسیونری غربی قرار دارد انتظار گزارش وضع مالی خواستن امری بیهوده نیست؟ هنوز شما فکر می کنید که کاسهء زیر نیم کاسه است؟ این سازمان در افغانستان در بین سه قشر از مرم نفوذ بسیار بسیار نا چیزی دارد. پشتونها و هزاره ها و عدهء کمتری تاجیک. هزاره ها را فریب داده اند و پشتونها هم که بستر طبیعی سرباز گیری آنها است.
      تبلیغات آنها بر ضد بنیادگرایی از اکنون شروع نشده است. از ابتدای ورود آنها به پاکستان در اثر اختلافی که با گروه های جهادی داشتند همیشه از همین موضع با آن گروه ها بر خورد می کردند. حالا سوال مهم اینجاست وقتی که کسی مثل گلبدین از یک سازمان استخبارات بسیار قوی در پاکستان بر خوردار بود و بسا کسانی را که مخالفش بودند ترور می کرد، در آن جو چگونه راوا به وی فحش نثار می نمود و اعضایش راست راست راه می رفتند؟ من فضای آن روزهای پشاور و باقی پاکستان ره به خاطر دارم. باورتان نمی شود کسی را که نماز نمی خواند تحت تعقیب قرار می گرفت و بالاخره اگر به جایی دیگر فرار نمی کرد سر به نیست می شد!
      بخشی از دستگاه استخبارات پاکستان از این گروه طرفداری می نمود و بخشی دیگر از بعضی از احزاب مجاهدین.

      ارائهء گزارش مالی چیست؟
      منظور شما این است که منابع مالی این سازمان از کجا تامین می شود و به کجا به مصرف می رسد؟

      جواب به هردوی اینها جان هیچ کسی را به خطر نمی اندازد. منابع مالی همه از غرب و سازمانهای استخباراتی است و فکر می کنید فهیم خان و قانونی و خلیلی و ... می آیند و آن سازمانها و ان جی او ها را محکوم می کنند و حلق آویز می نمایند؟
      فکر نکنم به این باور باشید که این سازمان آن قدر مولد باشد که خودش بودجه اش را تهیه کند، و یا اعضایش قادر به چنین کاری باشند. و حتی فکر نمی کنم اعضا حق العضویت بپردازند تا بودجهء آن تامین شود. لذا اگر این سازمانی خیریهء است و کوشش اش خدمت به مردم بی بضاعت، تبعاً ارائهء گزارش مالی از وظایف عمدهء هر سازمان خیریهءاست. و اگر یک سازمان سیاسی است و مبارزهء سیاسی به خاطر مردم افغانستان و منافع ملی افغانستان می کند باید مشخص باشد که سازمانهای سیاسی از لحاظ مالی چگونه تامین می شوند. اگر گفته شود که بله طرفداران دموکراسی و حقوق بشر و حقوق زن از گوشه و کنار جهان به این سازمان کمک می کنند تا این سازمان انقلابی! به مبارزه اش مستقلانه! ادامه دهد، و چتلی های فهیم خان و کامران میر هزار را افشا کند، آیا سازمان سیاسی دیگری حق ندارد به خاطر اهدافی دیگر از چنین کمک های خیریهء از کشور ها و افراد دیگر بهرمند شود. چه بدی دارد کمک کردن مثلاً به مبارزه با بی دینی و کفار؟ هردو کمک دریافت می کنند.اگر چنین باشد، هیچ معیاری نیست که یکی را مشروع و مردمی و دیگری را نا مشروع و غیر مردمی بسازد. سوال مهمتر این است از کجا معلوم که "چتلی" در کار نباشد و یا مبارزه با کفر؟!

      سازمان راوا وزنهء داخلی در کشور ندارد، تمام قدرت این سازمان در توان تبلیغاتی و تریبونهای بین المللی است که در زیر سایهء مبارزه با تندروی بدست آورده است. در غرب مبارزه بر علیه تندروی اسلامی در این سالها و به یمن حرکات بن لادن از احسن امور است. هرکس از این وضع استفاده کند رستگار می شود.

      در افغانستان مبارزه برای تغییر فقط در سایهء پذیرش نظام و قوانین کشور مطلوب است. با مبارزه می شود این قوانین را تغییر داد. اما این شعار شما که تحت قوانین افغانستان کار نمی کنید و به راوا هم حق می دهید که چنان نکند، خود را از دایرهء سرنوشت عمومی کنار می کشید. این یک نوع فرار است. فرار از پاسخ نگفتن به مسایلی که ممکن است درست نباشند.

      "
      شماكه جنايت كارحرفوي را شهيد ورهبر خطاب ميكنيدوعكسش را در خانه و دفتر نصب ميكنيد بالاي چتلي هاي قانوني و ضيا پرده مياندازيد واز جنايت دوستم طفره ميرويد و نام خودراهم افشاگر مانديد؟؟؟ چه چتلي هاي در سايت شمااز طرف ستميان و اففان ملتيان به روي اقوام شريف اففانستان ماليده نميشود. نيست درين حكومت مردي كه ميخ هاي مزاري را به زبان تان ميكوبيد.افسوس و صد افسوس به اين نوع ازادي بيان. آرين پور كابل"

  • مگر راوا آدمکشان و جنایتکاران تمام گروه های قومی و منطقوی را در افغانستان نکوبیده است ؟

    مگر از جنایات حکمتیار، طالبان، سیاف که مربوط قوم پشتون، مسعود، ربانی، مزاری، دوستم که مربوط غیر پشتونها است مساویانه یاد نکرده است ؟

    این بی انصافی خواهد بود که احدی و غنی احمدزی، خلیلزاد را با جنایتکاران جمع شده در جبهه متحد ملی ، طالبان، و حزب اسلامی مقایسه کرد.

    احدی و غنی و خلیلزاد نه خون کسی را در دست دارند و نه در کنار دزدان رقصیده اند. اینکه شرایط برایشان اجازه نمیدهد که جلو دوستم، خلیلی، سیاف و ربانی را بگیرند نباید جنایت محسوب شود.

    اینجا جالب است که نویسنده یا روزنامه نگار که در مورد راوا نوشته خود به تناقض گویی پرداخته و فقط به آنانی تازیده که مربوط یک قوم اند و در ویرانی افغانستان هیچ گامی نبرداشته بلکه سعی دارند زخمهای هولناک جنایتکاران در بالا ذکر شده را التیمام بخشند.

    انصاف کاری است که مشکل ولی انسانی

    انصاف بکن ای میرهزار.

    راوا یگانه سازمانی است که از دل مردم حرف میزند و حالا شما همین یک باقیمانده را هم میخواهید تخریب کنید.

    وسلام

    • خانم یا آقای کوهستانی

      توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟

      همه میدانند که همین خلیلزاد ، احدی و احمدزی ها تمویل کننده گان جنایکاران از جنس جهادی و طالبی بوده و هستند پس چطور و به چی دلیل آنها را بیگناه میگویید؟

      از این معلوم میشود که خودت بی انصاف ترین ِ بی انصافان استی...

      و راوا خو به همه گی ثابت شده که یک دلقک امریکا و پاکستان است...

    • فکر کنم که جناب محترم معظم مکرم حضور انورباسعادت هم ولایتی ام آقا ویا خانم کوهستانی تازه ازخواب بیدار شده اند ودرین مدت یک هفته پیام ها نظریات وتعلیقات صاحبنظران مخالف وموافق در باره سازمان راوا را نخوانده اند.

      منطق محترم کوهستانی صاحب دارد به گفته ایرانیها ته کشیده است.

      آنجا که جناب شان میفرمایند دستان احمدزی وخلیلزاد بخون ملت آغشته نیست.

      کوهستانیا!

      باید بدانی که بصورت عینی دستان بوش هم به اینقدر خونهایکه در عراق وافغانستان میریزد دستان آن جناب نیز آلوده نیست. اگر قضاوت شما این باشد که فقط همین قوماندانان ورهبران جهادی تقویه شده از طرف سی آی ایه و پاکستان مسوول اینهمه جنایات هستند ونه باداران شان مانند خلیلزاد وامثالهم بدانید که کاملا هذیان میگوئید.

      این دزدان بین المللی ایکه نامشان بعنوان تاجران خون وغارت درجهان معروف است خودت ایشانرا پاکتر از ملا ملنگ وملا ربانی می بینی باید عینک هایت را به چشم ات کنی وبعد یک پیام بنویسی که طرف قبول همه عدالت خواهان قرار گیرد.

      سازمان راوا زیر پوششش دشنامهای جنگ سالاران دارد خبث باطنی اش را پنهان میکند که همانا ارتباط سری ومحکم با سازمان سیا و خانم شریل زوجه خلیلزاد شمااست که فعلا وظیفه مشاوریت را درین سازمان مرموز وغیرمردمی بعهده دارد.

      به همان شکل که بعداز تجاوز قوای شوروی در افغانستان موضوع اسلامگرائی افراطی را امریکا ترویج نمود حالا تجارت دیگر را بنام حقوق بشر نهادینه ساختن دموکراسی امریکائی حقوق زن افغان ومحرومیت های زن را به راه انداخته است تا ازین طریق بتواند به سلطه ناروای خودش بالای کشورهای بیچاره وفقیر ادامه داده وبه چور وچپاول ذخائر زیرزمینی آن مبادرت ورزد

  • جناب میر هزار . مینویسی : کاسۀ زیر نیم کاسه است . سواد شما از همین جمله معلوم است . کاسه نمیتواند زیر نیم کاسه جا بگیرد . میشد بنویسی : نیم کاسۀ زیر کاسه است . بگذریم که بیشتر ادبیات شما بازاری و غیر نوشتاری است ، چسپیدن شما در پاچۀ راوا نیز غیر ضروری ، بی مورد و عمل بی افتخار است .این مینماید که باطری شما از جای دیگری چارج میشود . تشویق های نابجا ترا مست کرده است . بایست از تو پرسید که تو کجای پیاز که از یک سازمان توده یی حساب پس میگیری که به اندازۀ عمر تو سابقۀ مبارزه دارد . سازمان زنان و دخترانیکه سالیان دراز در اردوگاه های پاکستان مرهمی بر زخم زنان و دختران آوارۀ ما بوده اند و در گرمای سوزان زیر چکمۀ نظامیان پاکستانی صدای بلند ملت شان بگوش جهانیان رسانیده اند . بگذار این حرف ها را کسی بگوید که نیم افتخار این شیر زنان را داشته باشد . نه شما که هم از توبره میخوری و هم از آبخور . مردم آنانی را که از کشور هندوستان پول میگیرند نیز میشناسند . هر کسی برای مقصد خود دلبری کند . جوش نزن ،زود مست نشو که خیز و جست ها افتیدن هم دارد . کشورت در اشغال ناتو است و همه دستگاه دولت و شورا ها پُر از جنایت کار و جاسوس و مافیا . و تو چسپیده در پاچه یک سازمان مردمی که در دل همه زنان مهاجر کشور ما جا دارد و همه میدانند که یگانه سازمانیکه از حقوق حقۀ زنان افغانستان به دفاع برخاسته اند همین خواهران و زنان راوا هستند و بس . حال که در ساحل سلامت نشسته یی از جنایات سران قوم خودت بگو تا من باقی مانده اش را بگویم . شبپره گر وصل آفتاب نخواهد / رونق بازار آفتاب نکاهد /

    • آقای بهمن اندرابی!

      شما روک وراست دشنام میزنید اگر دفاعیه منطقی دارید خوب ورنه شما حتی بااین یاوه سرائی هایتان میخواهید مجرای بحث را منحرف سازید. سایت کابل پرس نباید سایت دشنام وعقده گشائی های شما باشد.

      من خودم عمرم درمهاجرت وآواره گی درکمپ های پاکستان گذشته است تاکنون هیچ شهکاری من از شیرزنان شما ندیده ام جز دشنامهای که به آدرس تعداد از احزاب وابسته به حلقات بنیاد گرای مثل گلبدین وجماعت اسلامی مودودی وغیره.

      این هرگز بدان معنی نبود که حلقات دیگر پاکستان ازحمایت این شرزنان شما دست بردار بوده باشد.

      آخور که این دوستان شما در آن آب میخوردند همانا حلقات دیگر آی اس آی بسرکرده گی نصیر الله بابر وغیره عناصر طرفدار بینظیر بوتو بودند که بازهم به منافع ملی پاکستان متعهد بودند ویک انچ نمیخواستد از تعهد ملی خودشان عقب بنشینند.

      سازمان مورد نظرشما دقیق همان نقش را بازی میکرد که گلبدین وحواریون او.

      مردمی بودن این سازمان را نیز باشما قبول نداریم زیرا یک سازمان مردمی تا به این حد منزوی ومخفی نمیشود که خودشان اعتراف کنند که مادرافغانستان به اندازه موهای سرمان دشمن داریم.

      درصورتکه خودسازمان شماتابه این اندازه موجودیت دشمنان خودرا اعتراف میکند دیگر زمینه برای دفاعیه بی معنی شما نمی ماند.

    • آقا یا خانم اندرابی

      اگر قرار باشد که بر املا و انشأ دیگران خورده گیری کنیم میتوان در نوشته های خودت نیز معایب فراوان یافت... عاقلان پی نقطه نرود و اینجا نیز وقت برای تایپ نمودن صد در صد درست و صحیح نیست حتی کتاب های نویسنده گان مشهور دنیا نیز خالی از معایب نوشتاری نیست.

      بهر حال معلوم میشود که اندر آبی و دهنت نیز از آب پُر... حتماً فایدۀ شیرزنان را بسیار دیده ای و از مساعدت های این جنبش سی سالۀ زیر زمینی که تا امروز کسی پدر و مادرش را نشناخت و در داخل و خارج به گفته خود تان دشمنان فراوان دارد، نیز به اندازۀ کافی بهره مند شده اید... بهر حال دروغ گفتن در قرن بیستم تا اندازۀ ممکن بود اما از دهۀ نود قرن بیستم بدینسو دیگر متاع کاذب تان خریداری نخواهد داشت. امروزه هر فردی میتواند با یکبار مرور سایت رسمئ حزب نامره یی و مجهول الهویۀ راوا، به حقایق پی ببرد...

      دستان دروغگویان و بی ادبان از سر مردم کشورم کوتاه باد!

    • بارک الله!

      بحث جالبی راه انداخته اید. لعنت خدا برهرچه جنایتکار است. راوا نیز سر بر آخوری دارد که طالب داشت. موضعگیری راوا و طالبان در برابر احزاب وگروه های سیاسی دیگر همگون است. راوا سازمان مرموز نیست. این سازمان عملاً مزدور است.

      آقای میرهزار، شما استدلال منطقی و اساسی کرده اید. یا راوا به سوال هایی که شما کرده اید پاسخ بدهد یا منتظر تداوم سریع رسوایی تا سرحد نابودی بنشیند. البته این سوال ها را باید یک منبع رسمی و شناخته شدهء راوا پاسخ بدهد نه این که یکی از دشنامسالاران اجیز شده از سوی راوا.


    • نابودی راوا؟؟؟؟

      راوا را گلبدین، سیاف، طالب، ربانی، خلق، پرچم و باداران تمامی اینان نتوانست نابود کند و از محدود سازمانهای افغان است که سی سال عمر کرده، پس این سایت کابل پریس و آقای میرهزار مشکوک، چگونه میتواند بسوی نابودی بکشاند؟

    • ای شمیم عزیز!

      راوا مدت ها قبل نابود شده است چی کنم که خودت خبرنداری

    • aqayi shemem agar mir Hazar mashkok ast.rawa ham aks yak masaol khod ra ba naam ash chaap konad yak baar ka danestah shawad ,rawa mashkok nist

    • مشهور است که چلوصاف روزی به غربال گفت: "ای بیچاره سوراخ، سوراخ!"

      راوا که خود جهالت و مجهولیتش غوغا میکند دیگران را با چشم شک میبیند.

      اگر مرد استید (که یقیناً نیستید!) به سوال های مشخص آقای میرهزار پاسخ بنویسید. طرفه رفتن و گریز تا بکی؟

      اعتراف کنید که نوکر آی اس آی، و بادران آنهایید و خود را از این همه عذاب و جنجال خلاص کنید.

      یک مشت پوچ زبان، فحاش و بی بندوبار یکجا شده و یک سازمان زیرلحافی را بنام راوا ساخته اید که چی؟

      شرم باد بر شما!

  • خوانندگان محترم‚

    طوريكه قبلاّ نوشتم بنده علاقه دارم معلومات بيشتري در بارهء راوا بدست بياورم كه مستند ويا
    لاعقل قانع كننده باشد.

    خواهش ميكنم به سوال ذيل برايم يك جواب معقول بدهيد. از شما خيلي ممنون خواهم شد:

    بعضي ها وابستگي راوا را به آي اس آي و همچنان به
    سي آي اي ادعا ميكنند. در سال 2001 امريكا در حاليكه چشمدرد پشت
    زنان افغان ميگشت‚ تا به جهان نشان داده باشد كه به قول خود شان براي آزادي زنان‚ وطن ما را
    بمباردمان ميكنند. پس چرا راوا را بحيث“ نمايندهء زنان“ افغانستان در دولت دستنشاندهء شان تا حال دخيل نكرد / نميكند ؟

    تشكر

    • عارف جان عزیز!

      پرسش های بی مورد شما دارد مجرای اصلی بحث رامنحرف میکند. ماتاهنوز ازهیچ منبع مستقل نشنیده ایم که امریکا چشم درد پشت زن افغان میگشت تااورا بقدرت برساند.

      این بحث بااصل سوال های مطرح شده ازطرف یک ژورنالیست کنجکاو مانند آقای میرهزار هیچ همخوانی ندارد.

      جزااینکه خواسته اید به یک طریق مسیر بحث را منحرف سازید.

    • آقاي نجرابي‚

      پرسشهاي من نتنها كه بي مورد نيست بلكه خيلي به جا هم است و مسير بحث را هم تغير نمدهد.

      آيا در همين سايت خواننده گان بيشماري ادعا نكرده اند كه
      راوا به اين و آن وابسته است؟ آيا آقاي ميرهزار با همه سوالهايش به حيث يك ژورناليست‚
      نميخواهد بدانند‚ كه منابع مالي راوا كي ها اند؟ در آخر امر آيا همهء ما ها نميخواهيم
      بدانيم كه آيا راوا را دستگاه هاي استخباراتي پاكستان و امريكا اعاشه ميكند يا كدام منبع ديگر؟
      اگر موضوع وابستگي راوا به افراد مانند خليلزاد و سازمان هاي استخباراتي براي شما مطرح نيست‚ پس اين همه سوالها براي چيست؟

      براي من مهم نيست كه آيا راوا به اعضاي خود گزارش مالي ميدهد يا نه. اين موضوع خود
      اعضاي راواست كه بايد مشكل خود را با سازمان شان يكطرفه كنند. آقاي ميرهزار هم وكيل مدافع اعضاي راوا نيست. همينكه ايشان در همان گزارش اول شان خوانندگان را از اين عمل راوا مطلع ساختند‚ وظيفه شانرا بحيث يك ژورناليست ادا كردند.

      بلكه مهم اينست كه آيا راوا واقعاّ از نام زن افغان سوء استفاده ميكند‚ اماخود مانند ديگران جزء از آجنت هاي خود فروخته اند يا خير.

      آزادي زن افغان از زير ستم طالبان( پهلوي مبارزه با تروريزم) مهم ترين شعار امريكا و متحدانش براي مداخلهء خشونت آميزشان در افغانستان بود.
      متاسفانه شما شاهد تلاش هاي شان براي پيدا كردن زنان دلخواه شان در زمان كنفرانس بن درآلمان نبوديد. ورنه گفتهء مرا رد نميكرديد.

      فلهدا سوال من خيلي بجاست كه:

      اگر راوا از طرف سازمانهاي استخبارات پاكستان و امريكا اعاشه ميشود
      و افراد مانند خليلزاد سپانسر و حامي مهم راوا ميباشد‚ پس چرا اينها راوا را نيز در قطار همه جنايتكاران
      ديگر به مسند قدرت نمي نشانند؟

      بازهم ممنون خواهم بود‚ اگر به سوال يكه هنوز بيجواب مانده‚ عاشيه نرفته‚ جواب معقولي بدهيد.

      تشكر

    • ببنید عارف جان!

      من حالافهمیدم که مقصد شما ازبقدرت نرساندن راوا درقدرت با ائتلاف شمال چی است.

      اگر دقیق آنچه که من ازکنفرانس بن بیاد دارم امریکا بخاطر شکستاندن طالبان وآوردن یک حکومت دست نشانده به هر نیروی متوسل میشد تا مگر آنهار ا برسر قدرت برساند.

      بنده میخواهد یک مثال از عراق رابشما عرض کنم تا بتواند موضوع خیلی شفاف شود.

      در عراق بعداز سقوط صدام تنها کس که الترناتیف برای امریکا بود شخص بنام احمد چلبی بود این احمد چلبی ازتمام مزدوران فعلی عراقی و گذشته سابقه مزدوری به امریکا داشت.

      اما چرا امریکا از بقدرت رساندن وی جلوگیری کرد؟

      مگر این صدراعظم های که حتی متحدین رژیم اخوندی ایران مانند علاوی وطالبانی ونورالمالکی بودند نسبت به چلبی خیلی مورد تأئید امریکااستند؟

      نه هرگز!

      موضوع این است که امریکا علاوه برمزدور بودن پایه های اجتماعی وقبیلوی مزدوران خودرانیز می سنجد.

      که آیا این سازمان ویا این شخص در درون کشور خودش تا بکدام اندازه محبوبیت دارد.

      بناء عدم رضائیت امریکا در شریک ساختن راوا با ائتلاف شمال از دو نگاه میتواند قابل بررسی باشد.

      1 اینکه خود سازمان ازنظر اجتماعی به هیچ صورت دربین لایه مختلف اجتماع افغانی نفوذ نداشت.

      2 شعارهای فریبنده بظاهر انقلابی سازمان راوا نیز باآن شرایط کنفرانس همخوانی نداشت.

      عین موضوع درباره حکمتیار نیز صدق میکند.

      حکمتیار را ازکنفرانس بن بیرون گذاشتند.

      بخاطریکه ازنظر قومی طالبان قبلا جایگزین حکمتیار شده بودند وحکمتیار قبلا شکست خورده بود ونفوذش را در کشور ازدست داده بود.

      2 شعارهای بظاهر انقلابی ضد امریکائی حکمتیار نیز با کنفرانس بن همخوانی نداشت.

      الله اعلم

    • تشكر آقاي نجرابي از پاسخ مفصل تان!

      شما مرا متوجهء يك نكتهء مهم ساختيد كه معقول به نظر ميرسد و ميتوان در بارهء آن عميقتر فكر كرد.

      من با علاقهء زياد همه فاكت ها و دلايل معقول را در بارهء راوا دنبال خواهم كرد.

      مؤفق باشيد.

  • تجسس در مورد چند و چون هر جريان سياسي کاريست شايان قدر، ولي به هرحال به نظر من که هيچ رابطه اي با اين حزب ندارم، آن را به عنوان يک جريان چپ انقلابي در بنيادگرا ترين کشوريکه معيار انسانيت در آن به اساس درازي هر انچ لنگي و هر سانتي ريش محاسبه ميشود مي پذريم. اين زنان واقعا کاري ميکنند که بايد مردنمايان خنثي و پروفيسور کشور ما که فقط با سياه کردن فکر ميکنند کاري بجايي ميرسانند. درست است شايد راوا اشتباهاتي داشته باشد اما اين يک پديده اي علمي است، جايي که کار است اشتباه است، آنانيکه سر غندي خير نشسته اند و اشتباه ديگران را حساب ميکنند چرا خودشان اشتباه نميکنند. براي اينکه آنها کاري نميکنند.

  • از همه دوستانی که راوا را یک سازمان مائویست می دانند، تقاضا می نمایم که لطفا به مائو و ماتویزم توهین نکنید

  • وقتیکه یک سازمان سیاسی در نزدیک به سی سال عمرش کوچکترین گزارش مالی به اعضایش ارائه کرده نتواند، باید دانست که زیر کاسه نیم کاسه هایست.
    اگر واقعا راوا( آیا وجود فزیکی هم دارد)تا الحال راپور مالی ارانه نکرده باشد، باید دانست که سران آن باید مثل تنظیم های جنایت پیشه بلدینگ و خانه و باغ ساخته باشند.
    جالب است سی سال و عدم گزارش مالی؟
    میرهزار عزیز به دقیقترین مساله اشاره کرده ای. مساله مالی بسیار حساس است. نشان می دهد که کی از کجا چک می گیرد و بر کجا امضا می گذارد.
    این بحث باید ادامه یابد

    • آقای میرهزار مینویسد:

      راوا از نهادهای مختلف در کشورهای مختلف کمک دريافت می کند.

      آیا شما میتوانید درین مورد اسنادی ارائه کنید که از کدام منابع و کدام کشورها کمک دریافت نموده است؟

      و آیا منظور از "کشورها"، دولت کشورهای دیگر است؟

      بعضی منابع مالی راوا را از طریق سایت شان نیز میشود فهمید. چندین منبع شان را در هوم پیچ شان لنک داده اند.

      سه منبع مهم با استناد به سایت عبارتند از:

      Afghan women’s mission و Charity Help که یکی پروژه های صحی و دومی پرورشگاههای راوا را کمک میکنند. سازمان دیگری در آسترالیا به نام SAWA یک مکتب راوا را کمک مالی میکند.

    • این یک استدلال کاملاً مسخره است که منابع تمویل کننده را از دولت های شان جدا بدانیم. تا زمانی که او کی (OK) دولت ها نباشد، این منابع تمویل کننده قِرانی را هم به کسی داده نمی توانند. خوب اگر حرف مرا باور نمی کنید، به آخرین شماره پیام زن در مورد نقش ان جی اوها رجوع کنید. در آن شماره بسیار واضح آمده است که تا دم ان جی او ها به سازمان های استخباراتی بسته نباشد، برای شان یک قِران هم داده نمی شود (نقل به معنا). و راوا هم چیزی غیر از یک ان جی اوی سیاسی نیست. کدام احمق باور خواهد کرد که ملیون ها دالر بدون مشوره و اشاره استخبارات یک کشور به یک سازمان بسیار کوچک داده شود. شاید عده ای تعجب کنند که ملیون ها دالر؟! بلی ملیون ها دالر! و این را گذشت زمان برای دیگران به اثبات خواهد رساند.

  • میر هزار عزیز
    بحثی که راه انداخته ای بسیار جدی و جالب است. ولی در این بحث به خطا رفته ای. تو نیز همان سیاست کلوخ پری راوا را تعقیب می کنی و به جای حمله بر سیستم نظام سرمایه داری و امپریالیستی افراد را بهانه قرار داده، خودسرگردانی می کنی.
    راوا نیز در حیاتش هیچگاه به سیستم طبقاتی این لاشخوران تماس نگرفته، اعضا و اذهان سیاسی را مصروف جنگ های زرگری ساخته است. وقتیکه راوا تعریفی از عدالت اجتماعی ندارد، وقتیکه دموکراسی راوایی معلوم نیست، وقتیکه راوا جزو از جامعه مدنی سرمایه داری است، وقتیکه راوا پشت درهای یوناما تکدی نجات مردم ( خود) را می کند، چرا از چنین سازمانی انتظار داری تا به افراد معلوم الحال بچسبد.
    به نظر من مصروف شدن در جنگ های زرگری با افراد، وظیفه سازمانها، نویسندگان و قلمبدستان نیست بلکه حمله بر سیستم کلی نظام امپریالیستی از وظایف آنان به شمار میرود.
    عزیزم میر هزار، وقتی خودت انوار الحق احدی را از میراث خواران کثیف بانک جهانی میدانی ( که به حق میدانی)، چرا بر نظام که بانک جهانی یکی از اضلاع الیگارشی مالی آن است، حمله نمی کنی.
    کامران عزیز، در برخورد تو و راوا تفاوتی نسبت به قضایا نمی بینم. تو هم دوست داری از حقوق بشر امپریالیستی دفاع کنی و راوا نیز. تو هم دوست داری از جامعه مدنی امپریالیستی دفاع کنی و راوا نیز. تو هم دوست داری در آخرین تلاش به یوناما پناه ببری و راوا نیز. تو هم دوست داری از دموکراسی مبهم( البته دموکراسی بورژوایی) دفاع کنی و راوا هم. تو هم دوست داری از عدالت اجتماعی مبهم دفاع کنی و راوا هم. پس از دیدگاه ذهنیت تفاوتی وجود ندارد. فقط تفاوت سلیقه هاست که به زودی حل خواهد شد.

    از راوا نمی توانم انتظار بهبود داشته باشم. این سازمان چنان در کثافت سرمایه داری غرق شده است که هیچ ناجی توان نجاتش را نخواهد داشت.مگر تعهد واقعی بجای تعهد انجویی.
    ولی نمی دانم می توانم از تو انتظار داشته باشم یا نه؟

    ملت غریق ما به جنگ های زرگری نیاز ندارد. این ملت به افشای ای ایم ایف، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی، یو ایس ای ای دی، بیرنگ پواینت، جی تی زید، انجوهای امپریالیستی، یوناماو ده ها نهاد دیگر امپریالیستی نیاز دارند.
    راوا می تواند ده ها صفحه علیه شاعران خادی - جهادی قلمفرسایی نماید، ده ها صفحه علیه سمعیع، زریاب و دیگران قلمچه های جهادی بنویسد، ولی قلمش در افشای سیاست های امپریالیستی لنگ است و زبانش لال

    موفق باشی

    • جای تعجب است که چرا کامران میرهزار به جواب آقای عطاالله بامیانی نپرداخته است

    • سلام به شما، آقای باميانی و ساير خوانندگان مخالف و موافق،

      پاسخ می تواند ساده و می تواند پيچيده باشد. لزوم نقد سيستم سرمايه داری، دليلی بر عدم نقد عوامل و دستاموزهای اين نظام نيست. به نظر من دو راه برای نقد اين سيستم وجود دارد. يکی اينکه بصورت تيوری به آن پرداخت که هر چند بسيار لازم می باشد اما هنوز که هنوز است، زيبا ترين و رساترين نقدها را عليه نظام سرمايه در نوشته های مارکس و انگلس می توان يافت. نقدها و روش های امروزی نيز اگر می خواهد نقدهای کارا باشد، بايد گامی بعد از آنچه مارکس و انگلس در صورت تسلط اين نظام متصور شده بودند را تعريف کند و يا با انديشيدن و آفرينش، نظام جديدی پيشنهاد کند که توان مقابله با امکانات و توانايی های امروزی و حتا فردای نظام سرمايه داری را داشته باشد. البته باز اين نظام جديد نبايد خود، در نتيجه ی قرار گرفتن عده ای خاص در راس، تبديل به ضد خود شود و در حقيقت گونه ی ديگر ی از نظام تسلط و برده داری را بوجود آورد. درک اين مساله و آفرينش چنين سيستمی هم پيچيده است و هم کار هر کسی نيست.

      راه ديگر نقد اين نظام سرمايه که می تواند در بدنه ی روش قبل باشد و يا زمينه هايی برای آن، افشاگری ست. افشای روابط نا سالم و ظالمانه در اين نظام، قتل و کشتاری که می کند و چور و چپاولی که به همراه دارد.

      و اما آنچه آقای باميانی درباره ی موجوداتی مانند احدی می گويند ، همانطور که گفتم دليلی نمی شود که ما دست آموزهای اين نظام را که با چشم سر می بينيم در کار غارتند، ناديده بگيريم. اين مساله بسيار ساده است. شما اگر در يک سرک هم قدم بزنيد و ببينيد که يکی مال يکی ديگر را می دزدد، حداقل بايد فرياد بزنيد که آی فلانی مالت را برد.

      افشای سازمان های کلان بين المللی نيز اگر اسناد باشد که بسيار عالی ست و من سر درد دنبال آن هستم. يو اس ايد، در افغانستان به وضوح و در شراکت با شرکت لوييس برجر در کار چپاول است. اما تا زمانی که سندی از چپاول بدست نياوريم، گپ را بسيار جدی نخواهند گرفت. درباره ی يو ان و سازمان های زير مجموعه من تاکنون به اسناد يک مورد سوء استفاده و اختلاس رسيده بودم که در همين کابل پرس نشر شده است. چند مورد ديگر نيز هست که منابع موثق در ميان گذاشته اند و باز هم در کابل پرس آن را نوشته ام. اگر آقای باميانی و يا هر خواننده ی ديگری سندی از هر سازمان چه داخلی و چه بين المللی داشته باشد، چه خوب خواهد شد که به افکار عمومی ارايه دهد.

      و اما درباره ی حقوق بشر؛ حقوق بشر حقوق "بشر" است، نمی توانيم آن را قسمت کنيم و بگوييم که حقوق بشر آمريکايی، حقوق بشر اسلامی و يا حقوق بشر کدام جای و يا کدام چيز ديگر. آنوقف ديگر حقوق بشر نخواهد بود. اينکه از حقوق بشر تجارت می شود و يا يک نظام با يک دست، تاريک ترين رژيم مانند طالبان را پيشکش می کند و با دست ديگر حقوق بشر را، اين دست ديگر حقوق بشر را در حقيقت پيشکش نمی کند و بلکه همان تجارت حقوق بشر است که برای ياری دست ديگر، به نفع صاحبان آن است و کشتار و غارت را در کشورهايی مانند افغانستان به همراه دارد. خوشبختانه حقوق بشر محصول نظام سرمايه نيست و به نظر من با اطمينان می شود گفت که يکی از محصولات ناب فکری بشر است و با گستراندن آن می توان، با موارد غارت و کشتار مقابله کرد و حتا به نظر من اگر پر و بال بيشتری بگيرد می تواند، عليه نظام سرمايه بکار گرفته شود.

    • من انتظار چنین پاسخ علمی را ارکامران میرهزار داشتم.

      وافعا آقای بامیانی میخواهند به بهانه اینکه سیستم سرمایه داری نقد نشده است باید عوامل ودسته های مربوط به نظام را نباید نقد کنیم بگذاریم که هرچه دلشان میخواهد بکند این دیگر عقلانی به نظر نمیرسد.

      درجای خود آقای بامیانی اعتراف دارند کشیدن یک سازمان مغروق مانند راوا را از کثافت نظام سرمایه داری کاری است محال.

      موضوع حقوق بشر هم ازدیدگاه جناب آقای بامیانی قابل بحث است. به نظرایشان:

      نباید از انسان که مورد تعرض درجامعه سرمایه داری قرار میگیرد نباید دفاع شود چون وی خودش راضی به آن نظام است.

      اینجا فکر میکنم جناب آقای بامیانی خیلی ذهنی گرا شده اند مسایل بشر وانسانیت درهرنظام قابل بحث است اگر بشر ولو اینکه سرمایه دار هم باشد مورد تعرض وتعدی قرار میگیرد باید ازحقش دفاع صورت بگیرد.

      موضوع دوم واقعا خیلی آموزنده است که نقد نظام سرمایه داری کار هرکس نیست.

      تاکنون بالاتر ازکارل مارکس کس دیگر نتوانسته است که نظام سرمایه داری را نقد کند.

      فراموش نکنیم که نقد یک سیستم مستلزم ارائه یک طرح جدید هم است.

      اگر منتقدی جدید میخواهد نظام سرمایه داری را نقد کند باید الترناتیف هم باید بدهند.

      که متأسفانه تاکنون چنین چیزی درجهان ارائه نشده است.

      موضوع دیگر اینکه تاکنون خود آقای بامیانی شاید خبرباشند که سازمان راوا خودش را بیشتر یک سازمان چپ انقلابی میداند تایک سازمان بورژوا.

      اینهم جالب است که باید بامیانی صاحب درین مورد چرا نخواسته اند که نظر بدهند که سازمان انفلابی زنان درجمله سازمان چپ خودش را میداند.

      اشتراک خانم مینا درجلسه احزاب سوسیالست در فرانسه خودش گواه براین است که سازمان ازموضع چپ خودرا میخواهد معرفی کند.

    • آقای بامیانی!

      دست تان درد نکند و هرگز درد نکند. چشم وقلب اژدها را نشانه میروید. چه بران است وقتی میگویید:

      "..... وقتیکه راوا تعریفی از عدالت اجتماعی ندارد، وقتیکه دموکراسی راوایی معلوم نیست، وقتیکه راوا جزو از جامعه مدنی سرمایه داری است، وقتیکه راوا پشت درهای یوناما تکدی نجات مردم ( خود) را می کند....."

      تصور میکنم آهسته آهسته منطق و خرد جای هیاهو و گله گرایی را در میان روشنفکران ما میگیرد. آقای بامیانی از اندک کسانی اند که به همچنین منطقی رویکردشان است.

      ما که از اینهمه بی منطقی و کلی گویی های راوایی، طفلانه و بی مقدار خسته شده بودیم.

      تشکر از میرهزار که این بحث را اجازهء نشر میدهد. بگذار خرد بر زندگی ما حاکمیت کند نه احساسات خشک و عواطف زود گذر.

    • به نظر میرسد که کابل پریس به حدی در قضیه راوا غرق شده و آنرا مسئله اصلی ساخته که فراموشش شده که درین روز ها یک جریان افتضاح آمیزی در کابل ادامه دارد که همانا قضیه دوستم و زورگویی هایش میباشد.

      مخصوصا درین میان وضع فردی به نام لطیف پدرام و حزب کنگره خنده آور و تماشایی است که از یکسو سخن از دموکراسی و آزادی میزند ولی از جانب دیگر به دفاع از این خاین چند جانبه برمیخزد.

      سخنان عجیب الخلقه‌ای به نام جبار ثابت هم جالب است که میگوید ما توانایی محاکمه "گلم جم" صاحب را نداریم چون ولایات شمال به اغتشاش کشانیده خواهد شد!!! و کسی نیست که بگوید که همین دولت پست صفت کرزی بود که این جلاد مفلوک و فاسد را بالا کشید و کرزی هم تا سرحد سنا و مشاور و نمیدانم چه و چه معرفی کرد.

      کابل پریس خوب بود این قضایا را که بسیار هم جدی و آگاهی بخش اند بالا بکشد و به بحث بگذارد و زوایای تاریک افت و خیزهای موجود میان جنایتکاران حاکم را برملا سازد. اما متاسفانه درین قضیه کاملا خاموش است.

    • پسرلی جان عزیز

      سیاست جای ریا و دغل است. از پشتونها نیز کدام فرد شریف قدرت را تا هنوز در دست نگرفته. خلیلزاد، کرزی، احمدزی، احدی، اتمر، پشتون، وردک ها نیز دست هایشان به اشکال دیگر آلوده در خون و کثافت اند. مردم عادی به این عقیده اند که دوستم، عصمت مسلم، جبار قهرمان، گلاب زوی، تنی ها، داکتر نجیب، کارمل، امین، تره کی، رهبران جهادی، طالبان و این جنایت کاران نکتایی پوش همه گی در یک قطار میآیند. اما اگر به حق تلفی های رهبران پشتون که نسبت به ازبک ها و هزاره ها در طول دو و نیم قرن گذشته روا داشته توجه کنیم پس طبیعتاً دوستم باید خشن و تند خو باشد. اگر حق پشتونها نیز 2.5 قرن ضایع میگردید آنها نیز رهبران وحشی تر و بیشرف تر از رهبران گذشته و موجود به جامعه تقدیم میکردند... کوشش کنید منصفانه تفکر نموده و بنویسید.

      با احترام

    • من متحیر هستم که این چه مرضی هست که افغانهای به اصطلاح "روشنفکر" را فرا گرفته که هر مسئله و قضیه را از هر دیدی که مطرح کنی فوری آنرا بسوی مسایل قومی و قبیله‌ای کش داده بعد در حد منطق ناقص و مورد پسند جنایتکاران به آن برخورد میکنند.

      در کجای متن پیام بالا سخن از پشتون و هزاره و ازبیک و تاجک زده‌ام؟ و کجا من این قضیه را از دید قومی مطرح کرده‌ام؟ و اگر فرضا تصور تو آقا یا خانم بهار اینست که من از پشتونها طرفداری کرده‌ام شاید توجه داری که من جبار ثابت پشتون را نیز کثافت و چیز بالاتر از آن دانسته‌ام. و هم با تو کاملا موافقم که تمامی این "رهبران" پشتون و غیر پشتونی که نام برده‌ای جمع دهها تای دیگر بدتر از نجاست و مظهر بیشرافتی و قساوت و ستمکارگی اند.

      و منتها نابخردی است اگر دوستم را نماینده ملیت ازبیک قرار داد و طوری نوشت که وی بخاطر ستمی که بر ملیت ازبیک شده این همه جنایات و خیانتها را انجام میدهد.

      دوستم فساد پیشه و وطنفروشیست که تا وقتی منافع گروهی و شخصی خودش تامین باشد، به اندازه نوک سوزن به ملیت ازبیک و دردها و آلام شان ارزشی قایل نیست و عملا هم ثابت کرده که خود یکی از دشمنان سرسخت ملیت ازبیک است و اگر نه بیشتر به اندازه حکام ستمکار پشتون بر ملیتی که خود به آن متعلق است ستم روا داشته است. ستم و بربریت را ملیت مظلوم ازبیک طی قرنها تجربه کرده اند، اما آقای بهار لیسانس معافیت را به یک خاین و خونخواری به نام دوستم صادر میکند!!

      کسانی که کرم شوونیزم ملیتی در کله شان خانه کرده باشد، ستمکاران هر ملیت را جای مردم عام و نگونبخت آن نشانده و بعد موضعگیری های کثیفی میکنند که هر انسان ضد جانیان را مالامال از خشم میسازد.

      دوستم، خلیلی، کرزی، محقق، گلبدین، ملاعمر، وردک، اسماعیل، قانونی، ربانی، سیاف و .... همه و همه تخم های نحس ملیت های خود هستند و به هرچیزی می‌اندیشد جز بهروزی مردم هم ملیت شان، اما چون فاشیست و وطنفروش هستند، سواستفاده از مسایل ملیتی و مذهبی و لسانی را بهترین راهی برای گرم نگهداشتن تنور تجارت سیاسی و دین فروشی شان میدانند. و مضحک و شرم آور وضع آنعده "روشنفکران" است که به دهل اینان برقصند.

    • آقای پسرلی!

      بااحترام به نظرات جناب شماراجع به قضایای جاری باید خدمت بعرض برسانیم که درین صفحه اختصاصی و همچنان مضمون آقای بهمن کشن آبادی همه مطالب در حول وحوش سازمان راوا وتضادهای آن میچرخد.

      این بدان معنی نیست که مطلب که شما درین جا بعنوان پیام گذاشته اید خدای ناخواسته ازاهمیت برخوردار نباشد.کلا وحاشا.

      اما به کسانیکه درین جا پیامها را میخوانند آرزو دارند که نظرات مخالف ویا موافق پیرامون موضوع مطرح شده را بخوانند نه خارج ازموضوع.

      بناء آرزو میرود از مسیر اصلی بحث خارج نشوید

    • آقای پسرلی

      اگر اظهارات شما را حمل بر واقع بینی و بی طرفی تان کنیم باز هم یک سوال در اذهان مردم (خصوصاً غیر پشتون) خلق میشود که اگر خاین و خادم در یک ترازو وزن نشده و به یک چشم دیده نمیشوند، پس چرا رهبران جنایت کار قوم پشتون در هنگام حیات و یا پس از مرگ القاب افتخارئ بابا، قهرمان، کاکا، لالا، برادر بزرگ و ... را میگیرند ولی رهبران ازبک، هزاره، ترکمن و تاجک همه گی خاین، وطنفروش و غدار خطاب میشوند؟

      بله، پسرلی جان! آثار حرف های شیرین و دلفریب شما را در عمل توسط ذره بین نیز نمیتوان دید. جنایاتی را که فعلاً انورالحق احدی به صفت وزیر مالیه مرتکب میشود نمیتوان کمتر از جنایات دوستم دانست. و یا عبدالکریم خُرم آیا کمتر از محقق خاین است؟ فرق ایشان در این است که دست خرم باز است تا هر چه میخواهد بکند اما دستان خلیلی و محقق را بسته اند. تا دهن باز کنند که فلان سرک بامیان چرا قیر نمیشود؟ به دهنشان زده و میگویند، ساکت! تو نوکر ایران استی!

      تا دوستم بگوید که جمعه خان همدرد چرا مردم را به گلوله میبندد؟ به جوابش فوراً میگویند، "ساکت! تو یک خاین ملی و نوکر ازبکستان استی!"

      اما پشتونها را هیچ کسی گفته نمیتوانند که بر چشم هایتان ابروست! هموطنان پشتون ما خادمانی همچو عبدالرحمن غدار، نادر غدار، ظاهر غدار، داود فاشیست و مجنون، تره کی جاهل، حفیظ ا.. امین قصاب، نجیب قاتل، حکمتیار قاتل، ... ملاعمر نوکر و جاهل که عبدالرحمن ثانیست، و صد ها تن نکتایی پوش دیگر که فعلاً در قدرت استند به جامعه تقدیم میکنند... اما اگر کسی بر خلاف شان چیزی بگوید فوراً مرگش روا دانسته شده و تاپۀ ایرانی بودن بر جبینش میکوبند...

      آیا همین ملی اندیشدن است؟ آیا همین را وحدت ملی گویند؟ آیا اتفاق و اتحاد همین است؟ و صد ها سوال دیگر...

      اگر میگویید که وزارت عدلیه، ترانسپورت و معاونت دوم از هزاره هاست نیز بیجا میفرمایید. اینها همه گی چوکی های سمبولیک و نمایشی بوده که دلقکان نشسته بر آن اختیار تشناب رفتن شانرا نیز ندارند چی رسد به خدمت و همکاری با مردم رنج کشیده شان. وضعیت مردم در هزاره جات را اگر از نزدیک ببینید، هیچگاهی حرفهایم را رد نخواهید کرد. در همان کابل منطقه پشتون نشین، تاجک نشین و هزاره نشین (برچی و افشار) را باهم مقایسه کنید بعداً بگویید که من فاشیست و یا قبیله گرا هستم.

      درد تعصبات قومی و مذهبی را هزاره ها و ازبک ها از بازار نخریده اند این رنجها و آلام نتیجه ظلم و بیعدالتئ 2.5 قرن سردمداران خاین و وطن فروش پشتون است که تا اکنون ادامه دارد.

    • خانم ویا آقای بهار!

      نباید خیلی احساساتی قضاوت کنید.

      هیچ قوم به تنهائی خودش در افغانستان حکومت کرده نمیتواند. اما پشتونها هم به لخاظ تاریخی وهم به لحاظ اکثریت و داشتن مناسبات قبیلوی بدون شک میتوانند هم وحدت افغانستان را تأمین کنند وهم اینکه اقوام دیگر در زیر سایه حکومت شان در فضای آرام زنده گی کنند.

      این یک واقعیت تاریخی است که شاید برای شما تلخ باشد اما به هیچ صورت قابل انکار نیست.

      اگر قدرت بدست یکی از اقلیت های قومی چه ازبک چه تاجک وچه هم هزاره بیفتد بدون شک بجان هم می افتند بخاطریکه این اقلیت ها یکدیگر خودرا تحمل کرده نمیتوانند.

      مثال:

      آیا شما ازهمین موضوع دوستم واکبربای درس نمیگیرید؟

      از ائتلاف مسعود مزاری دوستم درس نمییگرید؟

      قبل ازآن از بقدرت رسیدن حبیب الله خان کلکانی نیاموخته اید؟

      شما اگر قرار باشد که همه رهبران پشتون را بدون در نظر گرفتن خصلت طبقاتی آنها واختلاف های عقیدوی شان همه دریک کته گوری حساب کنید معلوم که شما خود دشمن پشتون هستید.

      بناء طبیعی است که شما با تمام اقوام افغانستان ازهر گروه قومی که باشد دشمنی میکنید.

      خودتان قدرت حکومت کردن را به تنهائی ندارید باید حمایت پشتون را باخودتان داشته باشید.

      بناء دوستم را من حیث رهبر اوزبک قلم داد کردن بحث برانگیز است حتی برای خود اوزبک های که از دست ایشان ظلم دیده اند قابل قبول نیست.

      بناء مقایسه قومی وقبیلوی که چرا ظاهر شا بابای ملت شد اما دوستم نه این بحث غیر اکادمیک است.

      ظاهر شاه نقش خویش را در براندازی حکومت طالبان نشان داد اگر امریکا ازنام ظاهرشاه استفاده تبلیغاتی نمیکرد حتی باائبلاف شمال هم امریکا قادر به سرنگون ساختن رژیم طالبان نبود.

      اینکه تاچی حد این موضوع می پذیرید ویانه بخودتان ارتباط دارد.

    • تمیم جان

      این برداشت شخصی خود تان و بعضی از پشتون های قبیله گرا و فاشیست است نه تمام مردم افغانستان.

      تجربه دوستم و اکبر بای، کلکانی، مزاری-مسعود و دوستم را که گفته اید باز هم منافقت های رهبران پشتون تبار بوده که باعث ناکامئ اتحاد آنها گردیده.

      اما بگذارید من یک مثال و سند معتبر تری را برایتان بازگو نمایم:

      تجربۀ 250 سالۀ حکمرانئ اسلافت را یکبار مرور نموده و کلاهت را قاضی کن. آیا افغانستان با آنکه شاهد 250 سال حکومت اکثراً ظالمانه و پر از وحشت و اختناق از جانب پشتونها بوده به کدام پیشرفت اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، نظامی، سیاسی و ... دست یافته است؟؟؟

      تو را بخداوند بینا و دانا (ج) قسم میدهم که آیا عبدالرحمن جابر با قتل عام 63% هزاره ها که مبنی بر طتمیع و تهدید ملا های جاهل اهل سنت و صدور فتوای ارتداد هزاره ها استوار بود، کاری درستی انجام داد؟ آیا عبدالرحمن پشتون نبود؟ آیا قشون و لشکر وی از اسلاف و اجداد شما نبودند؟ آیا آنها به گفته شما به یکپارچه گئ افغانستان میآندیشیدند؟ اگر بله، به چی قیمتی؟

      بازهم حبیب زنکه باز و عیاش پسر آن ظالم مستبد، پشتون نبود و پسر و پدر هردو بر علاوۀ قتل عام هزاره ها دست به فروش زمین و املاک کشور به اربابانشان تحت نام معاهده دیورند نزدند؟ آیا معاهدۀ دیورند که تا امروز یک تابو و مسئلۀ ممنوعه برای غیر پشتون هاست، صداقت پشتون ها را نشان میدهد یا خیانت آنها را؟

      شاه امان اله نواسه آن غدار در بدل به اصطلاح استقلال ساختگئ کشور آیا مهر تأیید بر قرار داد جدش با بریتانیا نزد؟ فرمان های امان اله خان مبنی بر برداشتن حجاب و فرنگی کردن افغانستان آنروز به یکباره گی آیا از نقطه نظر منطق و عقل قابل تأیید اند؟ آیا وی با آن فرمان های احمقانه خودش به دست خود قبر استقلال ساخته گی را نکند؟

      کلکانی هر کسی که بود چونکه پشتون نبود شما وی را قبول ندارید و بگذریم از بحث در بارۀ وی. اما نادر غدار که یک پشتون به تمام معنی بود آیا معاف نامه را بر روی جلد قرآن مجید برای کلکانی ننوشت؟ و بعد از آمدن و تسلیم شدنش آیا وی را با همراهانش گردن نزد؟ این در کجای فقه حنفی آمده است؟ اگر فقه حنفی اینرا تأیید کند در همین جا برایت آشکارا میگویم که این فقه باطل است. چرا که در آنصورت در تضاد آشکار با اصول دین اسلام و فرمایشات حضرت پیامبر (ص) قرار میگیرد. اما اگر پشتونوالی اینرا حکم کند پس بدان که پشتونوالئ شما یک رسم جاهلانه و ظالمانه بوده که استوار بر قوانین بربریت و وحشت است.

      گذشته از این هنگامیکه نادر بر سر قدرت شد، شاه امان اله زنده بود چرا وی شاه امان اله را دوباره دعوت نکرد که به قدرت باز گردد؟ از این معلوم میشود که در قیام حبیب اله کلکانی دست خود پشتونهای محمدزی نهفته بوده تا قدرت را از قبیلۀ بارکزی بگیرد... بنابراین قبایل مختلف پشتون نه تنها به فکر پیشرف، آزادی، و خوشبختی کشور افغانستان نیستند بلکه همه گی در پی فرصت بوده تا چند صباحی به عیش و نوش و چور و چپاول بیت المال بپردازند.

      با قتل نادر بخاطر جنایات و اعدام های بیشماری که کرده بود، این ظاهر خدا نیامرز که شما وی را وطن دوست معرفی مینمایید چرا جلو قتل عام مردم بیگناه را توسط کاکا هایش نگرفت؟ علاوه بر این در طول این 40 سال پادشاهئ این خدانیامرز آیا بجز از عیاشی کدام کار دیگر را که بخیر و صلاح این مردم بوده باشد آیا انجام داد؟ اگر مادۀ پنجم قانون بی اساس وی را میگویید که در اینجا لینکش را برایت گذاشته ام که فعلاً چوچه هایش در وزارت خانه فرهنگ، مالیه، معارف و غیره وزارت خانه ها آن راه را ادامه میدهند.

      ظاهر را که خودتان اعتراف کرده اید که در آوردن امریکا به کشور رول عمده و اساسی را بازی کرد تا باشد که قبل از مرگ نیز خدمتی به خلق خدا (ج) کرده باشد...

      استخدام سرباز از اقوام غیر پشتون خصوصاً هزاره ها و ازبک ها در حالیکه پشتونها از این مکلفیت معاف بودند و مالیات سنگین بر هزاره ها و ازبک ها را که از زمان عبدالرحمن غدار تا سقوط داود ادامه داشت نیز بطور نمونه یاد آوری میکنم تا باشد اگر تا بحال نمیدانستید بخود تان زحمت داده و در بارۀ آن تحقیق کنید.

      چرا که میگویید بعد از مردن از قومیت نه بلکه از اعمال سوال میشود!

      داود را که چه عرض کنم؟ مکتوب رسمئ را که عنوانئ وزارت خانه های تحصیلات عالی و علوم حربی بوده و به امضای خود داود دیوانه بوده است شخصاً پدرم خوانده است به این شرح که: از جذب فرزندان هزاره و ازبک در دانشکده های نظامی و حقوق و علوم سیاسی جداً خودداری کنید... بله تمیم جان اینرا میگویند انساندوستی و تعصب نداشتن! که خودت مرا محکوم به آن کرده اید. حالا اگر عقیده بر بازخواست الهی دارید، این اعمال را چی میخواهید اسم بگذارید؟

      از گل افشانی های تره کی و حفیظ ا.. امین که چی عرض کنم خودت بهتر میدانی. حتماً گناه هردو را به گردن ببرک که پشتون نبوده میآندازید... بهر حال ببرک خاین بود اما باز هم در برابر تره کی، امین، نجیب 25% میباشد. از گلکاری های حکمتیار یا راکت یار که هیچ نیازی نمیبینم ذکری کنم چرا که بار اعمالش یکجا با سیاف ، خالص، محمدی، و گیلانی خیل مساویست با بار اعمال مسعود، دوستم، مزاری، ربانی و محسنی. اما یک موضوع را خوب به یاد داشته باش که اگر کابل را دیده باشید، 90% ویرانی ها و کشتار در مناطق غرب که عموماً هزاره نشین است، صورت گرفته که نمایانگر تجاوز پشتونها و تاجک ها بر این مناطق است. همانطوریکه در موضوع حضرت یوسف و زن عزیز مصر (ذلیخا) وزیر زیرک عزیز مصر حکم نمود که دامن یوسف ع را بررسی کنند که چون از عقب پاره گردیده بود ذلیخا را ملامت دانستند... اگر وزیر اکبرخان، خیرخانه، شهرنو و تایمنی ویران میگردید ادعا و تهمت شما مبنی بر متجاوز بودن مزاری و یارانش درست میبود اما حالا قضیه بر عکس آن است. همچنان کشته شدن مزاری بدست طالبان خود تکرار تاریخ بود که هر فرد عادل را بیاد نامردئ نادر غدار و همتبارانش میآندازد. فقر، نساختن قصر و بارگاه، و نیآندوختن بیت المال در بانک های خارج نشان دهندۀ صداقت مزاریست نه خیانتش در حالیکه این قضیه در مورد رهبران پشتون و تاجک کاملاً برعکس است. ظاهر چی مقدار را دزدید؟ اینرا تو نیز خوبتر از من میدانی ویا احدی و کرزی ها چی میکنند و در بانک های سویس چی مقدار بیت المال کشور را برای خود میآندوزند اینرا نیز بهتر ازمن میدانید... داکتر نجیب را که با پشتاره اش همین دوستم به اصطلاح خاین گرفتار کرد و گرنه امروزه در غرب و یا هندوستان یک قصر و بارگاهی میداشت که قسمتش نگذاشت چنین شود.

      ملاعمر را که خود تان مردانه اعتراف نمایید بهتر خواهد بود که چی موجود عجیب الخلقه یی است! این جانور چی ها که نکرد؟! و تا هنوز چی که نمیکند؟!

      این انفجار های انتحاری را نیز اگر ممکن میبود به هزاره ها نسبت میدادید اما چون دروغ شاخدار (آنهم از جنس شاخ های گوزن نر!) را مردم باور نمیکنند. خوب گناه من نیست! گناه مردم است! اگر یک پشتون خیرخواه و معتقد به پشتونوالی خودش را در میان جمعیت مردمم بیگناه متمدنانه منفجر میکند اینرا میگذاریم به پای نبوغ، احساس پاک وطندوستی و مردم دوستی اش، و بالاخره به پای مذهب و فقه بر حقش!

      داستان ملاخراوری ها و ملا جانبت ها که هموطنان پشتون ما را سالها جماعت داده و به راه خیر و نیک هدایت میکنند نیز افسانه پنداشته و طوریکه شما میل دارید چشم خود را بر آنها میبندیم!

      این که کشور دوست و خوب ما بریتانیا میخواهد هزاران طالب را منبعد بجای قبایل آنسوی دیورند در هلمند و موسی قلعه آموزش نظامی و مذهبی دهد نیز چندان جدی نگرفته و از رویش میگذریم...!

      این حرف هاییرا که در بالا نوشتم همه گی مستند میباشند یک وقت فکر نکنید که مثل خودتان بی خریطه فیر کرده ام. برای هر کدامش که بخواهید به آسانی در انترنت میتوانید سند بیابید.

      اما به گفته حافظ:

      هر گل نو ز گلرخی یاد همی دهد ولی

      گوش سخن شنو کجا دیده اعتبار کو؟

      میدانم که انصاف ما را تنها خداوند (ج) میتواند بکند و بس چرا که آنقدر به حق ما ظلم کرده اید و میکنید که اگر قرار شود تمام دادگاه های عالم و قضات سراسر دنیا باهم جمع گردند باز هم نمیتوانند دوسیه جنایات اسلاف حاضر و گذشتۀ تانرا بر اقوام غیر پشتون بخصوص هزاره ها، حل و فصل کنند!

      به امید به پایان رسیدن هر چه زودتر این بی عدالتی ها!

    • بهارجان!

      خیلی دل درد داری.

      هیچ انسان باوجدان از ظلم وتعدی دفاع نکرده ونمیکند ودرعین زمان هیچ قوم وهیچ ملیتی حق ندارد بخاطر مظلومیت های تاریخی دست به خودسری وعصیان دربرابر اجتماع بزند.

      اینکه درحق شما بعنوان یک قوم مشخص ظلم روا داشته شده است درین جای تردید وجود ندارد.

      اینکه آقای مزاری برخلاف عهد قرآنی توسط طالبان کشته شد هم جای تردید نیست.

      درعین زمان خودتان اعتراف میکنید که حبیب الله کلکانی به عین سرنوشت دچار شد.

      اما هیچ تاجک به اندازه شما طومار هفت متره ننوشت که بخاطر نادر همه پشتونها را دشنام بزند وطن فروش بگوید.

      من گفتم که هیچ اقلیت قومی به تنهائی درکشور بنام افغانستان قادر به حکومت کردن نیست.

      شما شاید این را منافقت قوم پشتون بدانید که به هیچ صورت من حیث یک انسان باوجدان باشما این را نمی پذیرم.

      این رهبران دهه جنگهای مجاهدین هیچ کدام شان دریک رفراندم آزاد ازطرف اقوام شان به رهبری انتخاب نشده بودند.

      وشما حق ندارید بخاطر اختلاف تان بامسعود مجموع پنجشیریها وپروانی هار اقاتل ورهزن بنامید.

      مسعود هیچ گاه حتی در کوچکترین انتخابات شرکت نکرده بود که شما وی را ممثل اراده تاجک میدانید.

      به عین ترتیب آقای مزاری دوستم ملا عمر وهر فاشیست دیگر را که شما لست میدهید ازقوم پشتون جز اینکه بازور سر نیزه خودرا رهبر تراشیده باشند دیگر هیچ کار نکرده اند.

      بازهم تکرار میکنم که افغانستان جای همه اقوام است.

      والسلام

  • سلام
    اما من فقط در قسمت صیانت از زبان اصیل و پرمایه ی فارسی که قدمتی به انداره ی فرهنگ زیبای افغانستان عزیز دارد بگویم
    اگر امروز افغانستان شناخته میشود به واسطه ی عالمان و نام اورانی است که تمام اندوخته های علمی خود را به این زبان فاخر و زیبا نگاشته اند.
    اهانت به این سرمایه ی ملی
    و مبارزه با اصل موجودیت مردم این کشور از سوی هر کسی باشد نا بخشودنی است
    چرا انکه خود را دانا دانسته و میخواهد زبانی را بزرگ یا فاخر جلوه دهد با اهانت یا کج اندیشی این عمل را انجام میدهد؟ مگر می شود بر روی خرابه های یک بنیان عظیم بنایی دیگر استوار ساخت؟

    حال آنکه زبان فارسی هیچگاهی در تقابل هیچ زبانی قرار نگرفته و نمی گیرد.و حتی در جای خود و با وجود باروری خود باعث زنده ماندن زبان پشتو هم خواهد شد.
    مبارزه با فارسی و زبان دری یعنی مبارزه با زبان پشتو که لا اقل میبینیم اکثر واژه های ان از زبان فخیم فارسی است.

    احترام به قومیتها
    احترام به فرهنگها
    احترام به لسان ها
    احترام به عنعنات
    احترام به خود است
    و کسی که داعیه روشنفکری و فهم و یا رهبری برای رشد یک حرکت را دارد هیچگاهی اینگونه نادانسته و بدون فکر وارد میدان نمی شود.

    لا اقل من که اینگونه میدانم
    من که اصلا در کشور بزرگ نشده ام
    هیچگاه شاهد مخالفتها و جنگ زبانها نبوده ام
    شاید من بی سواد و بی تجربه باشم
    شما که که میدانی بگویید
    شماهایی که مطلب مرا میخوانید
    سعی نکنید اذهان ما جوانان را نسبت به مردم خود خراب کنید
    بگذارید در دیار غربت هنوز به آنچه داریم افتخار کینم
    بیشتر از این با فضل خود خرابش نکنید

    فاسی را
    دری را
    و پشتو را
    با هم بخواهیم
    تا آباد شویم

  • آقای ميرهزار وقت خود را با سوالات از راوا ضايع نساز که طالب و سوسياليست و کمونيست آن ها يکی است و ملت اينها را می شناسند. همه شان به دنبال منافع پاکستان و پشتونوالی هستند. راوايیها اگر صداقت در کارشان بود به انورالحق احدی و ده ها خاين ديگر به اندازه رهنورد زرياب می تاختند. را خود گير که اين قوم ام الفساد هستند.

    • آقای ناصر. اتفاقا به نظر من لازم است که پرسيده شود و دانسته شود که بالاخره اين سازمان همان است که می گويد و يا اينکه به دنبال منافع دزدان و جانيان ديگری در افغانستان است. دزدان و جانيانی را می کوبد اما دزدان و جانيانی از برخورد آتشين راوا دور می مانند و گاهی حتا مهربانانه با آنان برخورد می شود. اگر راوا به حق و به راستی به دنبال حقيقت است بايد از مردم پوزش بخواهد و به اين دزدان و جانيانی که ناديده گرفته بارها و بارها بتازد و اگر نه رسوا شود. خواهيم ديد!

    • دوست عزیز میرهزار،

      خودت به نظر میرسد که بیش از حد پشت این سوالهایت از راوا را گرفته ای. هیچ مقاله ای در کابل پریس فکر نکنم به اندازه این مقاله بار بار به روز شده باشد و مورد بحث قرار گرفته باشد.

      خودت این تاکید را به راوا در حالی داری که همین اکنون در مورد یکی از مهمترین مسایل روز که قضیه دوستم و لطیف پدرام است خاموش هستی و حتی یک مقاله‌ای را منتشر ساختی که به صورتی بدفاع از دوستم بود.

      پرداختن به حرامزاده هایی چون پدرام که خود را روشنفکر میخوانند و به حدی وقیح میشود که باوجود تاریخچه سیاه و مکدر شان خود را برای ریاست جمهوری کاندید میکنند، ضرورت مبرم است، امروز در حالیکه به روشنی معلوم شد که وی همدست دوستم به خانه اکبر بای حمله کرده است، اما بازهم خودت نیاز نمی بینی که چند جمله‌ای در افشای وی بنویسی در حالیکه در مورد قضیه خرم تا حال چندین مقاله را انتشار داده ای.

      افشای کثافاتی چون خرم، جبار ثابت، اسداله خالد به نوبه خود ارزشمند است، اما وقتی خودت بر راوا انگشت میگذاری که چرا فلان و فلان را نکوبیده است، این انگشت باید به خودت هم گذاشته شود که چرا دوستم و لطیف پدرام از چنگ کابل پرس خطا خورده است و به آن برخوردی نمیشود.

      تا جاییکه من میدانم راوا از سالهاست ماهیت خاینانه لطیف پدرام نکتایی پوش را برملا ساخته و هشدار داده که وی یک خاین روشنفکر نماست که با قاتل ترین و خونریز ترین نیروها و عناصر حاضر است دست دوستی دهد و با آنان بسازد، همانگونه که زمانی با روسها بود، بعد سخنگویی غیررسمی ربانی شد، و بعد از یازدهم سپتامبر دهل و نغاره دموکراسی را سر داد و خواهان فدرالیزم در افغانستان شد.

      حرکت امروزی لطیف پدرام درستی موضع راوا در مورد وی را بازگو میکند. اما امید کابل پرس هم در افشای اینچنین افرادی نقشی بازی کند، تا پرداختن بی حد به خرم که امروز تعدادی از شوونیست های پشتون و غیرپشتون بیشترین استفاده و سواستفاده را از این قضیه میکنند.

    • آقای مبين با سلام و احترام به شما و خوانندگان ديگر.

      اول از همه اين مثل معروف را شنيده ايد که آنکه داناتر است جرمش و گناهش بيشتر و يا نه؟ اگر چنين باشد از راوا که خود را نمونه ی برتر يک سازمان در افغانستان می داند، انتظار نبايد داشت که درباره ی دزدان و جانيان زنده که هم اکنون در کار چور و چپاول کلان اند که کور هم می تواند آن را ببيند، خاموش باشد. خاموشی درباره ی انورالحق احدی و خيانت های کلان و آشکارش به مردم، بسيار جای سوال و پرسش دارد و اتفاقا از راوا بايد بارها و بارها پرسيد. شما از اين طرف قضيه بنگريد که راوا چرا بايد درباره ی يک رشته ی مشخص از جانيان و دزدان و حاميان ارتجاع مانند خليل زاد، احدی، فاروق وردک، حبيب اله رفيع، اشرف غنی احمدزی و..سکوت کند؟ از راوا انتظار می رود که بدون استثنا به همه ی اين ها بتازد و چطور تا بحال اين مهره های درشت ناديده گرفته شده اند؟ به حکم آنکه داناتر است، جرمش بيشتر بنگريد. من به واقع اصرار دارم که تضادهای راوا را پاسخی باشد و خواهيم ديد که " دُر سفته" است و يا يک سازمان پوشالی ديگر در افغانستان و دست ديگری برای ارتجاع و چپاول.

      دوم: مگر خواننده ی تازه ی کابل پرس هستی که روش نشراتی کابل پرس را در بازتاب صداهای مختلف نمی دانی؟ اين گپ ديگر از شما بايد بعيد باشد. شما يک مثال را در دفاع از دفاع از دوستم برايم می آوريد و مگر مطالب ديگر عليه دوستم را نمی بينيد.

      برای نمونه: يک و دو؛ روی اعداد کليک کنيد

      سوم خواننده ی خوب: شما امکانات کابل پرس را با امکانات راوا يکی نگير. وانگهی تقريبا تعداد قابل توجهی از مطالبی که در سايت راوای شما نشر شده، مخصوصا در اين اواخر، ابتدا در کابل پرس نشر شده است. من مخالف اين نيستم و اتفاقا خيلی هم خوشحالم که راوا و طرفداران راوا و به همين صورت مخالفان راوا و يا گروه های ديگر می توانند از امکان کابل پرس استفاده کنند و صداهای متفاوت بازتاب پيدا کند. برادر من بدان و بواقع لمس کن اين مساله را که کابل پرس با انتشار نظرات گوناگون کابل پرس است و اگر می بينی جای برخی مطالب خالی ست، بيا و تو پر کن. بگو کامران ميرهزار درباره ی اين موضوع مطلبی نيست، اين يک مطلب. ببين که من نشر نمی کنم آنوقت اعتراض کن. من ده دست ندارم جانم. کارمند هم ندارم، پول هم ندارم که به کسی بدهم که بنويسد. جانی و دزد و چپاولگر هم کم نيست در اين افغانستان ما و شما که حالا ميرهزار را متهم کنی که درباره اين نوشت با او هم داستان است. نخير آقای محترم با همين تفاوت امکاناتی که بين راوا و کابل پرس است، اگر در راوا يک مطلب نشر می شود، در کابل پرس چندين مطلب. اگر فرض را بر کاپی از رسانه های ديگر بگيريم که بخش انگليسی راوای شما همه کاپی از رسانه های ديگر است که خوب اين روش ما نيست و اگر چنين کنيم روزی 100 مطلب هم نشر می کنيم.

      چهار: باز هم به حکم اينکه آنکه داناتر است و اگر اشتباهی مرتکب می شود، بايد بيشتر مواخذه شود، من اين پرسش هايم از راوا را تا زمانی که پاسخی روشن و شفاف نشنوم، به آرشيف نخواهم برد که خاک بخورد. برخی دوستان راوايی گاهی فيرهای بيجايی می کنند و گويی به دنبال اين هستند که ببينيم که اين ميرهزار را کجا می توان برايش يک نقطه ضعف پيدا کرد، يک سند پيدا کنيم و هوار بکشيم. آقا جان من خطا بسيار دارم. هر جا که واقعا خطايم را گفتيد می پذيرم . اين پذيرفتن خطا ترس ندارد. راوايی ها هم دنبال خطای ما باشند، ما هم خطای آنان را نشان می دهيم، راوا هم بدنبال سند بگردد، من هم به دنبال سند خواهم گشت. ببينيم اين داستان آخر به کجا خواهد کشيد.

    • به تأیید حرفهای کامران میرهزار باید گفت که منهم تاکنون به عنوان یک خواننده عادی هردو سایت راوا وکابل پرس نتوانسته ام تاکنون حتی تضاد های ایدیالوژیک سازمان راوا را بفهمم که آیا این سازمان یک سازمان چپ مارکسیستی است یا لیبرال غربی است یا دست راستی محافظه کار است نشنلست است یا قوم گرا است فیمنست چپ است یا رادیکال است تاکنون همه ای این تضادها را راوا نتوانسته است درست پاسخ دهد

    • آقای میرهزار

      خواننده بالا پیشنهاد بدی نکرده، خوبست در مورد دوستم و لطیف پدرام چیزکی بنویسی. به هم کس لازم هم نیست فوری بگویی بگیر خودت بنویس که من نشر کنم، اینجا روزانه ممکن دهها تن برایت کامنت بگذارند، اما به این معنی نیست که هرکدام نویسنده اند و میتوانند خود چیزی بنویسند، نویسندگی و تحلیل ارائه کردن خود یک هنر میخواهد و هرکسی قلم بردارد چیزی بنویسد، دیگر فرق بین نویسنده و غیرنویسنده در چه باشد؟ ممکن من بتوانم این سطور را به خودت پیشنهاد کنم اما خود توانایی نوشتن مقاله‌ای درین مورد را نداشته باشم که نباید به من خرده گیری کنی.

      کسی از خودت انتظار ندارد که در مورد هر خاین و جنایتکار حتما بنویسی که متاسفانه تعداد شان در افغانستان بیشمار است، اما وقتی مسئله‌ای به این بزرگی رخ میدهد و کابل پرس نظرش را ارئه ندهد، برای تعدادی ممکن شک برانگیز باشد، مخصوصا که طرف قضیه ستمکاری به بزرگی دوستم و حامی اش لطیف پدرام باشند که هردو از بدنام ترین و خاین ترین ها هستند.

      تاجاییکه من از نشرات راوا میخوانم آنان همیشه به همین نکته اعتراض دارند که چرا نویسندگان ما در برخورد به انسانهای بیماری چون لطیف پدرام و فراوان دیگر خاموش هستند و وقتی حتی می‌بینند که نویسنده‌ای به بزرگی اسماعیل خویی از او تمجید و تعریف میکند، بازهم کلمه‌ای نمی‌گویند که غلط فهمی و یا هم ابتذال اسماعیل خویی برملا شود و به دیگران آگاهی داده شود.

      همین لطیف پدرام بی مسلک و جاسوس، در سطح جهان خودش را فیلسوف و مدافع پرپاقرص دموکراسی و مقوله های انسانی معرفی کرده در حالیکه عملش در خدمت جانیانی چون دوستم و ربانی و سعید کیان قرار دارد، نشریه‌ای به شهرت لوموند دیپلماتیک مطالبش را نشر میکند، چندین جایزه آزادی بیان و حقوق بشر برایش داد شد، در فرانسه برایش محافل گرفته میشود و دعوت میشود و ...

      اما من جز راوا تا حال مقاله‌ای در افشای وی نخوانده‌ام، کسی را ندیده ام که فریاد زند و به منابع بالا بگوید که با بالا کردن و تمجید تان از یک ستمکار و فرد سست عنصر به مردم افغانستان توهین نکنید.

      و خواننده بالا دقیقا از خودت خواسته که در کنار سوالهایت از راوا (که کاملا حق داری) اینچنین "شخصیت" های مفلوک را هم از قلم نباید بیاندازی، مخصوصا حال که زمینه‌ای فراهم شده و پای پدرام در یک قضیه خاینانه دیگر دخیل است به حدی که "ممنوع الخروج" بودنش اعلام شد.

    • آقای میرهزار نوشته‌اید:

      “تقريبا تعداد قابل توجهی از مطالبی که در سايت راوای شما نشر شده، مخصوصا در اين اواخر، ابتدا در کابل پرس نشر شده است.”

      لطفا برایم چند لنک بگذارید که مطالب مورد نظر تان مشخص شود تا ما هم بتوانیم با توجه به آن قضاوت کنیم. این قضیه از نظرم جدیست.

  • مرحبا آقای کامران میرهزار،

    پشت این راوایی های مرتجع و دورو را تا زمانی محکم بگیر که از دانشمندان بزرگ ما استاد رهنورد زریاب، استاد واصف باختری، استاد پرتو نادری و دیگران عذرخواهی کنند و تاخت و تاز شانرا با همان شدت مقابل کریم خرم، فاروق وردک، رفیع، احدی و غیره آغاز کنند.

    • مخاطب قرار دادن راوا و پرسش از اين سازمان به معنای رد همه ی اظهار نظرهای آن نمی باشد. در بسا موارد من موافق هستم که بايد با شدت تمام برخی شاعران و نويسندگان مورد نقد قرار گيرند. اما اين يک سوی ماجراست. سوی ديگر ماجرا تضادهای آشکار راواست که تا وقتی دليل اين تضادهای آشکار مشخص نشود، حداقل من يکی نمی توانم به راستی اين سازمان اطمينان کنم و تصور نکنم که دست ديگر ارتجاع با رنگ و لعاب ديگر است. از سويی هر شاعر و ناشاعر فارسی زبان کوبيده می شود و از سويی در مورد رشته ی مشخصی از دزدان و جانيان کلان که حتا کور هم خيانت آنان را می بيند و فرهنگيان مرتجعی مانند حبيب الله رفيع و ضيا بوميا سکوت می شود. اين سکوت راوا و حتا نگاه از پايين به مهتر راوا درباره ی زلمی خليل زاد و خواهش های مهربانانه از او پرسش ايجاد می کند. من پاسخ پرسش هايم را می خواهم.

    • بلی آقای میرهزار، شاید در مواردی راوا حق به جانب باشد، اما ابدا نه در مورد تاخت و تاز شان به استاد رهنورد زریاب، استاد واصف باختری و استاد پرتو نادری، اینان قله های ادبیات وطن ما هستند، اینان کسانی هستند که در کنار مولوی و حافظ و فردوسی باید ثبت تاریخ ادبیات ما شوند. شما چگونه میتوانید موافق این حملات مغرضانه راوا به اینان باشید؟

    • سلام

      چندان موافق نيستم. نويسندگان و شاعران بسيار زبده تر از آن هايی که شما نام برديد، در زبان فارسی هستند که هنوز در تلاش برای تثبيت کار خود می باشند.

  • نکته دیگر در مورد بدطینتی راوا اینست در حالیکه همه مردم از سیاست و سیاست بازی خسته شده و ازآن متنفراند اینان هنوزهم در هرچیز سیاست میگویند و خود را هم سازمان سیاسی میخوانند. اینان بجای کمک به مردم و رسیدگی به مشکلات شان، پشت سیاست خود را گرفته اند و در هرمسئله سیاست خود را مقدم میدانند.

    راوا از جانب دیگر زخم های کهنه را میخواهند که تازه بماند و باآنکه بیش از پانزده سال از حکومت مجاهدین گذشته و همه مردم آنرا فراموش کرده اند هنوز هم هرچند گاهی پشت این قضایا را چسپیده و آن خاطرات تلخ را در اذهان میخواهند زنده کنند. اینان برای زدن مجاهدین همه روز توطئه آفرینی میکنند، تظاهرات میکنند، کتاب میکشند، مقاله مینویسند و در مجامع جهانی علیه آنان سخن میگویند. این بدزبانان بی‌تربیت به حدی در توهین به مخالفان خود پیش میروند که آنها را "سگ" خطاب میکنند.

    اینان نمیدانند که ولو بپذیریم تعداد از رهبران در آن زمان اشتباهاتی کردند، اما امروز عملا از آن فاصله گرفته اند و در راه دموکراسی و حقوق بشر روان شده اند، اینان اگر هنوز هم به همان افکار خود میبودند، چطور بود که روند دموکراتیک را پذیرا شوند و در پارلمان و سایر ارگانهای دولت قرار گیرند؟

    راوا هنوز هم میان مجاهدین و طالبان نمیتوانند خط کشی کنند و همیشه میگویند که جهادی بدتر از طالب است، اینان کور هستند، خبر ندارند که همه روزه این طالب است که میکشد اما جهادی ها برای رهیدن کشور از قید طالب قربانی میدهند.

    باید نیات ضد اسلامی و ضد ملی راوایی ها برملا شود تا وطن ما در دام این فروخته شده گان نرود.

    • آقای میرهزار، چند روز میشود که این نوشته از صفحه اول ناپدید شده در حالیکه جوابی از راوا نرسیده. پس آنرا در تاراق صفحه ببرید.

    • THIS PROGRAPH TAKEN FROM A BOOK CALLED (AFGHAN WOMEN FATE)

      Meena Keshwar Kamal, an ethnic Pashtun woman, founded RAWA in 1977 on behalf of women’s rights. Shortly after, Meena moved to Pakistan and started fighting against communists in Afghanistan. It was during this time that Pakistan was dying to find an Afghanistani person who was against the new regime. Meena linked up with the Pakistani government and received financial support from ISI (Pakistani Intelligent Service). She built her strong political base in the city of Quetta in Pakistan. In just a few years Mrs. Meena became favorable in the eyes of Pakistani politicians. Afghanistani fundamentalist, Gulbuddin Hekmatyar, who is also an ethnic Pashtun and also Pakistani’s favorite Islamic radical leader, took a jealousy-infused action against Meena and assassinated her. After the death of Meena, ISI started indirectly controlling RAWA through unknown leaders till this day and use the organization as an Afghanistan women movement.

      آنلاين بنگريد : THIS PROGRAPH TAKEN FROM A BOOK CALLED (AFGHAN WOMEN FATE)

    • خواننده ی عزيز،

      لطفا يک لينک صحيح از کتابی که ادعا می کنی ارسال کن.

      با احترام

    • دروغ مطلق.

      اولا به این نام کتابی اصلا وجود خارجی ندارد.

      ثانیا در یک کتاب به این انگلیسی شکسته و بیسوادی می‌نویسند. چیزی که اینجا به روغ از کتابی نقل شده محصول تفکرات آقای کامنت گذار است.

      در هیچ کتابی به این صورت و بدون ارائه سند به کسی یا گروهی اینگونه اتهامات وارد نمیشود چون از نظر حقوقی جزای سنگینی را به دنبال دارد اگر نتواند آنرا ثابت کند.

      پس اگر واقعا چنین کتابی وجود دارد باید اسنادی نیز برای ثبوت این اتهامات در آن وجود داشته باشد، در غیر آن یا این کتاب وجود ندارد، و اگر دارد شاید بوسیله جهادی ها و روشنفکران مزدور شان عرضه شده باشد که درینصورت ارزش پایین تر از صفر است!!

      بفرما، اگر غیر اینرا ثابت میتوانی فقط نام نویسنده و یا هم لنکی بگذار. در غیر آن روی دروغگو سیاه!!

    • This is a hoax and a complete lie, no such book exists. This text should be written by some die-hard anti-RAWA element. Probably by some payee of murderers such as Sayyaf, Qanoni, Rabbani, Gulbuddin or anyone else.

    • من از اظهارات اين خواننده دفاع نمی کنم و می بينيد که از او خواسته ام تا لينکی سالم ارسال کند.

      اما يک نکته را بايد به شما تذکر دهم که اتهام های توخالی و توهين و تحقير های راوا عليه نويسنده ی اين سطور قابل پيگرد قانونی ست. اين البته به معنای اين نيست که من الزاما چنين کاری را انجام خواهم داد و همچنين دادگاه و محکمه در افغانستان نيز مرادم نيست که در فساد غرق است؛ نه. يک محکمه ی سالم تر در همان اروپا و آمريکا که سران راوا در آنجا زندگی می کنند. راوا فکر می کند که هر چه گفت خلاص و ديگر هيچ؟ هر اتهام توخالی و توهين و تحقيری که خواست انجام دهد و از پيگيری در امان خواهد ماند و فاتحانه بيرق دروغينی را بالا ببرد که گويی طرفدار حقوق بشر است؟ خواهيم ديد راوا کجا قرار دارد و حقوق بشر کجا. راوا کجا قرار دارد و نيرنگ و دروغ و تجارت حقوق بشر کجا.

    • پیشنهاد میکنم چنین محاکمه‌ای را علیه راوا آغاز کن. دیده میشود که محاکمه جنایتکاران جنگی چندان عملی به نظر نمیرسد چون همانهایی که باید این محاکمه را به پیش برند این جنایتکاران را در بغل گرفته اند.

      پس خوبست که محکمه‌ای علیه راوای بی کس و کوی برگزار شود که ممکن نتیجه‌ای هم داشته باشد.

      نگفتی آقای میرهزار که موجودیت سران راوا در اروپا و امریکا را چگونه کشف کردی؟ به ما هم آدرس شانرا بتی.

    • هنوز زود است که بگوييم همان کسانی که بايد جنايتکاران را محاکمه کنند، جنايتکاران را در بغل گرفته اند. اگر منظورتان آمريکا و دار و دسته اش در افغانستان باشد که آمريکايی ها ناقضان عمده ی حقوق بشر هستند. عدم عضويت آمريکا در دادگاه بين المللی جزايی خود دليلی بر عدم خواست آمريکا برای بهبود حقوق بشر است.

      درباره اينکه من ادعايی عليه راوا کنم، تصميم نگرفته ام و اين يک تصميم شخصی است. اگر راوا تضادهای خود را بصورت شفاف و منطقی توضيح ندهد و عليه جنايتکاران و جانيان و دزدان و وابستگان ارتجاع که نامشان در بالا آمده، وارد عمل نشود و از مردم نيز به دليل تاخيری که در تاختن به آنان داشته پوزش نخواهد، ممکن دست به چنين کاری بزنم. متن نوشته ی خودم و نوشته ی راوا را ترجمه ی رسمی خواهم کرد و در يک دادگاه ادعای حيثيت می کنم.

      درباره ی اينکه می گوييد راوا بی کس و کوی هست نيز نمی توان هنوز با قاطعيت چنين گپی زد. در آينده معلوم خواهد شد که آيا واقعا اين همان سازمانی ست که ادعا می کند و يا در پشت خود چند سازمان جاسوسی را دارد.

      درباره ی اينکه سران راوا در کدام کشور هستند نيز، فعلا صبر کنيم تا ببينيم پاسخ راوا چه خواهد بود. ولی واقعا تاسف آور خواهد بود اگر اين سازمان نيز تقلبی بيش نباشد.

  • کجاست آن طمطراق راوا؟ سال هایی بود که راوا یکه تاز میدان بود و همه را بدون استثنا (دوست و دشمن) زیر رگبار و تاخت و تاز می گرفت اما اکنون چرا چنین لال شده است. تا حال هیچ جوابی از آدرس راوا داده نشده است. راوای وجود دارد؟ یا تنها یک نفر است که باید جواب بدهد؟ اگر وجود دارد باید جواب بدهد. چرا جوابی نیست؟ با گذشت هر روز همه در مورد وجود واقعی راوا مشکوک شده می روند. فقط چند نفر گویا هواداران به دفاع از راوا برخاسته اند اما جواب رسمی به نام راوا تا حال داده نشده است. راوا جان! کجایی؟ از برای خدا جوابی بده!

    • "برای خدا" کمی صبر داشته باش و انتظار بکش. راوایی که من میشناسم اینچنین اتهامات و پرسش ها را بی جواب نمی‌گذارد. شاید در شماره آتی "پیام زن" جوابی بدهند.

    • بيشتر از يکماه است که ما صبر کرده ايم. باز هم صبر می کنيم. اما تا جايی که من از زمانبندی نشرات راوا می دانم، آنان ابتدا هر نوشته ی آماده ای را در سايت خود به نشر می رسانند و پس از مدتی که مجله شان را منتشر کردند، همان نوشته ها را دوباره نشر می کنند. از اين ديد، مشکل، مشکل محدوديت های چاپ و نشر نيست. اگر راوا پاسخی قانع کنده داشته باشد، در اين يکماه می بايست پاسخ هايش را ارايه می کرد و در سايت خود قرار می داد. در يک سايت اينترنتی هم گمان نمی کنم يک مقاله حالا چند متر هم که باشد بيشتر از چند کيلو بايت فضا اشغال کند. با مقدار فحش و دشنام يا پاسخ معقول و منطقی هم اندازه ی فضا تغيير نمی کند.

      باز هم صبر می کنيم.

  • نوکران مزد بگير زلمی خليلزاد لال شده اند. با دروغ و حقه های راوا بايد اين دروغگويان را به زباله دان فرستاد.

    • موافقم مزدوران و نوکران آی اس آی بايد به زباله دان فرستاده شوند.

    • نمیدانم چرا همگی اینقدر برای جواب راوا بیتابی دارند؟ در همین سایت کابل پرس به فراوان افراد و گروههای دیگر اتهاماتی وارد شده و افشاگری هایی شده از میان شان شاید نیم فیصد هم پاسخی نداده باشند، اما همه با خاموش برگزار شده و بر دریافت پاسخ تاکیدی صورت نگرفته، اما بخاطر دریافت جواب به چند سوال غیرجدی به راوا همگی به شمول آقای میرهزار به این حد بیتابی میکنند!!

      من شک دارم که واقعا این انتقادات به دید سالم مطرح شده باشند، و تصورم اینست که پشت این "کنجکاری های روزنامه نگار" اهداف پشت پرده باید موجود باشند.

    • اين به تصور شما بی تابی ست ورنه زمانی که همين قلم نقدی را بر راوا منتشر کرده بود، بلافاصله سازمان محبوب شما توهين و تحقير و اتهام های توخالی را در پاسخ منتشر کرد. خوبست که شما اعتراف می کنيد در کابل پرس افشاگری هايی شده است. اما به زعم من انتقاد از راوا تفاوت اساسی با انتقاد از گروهی جنايتکار دارد.
      جنايتکاران جنايت شان را کرده و می کنند و انتقاد از آنان سر جای خودش. راوا در يک تضاد آشکار گير کرده است و من معتقدم، دار و دسته ای که لاف حقوق بشر می زند، بايد بيشتر و جدی تر هم مورد انتقاد قرار گيرد تا ديده شود که در پنهان چه دارد. راست است و يا اينکه مزدوری ارتجاع را با شعار حقوق بشر می کند و تجارت حقوق بشر راه انداخته است.

      اين که شما شک داريد اين انتقادات به ديد سالم مطرح می شود، مشکل خودتان است.

    • sabr dashte bashid . hanoz barayi Rawayiha az tarafi Afghan German on Aye nazel nashode ast

    • به خاطری "بیتابی" برای جواب راوا زیاد است که این مرغ کرک گوش مردمه کرکده بود و هی جنایتکار میگوید و جنگسالار. خوب بیایند ثابت کنند که منظور شان از جنایتکار و جنگسالار تنها منسوبین گروه های به خصوص قومی یا سیاسی نیست بلکه هرکه جنایتکار است، هرکه حامی جنگسالار است، هرکسی که جنایت را ماست مالی میکند، هرکی جنایت را توجیه میکند، همه شریک جرم اند و راوا باید نشان بدهد که در برابر همه موقف یکسان دارد. تاکنون راوا چنین کاری را نکرده است. میرهزار ثابت میسازد که راوا یک جانبه حرف میزند و تنها به یک جناح پرداخته است.

      این گز و این میدان، راوا باید ثابت بسازد که آلهء دست فاشیزم قومی نیست!

  • آقای میرهزار!
    مبارک تان باد! پشک را در نوک ناوه گیر کرده اید. راه فرار ندارد. یا باید راوا حساب خود را با جنایت درهر شکل و رنگی که هست روشن بسازد، یا پپذیرد که سازمانیست اجیر شده که برای امیال دیگران میجنگد و چه ننگین که جامهء زن به برکرده و نام نیک زنان این کشور را میخواهد بد بسازد.

    بلی، یا جواب، یا سقوط در بحربدنامی و افتضاح!

    • آقای نبی زاده،

      عجب انصافی دارید، نمیدانم چرا شما ها اینقدر بدون ثبوت و سندی پشت راوا را گرفته و آنرا "پشک" می‌نامید.

      کم از کم نظری هم به تاریخچه راوا بیاندازید که همیشه چطور جنایتکارانی از هر قماش را مورد حمله شجاعانه و سخت و شدید قرار داده است به حدی که همه علیه راوا تاخته واویلا انداخته اند.

      امیدوارم راوا با یک جواب دندان شکن حق شما "روشنفکران" خوش خط و خال را بدهد که دیگر جرئت دشمنی با راوا در لباس "منتقد" را نکنید.

      از این نوع انتقادات بوی دشمنی سخت با "راوا" و مخالفت با سیاست هایش می‌آید تا آنکه بتوان آنرا چیزی جدی و صادقانه و اصولی دانست.

    • آقای شاکر!
      ما بت پرست نیسیتیم که وقتی یک سازمان یا یک شخصن نام کشید، دیگر انتقادش نکنیم و برکرده هایش به دیدهء شک ننگریم. شک روشنفکرانه حکم میکند که هیچ چیزی را برای ابد درست نپذیریم. همیشه باید پرسید و شک کرد.

      حالا کامران میرهزار سوال هایی مطرح کرده است و این سازمان را با محک تجربه می آزماید، چرا ما ازطرح آن جلوگیری کنیم. درین کشور تنها راوا نیست که علیه جنایتکاران است، تمام مردم این کشور و هرانسانی علیه جنایت و جنایتکاران می ایستد. آیا ایستادن در برابر جنایتکاران در انحصار و تیکهء راواست؟ راوایی که از سازمان رهایی شعلهء جاوید برون آمده و سالهاست زیراین نام فعالیت میکند اما توانایی انرا ندارد که رهبران خود را به جامعه معرفی کند. راوا یک سازمان مرموز است مانند طالبان. طالبان هم جنگ خود را علیه "توپکیان" و "شروفساد" آغاز کرد. آنها هم خود را پشینیهء جهادی میدادند و حالا هم میدهند، و دیدیم که چه بودند و چه کردند. راوا هم باهمان شیوه ها عمل میکند و همان برنامه ها را دارد و همانگونه مرموز و غیرشناخته شده است.

      میر هزار حریف را به مبارزه خواسته است. بایند وثابت کنند که نوکر و آلهء دست دیگران نیستند. بیایند و به همان اندازه که جنایتکار غیر پشتون را محکوم میکنند جنایتکاران پشتون را نیز محکوم کنند. آن زمان است که میشود برآنها باور کرد.

      شما به مقالهء میرهزار مراجعه کرده و به خوبی بخوانید که او از راوا چه خواسته است، و چرا خواسته است... پیروی و تایید کورکورانه باید دیگر بازاری نداشته باشد، اما نمیدانم چرا هنوز هم این بازار گرم است.

  • پیشنهادم به راوا اینست که هرگز جواب چند سوال آبکی و فرمایشی میرهزار را ندهد.

    میرهزار اول خود ثابت سازد که با هیچ ارتجاعی نیست و در پشت کابل پرس‌اش هم کدام ترفندی آخندی نهفته نیست بعد پشت راوایی را محکم بگیرد که اگر هیچ کاری نکرده باشد حداقل بنیانگذار و رهبرش را در راه مبارزه قربانی داده است و به حدی خود را در میدان سیاست و نبرد آشتی ناپذیر تثبیت کرده که امروز هرکسی که با زبان تند علیه جنایتکاران تاخت فوری تاپه راوایی میخورد.

    اگر من هزار مشکل با راوا داشته باشم، شهامت اینان برای ثبت صحنه‌های هولناک جنایات طالبان و کشتارهایشان در استدیوم ورزشی کابل را میستایم و تصدیق میکنم که از این خدمت کلانتری نمیتوان به این ملک کرد که یک دوره مکدر و سیاه تاریخ کشور را به این صورت برای نسل های بعدی ثبت و مستند ساخت.

    آنانی که به راوا اتهام پاکستانی و آی اس آی را میزنند از همین فلم هایش هم باید کمی خجالت بکشند و به فکر روند که چطور ممکن است با آی اس آی بود اما در جانبی بخاطر افشای دست نشانده های طالبی پاکستان و رسوایی آنان خطر مرگ را پذیرفت و این صحنه ها را فلمبرداری کرد.

    • پای نقد رفقا که رسيد مساله آبکی می شود؟ اين خينه ی شما و دار و دسته ی شما ديگر رنگی ندارد

    • آقای مبین، گیریم که پشت سر کابل پرس و میرهزار ترفندهای آخوندی نهفته است و این هم قبول که راوا رهبر گرامی اش را در راه مبارزه قربانی داده است، اما از زمان شهادت آن سرمشق زنان، بیش از هفده سال می گذرد و راوا نه آن راوایی زمان شهادت رهبر گرامی است و نه به راه مبارزه او روان است. اگر خود او زنده می بود، شاید به خاطر همین سیاست های به شدت ارتجاعی و غلط راوا، بر راوا خط بطلان می کشید (تا جایی که در نوشته های شما در مورد قاطعیت رهبر تان به راهش خوانده ام). امروز، روزنامه نگاری ولو با فکر آخوندی که من هیچ به این فکر نیستم، از شما چند سوالی پرسیده است، سوالاتی بسیار جدی و تعیین کننده خط مشی سازمانی به نام راوا، چرا این سازمانی که به خاطر اظهارات پشقل های بسیار بی ارزش صفحه های پیام زن را سیاه می کرد، به سوالات کسی که با منطق برخورد می کند، جواب داده نمی تواند. در این همه مدت هرچه فکر کردم، هیچ راه حل منطقی برای آن نیافتم. خوب اگر من سازمانی می داشتم و کسی چنین سوالاتی از من می کرد، بدون شک یا از خود به شکل منطقی و مستند دفاع می کردم و یا به شکل بسیار شرافتمندانه انتقادات را می پذیرفتم. شاید این از یکه تازی های راوا بوده باشد که تا هنوز به این شکل مورد مواخذه قرار نگرفته بود و اکنون که چنین شده است، حتی سطری را از آدرس خود به این سوالات ارسال نکرده است. و این جواب ندادن به هر ملحوظی که باشد، یک سازمان سیاسی تیکه دار مبارزه (به زعم خود راوا) را بیش از پیش تجرید نموده و فقط راوا خواهد بود و دو سه تن دیگر به اصطلاح هواداران راوا. اگر شما سندی مبنی بر ارتجاعی بودن و آخوندی بودن میرهزار دارید، خوب است برای آگاهی دیگران آن را نشر کنید.

    • سوالات آقای ميرهزار دقيق است و من که عضو و دوستدار سابق راوا بودم حالی علاقه به اين گروه ندارم. مرض قومی و نژادپرستی مصيبتی است که راوا به آن دچار شده و ايکاش مينا زنده بود تا راوا را از بحران کنونی اش نجات می داد.

      آقای ميرهزار من معلوماتی مفيدی از رهبران فعلی راوا در اختيار دارم که اگر به سوالات شما جواب ندادند آن را در اختيارتان می گذارم.

    • خواننده ی عزيز سپاس از شما. هر زمانی که تصميم گرفتيد معلومات را می توانيد به ايميل من editor@kabulpress.org ارسال کنيد.

    • راوا يک جريان پشتونيست است که هيچگاهی بر عليه خليلزاد، احدی و احمدزی فاشيت نمینويسد. شما خودتان را زحمت ندهيد

    • “چرا این سازمانی که به خاطر اظهارات پشقل های بسیار بی ارزش صفحه های پیام زن را سیاه می کرد،”

      فکر میکنم یک نکته اساسی در این اظهار نظرات آقای قاسم نام آمده.

      راوا روشنفکران زیادی را به باد انتقاد گرفته و افشا کرده، اما این آقا آنان را پشکل مینامد و ظاهرا این تاختن راوا و نقد هایش را در برابر آنان رد میکند، و فقط از راوا انتظار دارد که با همان دید جناب میرهزار و خودش همانهایی را خطرناک قلمداد کند که در نظر اینان خطرناک اند.

      اما راوا به نظرم بسیار زیرکانه و با هشیاری حرکت میکند. راوا بیشتر در صفحات پیام زن به آنان تاخته که در پیشانی خود شعار های فریبنده و مردم پسند میدهند اما در پشت سر با خاینان و جانیان دست دوستی داده اند و در خدمت شان قرار دارند. اما تو قاسم جان که عقلت از درک خطرناک بودن این افراد قاصر است، آنان را فقط "پشکل" نامیده بی‌ارزش میدانی. اما به راوا هم حق بتی که احدی، خرم، خلیلزاد، اتمر و ... را پشکل نامیده از "سیاه کردن صفحات" برای آنان ابا ورزد. به نظر من داغ خیانت و وطنفروشی و بیشرمی در پیشانی هرکدام اینان آنقدر هویداست که اصلا نباید راوا نیازی به "سیاه کردن صفحات" در مقابل اینان داشته باشد. وقتی امریکا به درستی دولت امریکا و سیاست های جنایتکارانه اش در افغانستان را بی‌نقاب میکند، در واقع حق این افراد هم بدست شان داده میشود. کدام احمقی میتواند خلیلزاد و احدی را جدا از دولت امریکا بداند؟؟ اولی نسبت به بش امریکایی تر است و دومی مدتهاست که خود را به سی آی ای فروخته و در راه خیانت به وطن روان است و این را اطفال وطن ما نیز میتوانند درک کنند.

      اما راوا سمیع حامد، زریاب، سانچارکی، روستار تره‌کی، کاظم کاظمی، اکرام اندیشمند، خالده فروغ، حسین محمدی، اکرم عثمان، لطیف پدرام،‌ خالد نویسا، سیاهسنگ، حسین فخری، ظاهر طنین، پرتو نادری، منیژه باختری، خلیل‌اله هاشمیان، اسحاق نگارگر، و .... را آماج حملاتش قرار میدهد که چهره واقعی و خاینانه خود را زیر کلمات زیبا و سلاح فریبنده هنر و ادبیات و در مجموع فرهنگ میپوشانند، اما راوا اینان را از "طرز خرام" شان شناسایی کرده آنچنان با برندگی و زبدگی لگد باران میکند که به گفته واصف باختری"ما را راوا ترور کرده پیش مردم روی به ما نمانده"!!
      ایکاش چند راوای دیگری نیز میبود که به حق همه‌ی این جنس خاینان میرسید چون متاسفانه تعدادی شان به صدها میرسد که راوا نیز همیشه گفته که امکان رسیدگی به افشای تک تک اینان را ندارد.

      هانا آرنت فیلسوف آلمانی چه خوب گفته:

      «شکل‌گیری حکومت‌های خودکامه بدون حضور روشنفکران کوته‌بین و نادان ممکن نیست، این گونه روشنفکران در عمل به رژیمی خدمت می‌کنند که مدعی مبارزه با آنند.»

      من فکر میکنم که اگر میرهزار از جانب واواک و یا کس دیگری در مقابل راوا علم نشده باشد، پس باید از نوع روشنفکرانی باشد که هانا آرنت به آنان اشاره دارد.

    • برچسب زدن و به واواک وابسته دانستن يکی بسيار آسان است. کما اينکه راوای شما از اين کارها بلد است. در نوشته ی راوا عليه من به جرم اينکه در ايران کلان شده ام ، از اين توهين و تحقير ها فراوان ديده می شود که فقط خود راوا شايسته ی آن است.فقط کافی ست که بخش ايران سايت کابل پرس مراجعه کنيد تا ادعای مفت سازمان محبوبتان مشخص شود. از اين اتهام ها هم امنيت نا ملی افغانستان بلد است و هم وزير ضد فرهنگ وزارت فرهنگ.

      من تاکنون با لحن راوا با راوا برخورد نکرده ام و کوشيده ام بسيار آرام و منطقی پرسش هايم را طرح کنم، ورنه اگر بخواهم با لحن راوا صحبت کنم بايد بگويم: دست از سر مردم افغانستان برداريد، اگر زياده از حد گز کنيد، مردم چتلی تان را بروی تان می زنند، نواسه گان عبدالرحمان خان و چوچه های سگ آی اس آی و موزه پاکان زلمی خليل زاد.

      بله از اين لحن شما خوشتان نمی آيد. می دانم. همانطور که شما خوشتان نمی آيد، من هم خوشم نمی آيد. من پرسش هايم را ساده و روشن پرسيده ام و پاسخ های منطقی و روشن می خواهم. بهتر است که از سازمان محبوبتان بپرسيد که اگر خيانت، دزدی، جنايت، طرفداری ارتجاع و..جرم است و بايد عاملان آن افشا شود، پس چرا تاکنون حتا سطری برای اشرف غنی احمدزی، انورالحق احدی، فاروق وردک، زلمی خليل زاد، حبيب الله رفيع، نجيب منلی، ضيا بوميا و.. ننوشته ايد. فکر نمی کنم اين درخواست بسيار کلان و دور از منطقی از راوا باشد. فکر هم نمی کنم که کسی حق داشته باشد به من بگويد تو حق پرسيدن نداری.

    • نواسه گان عبدالرحمان خان و چوچه های سگ آی اس آی و موزه پاکان زلمی خليل زاد.

      بلی آقای میرهزار، اینست حرف دلت را بیرون کشیدی. اگر ظاهرا با اکت و ادای "روزنامه نگار متحول" و "مهندس ادبیات" حرف هایت را زیر لفافه "کنجاوی" و "پرسش ها" مطرح کرده‌ای اما سخن اصلی ات در مورد راوا همانست که در بالا نقل کردم.

      میدانم از افشاگری های راوا در مقابل خودت و در مقابل استادانت بسیار رنج میکشی و ناگذیر به آنان اتهاماتی ببندی و اینچنین به آنان بتازی.

      من نوشته راوا و جواب خودت را به آن خواندم، دهها سوال راوا را خودت هم پاسخ نداده‌ای پس چرا برای گرفتن پاسخ از راوا اینقدر بی قرار هستی؟؟؟

    • شما از يک جمله که اتفاقا جمله ی من نيست و تنها برگردان راوايی ست ناراحت می شويد؟ من هيچوقت با چنين لحنی صحبت نمی کنم و صرف خواستم شما را محکی زده باشم و بخشی از گپ شما را با روش راوايی به خود شما برگردانم.
      در نوشته ی راوا عليه من کدام افشاگری صورت نگرفته. من نه آدم کشته ام، نه دزدی کرده ام، نه مال مردم را خورده ام، نه در تمجيد اين حکومت و آن حکومت نوشته ام. حاضر بودم و هستم که کارگری کنم ولی در تمجيد جنايتکاران و حکومت های غاصب چيزی ننويسم.

      در نوشته ی سرتاپا عقده ی راوا عليه من فقط توهين و تحقير و اتهام بستن های توخالی ست. بياوريد يک سند که من دزدی کرده ام، آدم کشته ام و يا در تمجيد جنايتکاری و يا رژيمی نوشته ام. اگر سندی نداريد، لاف لطفا نزنيد. اگر مراد و منظور شما و سازمانتان داشتن گويش ايرانی ست که من گفته ام از کسی که کودکی و جوانی اش را در آوارگی در ايران گذرانده و همين همنسلان راوای شما او را به آوارگی ناچار کشاند، توقع گويش شيرين کابلی داشتن، يک توقع نابجاست. گيريم که چنين هم نباشد، در کجای قوانين حقوق بشری نوشته اند که داشتن يک گويش جرم محسوب می شود؟ حقوق بشر راوا همين قدر و محدود به سطح عقل و دانايی آنچه وزير ضد فرهنگ دارد است؟ اتهام ديگر راوا که گويی فتح بزرگی کرده اين است که چرا رژيم ايران را افشا نمی کنم و لابد افشای رژيم ايران يعنی دفاع از چند چپ ورشکسته و از راست راست تر ايرانی ست. ورنه اگر انتقاد از ديکتاتور مراد راوا باشد، کافی بود به سايت کابل پرس نگاهی دقيق تر می انداخت و بعد فير می کرد.

      اگر مراد راوا افشای چند شاعر ناشر افغان در ايران است که اتفاقا من تلاش می کنم که با معيارهای ادبی آنان را نقد کنم و آنوقت راوای محترم شما اتفاقا مخالف جريان نوگرايی، شاعران ناشاعر را بر کرسی سنتی ملک الشعرايی می نشاند.

      اگر مراد راوای شما افشای جنايتکاران افغانستان است که اين کابل پرس تقريبا به همين نام مشهور شده است.

      يک نکته ی جالب اين است که شما از کلمه ی استادان استفاده کرده ايد. کدام استادان جانم. آنانی که مراد شماست، اتفاقا به قول ايرانی ها من برايشان تره هم خورد نمی کنم. بارها و بارها در کابل پرس و نيز سايت رها پن، از کار ادبی آنان به عنوان ادبيات نخ نمای افغانستان ذکر کرده ام. بسياری با ادبيات سنتی و سست خود عملا در خدمت ارتجاع سنتی هستند. برويد از امنيت نا ملی تان بپرسيد که استادان من چه کسانی هستند. برای آنان روی کاغذ نوشته ام، امضا هم کرده ام که من از چه ادبياتی لذت می برم و الهام. در گزارش من با عنوان " گوانتاناموی امنيت ملی افغانستان " نيز اشاره به آن شده است. در همين سايت بپاليد و بيابيد.

      نمی دانم خوب است و يا نه، اينکه شما و دوستانتان از کابل پرس و کار من در اين رسانه انتظاری داريد که سازمان محبوبتان در سی و اندی سال عمر خود می بايست انجام می داد و همچنان انجام دهد. به هر حال من به دنبال پاسخ هايم هستم. شما و سازمان محبوبتان می توانيد به دنبال سند عليه من باشيد، ما هم کار خودمان را می کنيم، تا ديده شود چه می شود.

  • سلام به همه :
    این راوا عجیب سازمانی است که تمام جنایتکاران عدالت خواهان را راوایی میگویند.رمضان بشر دوست،ملالی جویا ،همین کامران میر هزار(که سریال ضد راوایی اش دراز تر از سریال های هندی است)...حتی در همین سایت کابل پرس کسی که رسالت در فلم را مطرح کند،کسی که از تعهد درشعر سخن بگوید،کسی از استبداد جنگسالاران بگوید... راوایی گفته دشنام نصیبش میگردد.چرا؟
    به نظر من انجه که راوا را بر جسته میسازد همانا مبارزه قاطع،تزلزل ناپذیر و بی امان اش علیه تمامی خاینین با شعار آزادی ،دموکراسی و عدالت اجتماعی و تساوی کامل زن و مرد،راواست.با اینکه راوا مانند سایر احزاب و سازمان های مردمی نارسایی ها،کمبود ها و اشتباهات (و حتی بعضا جدی هم )دارد.اما هیجگاهی به وطن و مردم وطن پشت نکرده است.
    من به عنوان یکی از علاقمندان راوا(تا کنون بین من و راوا حتی یک نامه هم تبادله نشده)می خواستم چند پرسشی از آقای میر هزار داشته باشم.
    1_آیا آقای میر هزار و سایر منتقدین و دشمنان راوا میتوانند یک رقم درشت از کمک های مالی یکی از نهاد های اجتماعی کشور های غربی را نه دولت های غربی را(زیرا هیجکس،هیج سازمان و هیج مرجعی کمک های دول غربی را به راوا نمیتوانند نشان بدهند)معرفی بدارد که راوا حسابش را بدهد.من از گذارش دهی مالی راوا به اعضایش نمیدانم ولی راوا به نظر من هیجگاه مکلفیت کذارش دهی مالی را به دیگران منجمله آقای میر هزار ندارد.
    و از طرف دیگر کدام سازمان مخفی و از هرطرف در محاصر سیاسی انقدر احمق شود که به دوست و دشمن از کارها وفعالیتهای سیاسیی خود گزارش دهد.گفتم از کارهای خود ،زیرا پول های سازمان های سیاسی در رابطه کار ها و فعالیت های سیاسی به مصرف می رسد.
    2_یکی از افتخارات راوا یکی هم همین است که هیچگای از مواضع قومی به مسایل افغانستان بر خورد نکرده.راوا متهم به پشتون بازی میشود!!!جرا؟به خاطریکه به احدی،حبیب رفیع.. نه پرداخته است.ایا راوا توان و امکانات ویا ضرورت پرداحتن به همه قومبازان و جنایت کاران را دارد؟آیا راوا مثلا به امین فرهنگ،رامین،
    فاطمی،خداد...پرداخته است؟آیامگر گلبدین،سیاف،ملاعمر،خالص
    وغیره خاینین پشتون تباررا کمتراز ربانی،مسعود،مزاری،دوستم
    وغیره جانیان غیر پشتون تبار به گفته مردم ندافی کرده.همه میدانند که کذارش با تصاویر ومستند از قتل عام یکاولنگ را بازهم هیچکس نتوانسته مانند راوا به نشر برساند که توسط طالبان پشتون تبارصورت گرفته بود.فلم مستند اعدام یک زن را در غازی ستودیم نه دول غربی و نه شرقی ونه به گفته خودشان «نیروهای مقاومت!!!!»جرات فلم برداری را کردند.باز هم همین «شوینست» های راوایی بود به همه جهان از جنایت طالبان مستند گزارش داد.وصد ها نمونه دیکر.
    فرهنگیان! پشتون و غیر پشتون نیز مانند جنایت کاران است.از نبی مصاق،هاشمیان،نگارگر،اکرم عثمان...(پشتون)تا
    زریاب،پدرام،پرتو نادری،عسکر موسوی...(غیر پشتون ) را نشانه گرفته که همه فرهنگیان! قومباز و مداح جنایت کاران را نمیسازند و راوانمیتواند ونه هم ضرورت آنرا دارد که به همه فرهنگیانی مانند ذکریا پوپل،عبدالله داستان،الماس افعان...(پشتون)نورالق شمس،احمد وفا معصومی،کریمی استالفی...(احتمالا تاجیکتبار)عنایت الله شهرانی،همت فاریابی،سیداحمد شاه دولتی...(ازبیک)سخی ارزگانی،نبی زاده ،دضایی (هزاره)نیز بپردازد.وجه خوب است که دیگران مثلا آقای کامران میهزار به آنها بپردازد.
    آقای میر هزار:لطفا روشن سازید که از کجا کشف کردید که رهبران راوا در اروپا و امریکا به سر می برند؟من که مدت هاست در آلمان بسر میبرم یک عضو عادی راوا را نه نتوانستم ببینم(البته که هواداران راوا انصافازیاد هم اند).
    آقای میر هزار:بی کس و کو بودن راوا طی مدت سی سال به مثابه سازمانی که هیج کشوری از وی حمایت نکرده جون روز روشن است اگر شما مدرکی در زمینه دارید ارایه کنید که ما بیجاره ها فریب نه خوریم.در عیر آن به مردم و ارمان شان خیانت میکنید.
    راستی تقلبی بودن راوا یعنی چه؟وجود ندارد؟به یکی از جناح های جنایت پیشه وابسته است؟ویا چه؟
    به نظر من اکر بخواهیم آزادی و عدالت را حمایت کنیم باید راوا را حمایت کنیم،

    • و سلام بر شما خواننده ی عزيز،

      قبل از اينکه به پرسش هايتان پاسخی بگويم، اين نکته را ذکر می کنم که کسانی که از افغانستان و شرايط آن اطلاع دارند، هيچگاه به رمضان بشردوست راوايی نمی گويند. حتا به نويسنده ی اين سطور نيز راوايی نمی گويند. خانم ملالی جويا نيز خود در گفت و گوهای مطبوعاتی اظهار داشتند که "راوايی نيستند ولی اگر هم باشند افتخار می کنند". خوب است که در سايت کابل پرس و پس از آن در سايت راوا مطلبی منتشر شد با عنوان " رمضان بشردوست و عريضه ی شعله ای نبودنش" و نويسنده ای که شناخت و برداشت دقيق از رفتار و گفتار بشردوست نداشت، ادعاهايی کرده بود که به نظر من تمام آن بی ربط به نظر می رسد. باز هم خوب است که شما به کمبودات و نواقص جدی راوا اذعان می کنيد و جای شکرش باقی ست، در صورتی که تعدادی چشم و گوش بسته، هر چه راوا گفت را حقيقت می پندارند، حتا اگر بگويد ماست سفيد نيست.

      و اما در پاسخ به پرسش های شما:

      يک: اين اظهار نظر شما درست نيست که هيچ نهاد اجتماعی در کشورهای غربی گزارش ارايه نمی کند. فقط کافی ست که در سايت گوگل جستجويی داشته باشيد و ببينيد که برخی از نهادهای اجتماعی اتفاقا اين کار را می کنند. وانگهی راوا مگر يک نهاد اجتماعی مانند ان جی او ست؟ راوا که چنين ادعايی ندارد. راوا خود را يک گروه سياسی معرفی می کند. همچنان که قبلا گفته ام، راوا نه تنها به افکار عمومی که حتا به اعضای خود نيز گزارش مالی ارايه نکرده است. اين مساله را برخی از اعضای راوا که اتفاقا بسيار دلسوزانه به مسايل می نگرند، اظهار داشتند و من دليلی نمی بينم نام آن ها را افشا کنم. آن ها نيز بايد از سران سازمان خود بخواهند که گيريم اين کامران ميرهزار دروغ می گويد اما چرا شما تاکنون به ما گزارش نداده ايد. به نظر من عدم گزارش دهی راوا به اعضايش يک پرسش کاملا جدی ايجاد می کند که پس اگر راوا نمی خواهد به افکار عمومی گزارش دهد و همچنين نمی خواهد به اعضايش گزارش دهد، پس مساله ی شفافيت چه می شود. سران راوا می توانند از هر گروه، نهاد، سازمان و يا حکومتی پول بگيرند و همه چيز پنهان باقی بماند و در هر راهی مصرف کنند و اين وضعيت بسياری از افراد و نهادها را به فساد کشانده و سران راوا نيز می توانند از اين امر بری نباشند. تجربه ثابت کرده که پول و قدرت در برخی موارد (تاکيد می کنم برخی موارد) می تواند گمراه کننده باشد. اما سيستم های سالم، مکانيزم هايی را برای کنترول در خود دارند که امکان سوء استفاده را به حداقل می رساند. يکی از اين مکانيزم ها می تواند گزارش مالی به اعضا و ديگری به افکار عمومی باشد.

      دو: اتفاقا تا زمانی که راوا به پرسش های طرح شده، پاسخ های صريح و شفاف ارايه نکند، نمی توان گفت که يک جريان قوم گرا نيست. عدم نقد دزدان و خاينان و جانيان و طرفداران درشت ارتجاع مانند انورالحق احدی، اشرف غنی احمدزی، فاروق وردک، زلمی خليل زاد، حبيب الله رفيع، ضيا بوميا و..و در عوض آن تاختن به هر شاعر خرد و کلان غير پشتو، هيچ تعبيری غير از قوم گرايی ندارد. مثال هايی که شما از تاختن راوا به چند شاعرِ ناشاعر و يا نويسنده ی نانويسنده و يا جنایت کار پشتون می زنيد، مثال های خوبی نيستند. تاختن به سياف و يا حکمتيار لازم است اما اگر فقط همين ها باشد يعنی راه گم کردن و به خطا انداختن مخاطب. در حالی که ما شاهديم راوا به تعدادی شاعران ناشاعر غير پشتون تاخته که در مقابل واپس گرايی حبيب الله رفيع، عملکردشان هيچ است و يا به افرادی پرداخته که دزدی و خيانت آنان در مقابل دزدی و خيانت انور الحق احدی و يا حمايت از ارتجاع زلمی خليل زاد هيچ است. اين عمل راوا را می گويند گنجشک رنگ کردن و بجای قناری آن را فروختن. اتفاقا پشتون هايی را راوا نقد کرده و به آنان تاخته که حالا جنايتکار، با جنايتکار غير پشتون رابطه ی خوبی داشته و يا دارد. گويی اگر چنين رابطه ای را نمی داشت، از تيغ انتقاد راوا در امان می ماند. من پشتونيست های دو آتشه ای را می شناسم که به شدت از سياف و حکمتيار بدشان می آيد و دليل آن نيز همين مساله است.

      مساله ی يکاولنگ را مثال زديد. بايد به شما بگويم که منبع عکس هايی که راوا منتشر کرده و اتفاقا در سايت کابل پرس نيز نشر شده، راوا نبوده و بلکه ديده بان حقوق بشر است. بله راوا برخی کارهای ارزشمندی انجام داده اما همه ی اسناد و مدارک کار راوا نيست. اگر در سايت راوا دقت کنيد، به کلکسيونی از موارد زيادی برمی خوريد که منبع راوا نبوده و بلکه راوا تنها مواد را از سايت های ديگر جمع آوری و دوباره نشر کرده است. حتا متاسفانه ديده شده که راوا گاهی کاملا غير منصفانه، تصاوير يک تلويزيون را دوباره ثبت کرده و تاپه ی خود را روی آن چسپانده است که به اين می گويند سرقت.

      سه: اينکه من از کجا کشف کرده ام سران راوا در اروپا و آمريکا هستند بماند. وقتی منابعی به يک روزنامه نگار معلوماتی می دهند و در عوض آن می خواهند که افشا نشوند، درست نيست که من آنان را افشا کنم. يکی از موازين روزنامه نگاری همين است.

      چهار: من هنوز ادعا نکرده ام که راوا به کدام کشوری و رژيم و حکومتی وابسته است. من چند پرسش ساده را طرح کرده ام و به نظر من گروه و سازمانی که داعيه ی حقوق بشر دارد، بايد بداند که آزادی بيان جزو مهم حقوق بشر است و ضمن اينکه بايد به اين اندازه خرد هم رسيده باشد که انتقاد هميشه به معنای دشمنی نيست و بلکه می تواند راهگشا باشد. باور کنيد که من بسيار دوست دارم راوا پاسخ های منطقی و معقولی و قابل درک داشته باشد و يا صميمانه پوزش بخواهد و جبران کند. من به واقع دوست دارم ما يک سازمان خوب فمينيستی در افغانستان داشته باشيم. اين يک نياز است اما پنهان کاری، نپذيرفتن اشتباه، غرور بی جا، اتهام بستن های توخالی و...از ويژگی های يک سازمان خوب نيست.

      پنج: حمايت از آزادی و عدالت برابر با حمايت از راوا نيست و بلکه برابر با حمايت از قربانی ست. بله من نمی خواهم حتا صدای راوا سانسور شود و با کمال ميل صدای طرفداران راوا را در کابل پرس، در کنار صداهای ديگر نشر می کنم. اما تا زمانی که راوا تضادهای خود را روشن نکند، نمی توان (حداقل من) به آن اعتماد کرد. من منتظر پاسخ های روشن و شفاف راوا می مانم و يا شايد هم مانند قبل بايد منتظر توهين و تحقير و اتهام بستن های توخالی راوا باشم. در آن صورت ماجرا فرق خواهد کرد و راوا بايد در انتظار فروپاشی خود باشد.

    • http://youtube.com/watch?v=9spIoK0ddSM

      درین ویدیو بسیار درشت در شروع آمده که "تلویزیون آریانا" و تاریخش نیز تذکر رفته. کجای آن را میشود سرقت نامید؟

    • فرضا بتوان آنرا "سرقت" نامید، چه خوب میشد اگر از این نوع "سارقان" در افغانستان زیاد میداشتیم که اینچنین درد و ماتم زنان و مردان وطن ما را از طریق یوتیوب یا هر منبع دیگر به دید جهانیان میگذاشت و ندا سر میداد که فریب شعار امریکا را که میگوید "زنان افغان آزاد شده اند" نخورند.

    • شما اگر پافشاری داريد که هر خطای سازمان محبوب تان را توجيه کنيد، من کاری کرده نمی توانم. اما به نظر من بهتر بود راوا ويديو را بدون چسپاندن تاپه ی خود بر روی آن استفاده می کرد. من نمی گويم که نشر نکند ولی حداقل تاپه چسپاندن را روی ويديوی مردم انجام نمی داد. برای خودتان می گويم، تلويزيون آريانا شايد اينکار را نکند ولی اگر بخواهد می تواند شکايتی عليه راوای شما تنظيم کرده و ظرف 48 تا 72 ساعت، سايت آن را مسدود کند و يا اينکه غرامت خود را بخواهد. در هر حال من نظر خودم را گفتم. شما می توانيد آن را يک برخورد مغرضانه تلقی کنيد و راوايی وار دشنام دهيد و اتهام توخالی ببنديد که " ها کامران ميرهزار با جنايتکار همدست است و نمی خواهد جنايات در افغانستان افشا شود". و عکس آن می توانيد برخورد منطقی و معقول داشته باشيد و بگوييد که نه طرف می خواهد جنايتکار افشا شود، اما بايد حقوق افراد را نيز رعايت کرد.

    • با اینکه راوا مانند سایر احزاب و سازمان های مردمی نارسایی ها،کمبود ها و اشتباهات (و حتی بعضا جدی هم )دارد.

      لیمه جان عزیز
      اگر لطف کنی از چند نارسایی ، کمبود و اشتباه راوا تذکر بدهی.
      و از همه مهمتر که اگر بتوانی به جدی ترین آنها اشاره کنی.

      تا بدانیم این اشتباهات کدام ها اند، آیا این اشتباهات سوای آنهای اند که کامران به آن اشاره کرده اند؟

  • با سلام و درود. با تائید آنچه در نوشته آقای هاتف در مورد راوا آمده. از سالیان دیری راوا با انبوهی از کژاندیشی و بد اندیشی در مقابل شماری از روشننگران سرزمین ما جبهه گرفته و پیهم از سنگر نامرئی بر آنها سنگ میندازند. جبهه گیری بر علیه این شمار از روشننگران که جمعی از نویسندگان و شاعران صاحب نام شامل آنها میشود، بصورت سازماندهی شده و پیگیر از طرف راوا تداوم یافته و امیدی نیست تا این جبهه گیری به پایانی بیانجامد. پایان این جبهه گیری پیوند مستقیمی به انحلال کلی اداره جاسوسی آی. اس. آی دارد. همانطوری که آی. اس. آی در طی بیش از دو دهه از عواملی مختلفی چون مجاهدین و طالبان در تضعیف، پراگندگی و بنیاد برافگنی ساختار های ملی، اقتصادی و فرهنگی افغانستان استفاده نمود، از راوا نیز به عنوان اسلحهء موثر بر علیه روشن نگران افغان سود جست. ماهیت راوا در طی همین سالهای اخیر و پس از ناشفاف ماندن یک پرسش از این نهاد روشنفکر ستیز، بصورت کلی واضح شده است و لازم نمی افتد تا پرداختن به راوا و چند و چون آن ادامه یابد. سالیان قبل در پشاور بنیاد کوچکی داشتیم زیر نام مرکز دوستی افغانستان – فرانسه که تحت ریاست خالد مجروح فعالیت داشت. این مرکز که شامل یک کتابخانه، کورس زبان فرانسوی و زمانی هم کورس های نگاره گری و یک کلب شطرنج بود و تا سالهای 1998 فعالیت چشمگیری داشت و پس از آن به علت نبود کمک های مالی، فقط بخش کتابخانه که منابع مالی آن از درک مجله « Leur » تامین میشد، فعال ماند. در طی این سالها و به ویژه در سال 1999 این کتابخانه چندین بار از سوی ماموران آی. اس. آی مورد بازپرس قرار گرفت و به صورت دقیق هر ماه سر و کلهء ماموران آی. اس. آی پیدا میشد و پرس و جو میکردند و البته همین باعث گردید که در اوسط سال 2000 درب این کانون بروی علاقمندان مطالعه بسته شود. خوب ببینید یک کانونی به این کوچکی و ناچیزی از طرف اداره آی. اس. آی اینچنین مورد تعقیب قرار میگیرد، چگونه ممکن است نهادی مانند راوا با تشکیلات بزرگ، نشرات متداوم، این همه حساب بانکی و برپایی مظاهرات و این قبیل گپ ها از دید سازمان آتش افروز آی. اس. آی پاکستان نادیده انگاشته شود؟ فعالان راوا – آنهایی که در راس قرار دارند – در « بنگله » های زیبایی در دلپذیر ترین مناطق اسلام آباد، کویته، کراچی و پشاور زندگی میکنند. نشرات شان به صورت گسترده با صحافت برترین در چاپخانه های پایتخت پاکستان به نشر میرسد و از همان جا به صورت مستقیم به مشترکان شان – آنانیکه تا هنوز هم به ماهیت ارتجاعی راوا پی نبرده اند – ارسال میگردد. در محافل راوا، اعضای برجستهء آی. اس. آی پاکستان پیوسته حضور دارند و برخی از شبکه های اسلامگرایان پاکستانی نیز با اینها همکاری دارند. گرنه در آن محیط زن ستیز و ریش سالار چگونه میشود یک چنین تشکلی را برای سالیان دیری زنده نگهداشت. سازمان راوا یکی از شبکه های پراهمیت برای آی. اس. آی و یکی از ذخیره های قابل توجه برای آنها محسوب میشود. میدانم که امروز شمار زیادی از مردم ما در اثر تبلیغات احساسات برانگیز راوا همصدا با آنها بر علیه روشنفکران ما شعار میدهند اما روزی به ماهیت این سازمان اجیر پی خواهند برد. روزی که آی. اس. آی بصورت موثرتر و عملی تر از این اسلحه بر علیه ملت افغانستان استفاده نماید. البته آی. اس. آی از بیست سال گذشته سرمایه عظیمی را بر روی این سازمان مایه گذاشته است که تا با استفاده از آن بتوانند در دل و ذهن مردم شریف ما با استفاده از مسایل احساسات برانگیز درآیند و در آینده بتوانند زمینهء پیاده سازی اهداف شانرا تسهیل گردانند.

    آنلاين بنگريد : http://aatash.blogfa.com/

    • فعالان راوا – آنهایی که در راس قرار دارند – در «بنگله» های زیبایی در دلپذیر ترین مناطق اسلام آباد، کویته، کراچی و پشاور زندگی میکنند.

      ٔآقای ضيا افضلی،

      از سایر اتهاماتت بر راوا گذشته تنها یکی را که در بالا نقل کردم از خودت سوال میکنم.

      اگر نتوانی این ادعایت را ثابت کنی، آیا میپذیری که بیشرف و پست و فاسد و نوکر ارتجاع هستی و تلاش داری که مرداری خودت را بر روی راوا بیندازی؟؟؟

      بفرما اگر توانستی تنها این یکی را ثابت کنی، من برایت آفرین میگویم و فوری به جمع خودت و همدستانت میپیوندم، اما گر نتوانی آن القاب را به خود و به همکیشانت باید مبارک گفت!!

  • با سلام مجدد به اقای میر هزار و خوانندگان عزیز کابل پرس:
    آقای میر هزار:1_من هم گفتم که آقای بشر دوست،شما،خانم ملالی جویا... راوایی نیستند.به همین مناسبت بود نوشتم، عجیب سازمانی است این راوا که هر کسی از تعهد،رسالت،دموکراسی،عدالت،آزادی و غیره مفولات انسانی صحبت کند،راوایی اش میخوانند.و حتی شما آقای میر هزار هم عده ای که به حمایت از راوا چیز های مینویسند بدون تفکیک جنس آنهارا راوایی میخوانید.من بار ها در پیام زن خوانده ام که ما فراوان کمبود ها و نوافص داریم.وما را در رفع آن یاری رسانید.داشتن کمبود ها و نواقص در همه سازمان های مردمی میتواند وجود داشته باشد که راوا هم ازان مستثنی شده نمیتواند.ولی درست است که همه مصیبت های نازل شده در کشورا را ازسلاخی مردم تا غارت و هتک ناموس و از مافیای مواد مخدر تا اختطاف دختر و پسر وطن را کنار گذاشته و یک سازمانی را که قدم استوار در راه آزادی انسان می گذاردبه خاطر یک کمبود ویانا رسایی(آنهم ثابت ناشده و هوایی)شلاق کاری کنیم.
    2_من معتقدم که هیچ تشکل سیاسی مخفی در هیچ کشور دنیا به دوست و دشمن گذارش مالی اش را نداده ونمیدهد.اگر داده نمونه اش را ارایه کنید.من فکر میکنم که گذارش دادن ها و شنیدن ها در یک کنگره ویا کنفرانس سازمانی صورت میگیرد نه به هر عضو به صورت انفرادی.(حتی یک سازمان مخفی تمام مراجع امکانات مالی و جا های مصرف آنرا نمیتواند به تمام اعضای خود گزارش دهد).باز هم میپرسم راواازکدام درامد سرشار خود به کسی حساب بدهد.به نظر من نه راوا پول سرشار دارد ونه هم قدرت که رهبرانش را فاسد بسازد.من به این عقیده ام هرزمانی که راوایک قدم از مواضع وطن و مردم وطن عدول کرد فاسد میشود.3_راجع به پشتون گرایی راوا باید عرض کنم( که راوا ضرورت آنرا میبیند جواب ارایه کند یاخیر؟کار راوا خواهد بود ).من به مثابه یک علاقمند راوا تاجایکه نشرات راوا را دریافت کرده ام خوانده ام و بار بار هم خوانده ام.کوچکترین نشانه ای از پشتون گرایی راوا را در نشرات شان ندیده ام.زیرا راوا نه یک سازمان قومی بلکه یک سازمان سیاسی سرتاسری است.گزارش مستند کشتار در یکاولنگ را فقط کسی میتوانست بدهد که در منطقه میبود.دران زمان طالبان هیج خبر نکار داخلی و خارجی را اجازه تهیه گزارش نمیداد.قبول کنیم که راوا تصاویر و گزارش را از حقوق بشر گرفته باشد باز هم به جز راوا هیچ مرجعی به شمول حفوق بشر نتوانسته همه جانبه به موضوع بپردازد.اما اقای میر هزار این را قبول دارید که فلم اعدام یک زن را در غازی ستیدیوم فقط و فقط راوا برون داده؟راوا به خاینین هر قوم بی رحمانه تاخته واز مبارزین و آزادگان هرقوم جانانه دفاع کرده.به طور نمونه اگر زریاب ها و پدرام ها ...موردحمله قرار میگیرند،سرمد ها و رستاخیز ها ...افتخار جنبش مقاومت ضد روسی قلمداد می شوند.اگر از شهیدانی جون مجروح هاو ابدالی ها یاد میکند،به روستار ترکی ها ،هاشمیانها ...لعنت فرستاده میشود....باز هم مینویسم اکر همان هاییکه راوا تا کنون به آنها نپرداخته چرا کابل پرس به آنها نمیپردازد؟اگر راوا از یکی ازین سازشکاران،قومبازان،جنایت کاران دفاع کرد باز همه باهم به جنگ علیه راوا خواهیم شتافت.شکایت راوا هم همیشه ازان است که کمتر نشرات را میتوان مشاهده کرد که به سازشکاران،قومبازان وجنایت کاران بپردازد.

    • سلام

      من تاکنون در نشرات راوا نديده ام که چنين برخوردی داشته باشد و بگويد "ما فراوان کمبود ها و نواقص داریم وما را در رفع آن یاری رسانید". اگر چنين باشد، راوا حداقل درباره ی عدم نقد خاينان و جانيان و دزدان و حاميان کلان ارتجاع که در بالا فهرست شده اند، به کمبود و نقص خود پی می برد و پوزش می خواهد و جبران می کند.
      مگر همين يک نوع برشمردن کمبودات و نقايص نيست؟

      بيشتر اما من يک سازمان با غروری کاذب ديده ام.

      لطفا آدرس بدهيد که کجا راوا چنين اظهاراتی داشته است.

      با همه ی اين، من اصراری ندارم که شما نظرات مرا تاييد کنيد. به نظرات شما نيز احترام می گذارم. شاد باشيد.

    • خواهر نهایت گرامی لیمه جان، من کاملا با شما در مورد "راوا" همنظر هستم. من تعجب میکنم که در افغانستانی که هر طرفش خیانت، دنائت، بیشرمی و به مه چی گفتن رسم شده و این موج حتی تعداد قابل ملاحظه روشنفکران را نیز در خود فرود برده، چگونه یک سازمان زنانه کوچک که از هر جانب دشمنان فراوان دارد، با این قاطعیت و با این گستردگی کار و مبارزه میکند.

      چندی قبل شاید خوانده باشید که یکی از همفکران آقای میرهزار به نام سخیداد هاتف فتوای جهاد علیه راوا داد و همه را به جای فرا خواندن به مبارزه علیه ستمگران خونخوار تنظیمی و طالبی و مالکان امریکایی، پاکستانی و ایرانی شان، به مبارزه علیه راوا فراخواند و تعدادی از چتلی خواران ارتجاع به این امر لبیک گفته یکباره شروع کردند به نوشتن علیه راوا و اتهام بستن ها به این سازمان. چون راوا بی ملاحظه و بی توجه به قاش پیشانی این آقایانی که در راه خیانت به وطن و مردم روان هستند مینویسند و شجاعانه اینان را با قلم نیشگون و زبردستش رسوا میسازد، پس ناگذیر اینان عقده های فراوانی از راوا به دل دارند و هرآن و با هر نام و شیوه ای برای بیرون کردن این عقده ها و زدن راوا کار میگیرند.

      اما من تاریخچه راوا را دنبال کرده ام، این نوع حملات علیه راوا داستان طولانی دارد و تقریبا تمامی ستمکاران افغانستان به نوبه خود علیه راوا دندان خایی کرده اند اما جایی را نگرفته.

      دوستی در صفحات همین کابل پرس لیست ذیل از مقالاتی در حمله به راوا را درج کرده بود که من برای آگاهی دیگران آنها را نقل میکنم:

      http://pz.rawa.org/41/41demand.htm

      http://pz.rawa.org/40/40protest.htm

      http://pz.rawa.org/46/46mozin.htm

      http://pz.rawa.org/sokhani/2-mitaq-khoon-pg-1.gif

      http://pz.rawa.org/46/46qola.htm

      http://pz.rawa.org/66/66sayyaf_ut.htm

      http://pz.rawa.org/42/42winner.htm

      http://pz.rawa.org/41/41paygham.htm

      http://pz.rawa.org/41/415slaps.htm

      http://pz.rawa.org/41/41latifp.htm

      http://pz.rawa.org/41/41against.htm

      http://www.rawa.org/28press7.htm

      http://www.rawa.org/28against.htm

      http://www.rawa.org/28press1.htm

      http://www.rawa.org/dec10-00.htm

    • به نظر من شما بايد ديد وسيع تری نسبت به نقد و انتقاد داشته باشيد. اگرشما و راوا، انتقاد از سازمان محبوبتان و نشان دادن تضادهايش را همکاری با جنايتکار می دانيد که برايتان متاسفم و شما خود در گسترش شک و ترديد نسبت به صداقت راوا دست داريد. چنين ديدی نشان می دهد که هنوز اين سازمان به بلوغ سياسی نرسيده است و يک عينک به چشم زده که هر که به آن حتا "تو" بگويد، يعنی در صف دشمنانش قرار دارد. اين بيشتر به غروری کاذب می ماند و با خردگرايی و آن چيزی که خانم ليمه ادعا می کند که راوا خواهان رفع نقص خود است، تفاوت دارد.

      من نمی دانم وقتی می گوييد " سخيداد هاتف از همفکران کامران ميرهزار" منظورتان چيست. تا جايی که من نوشته های آقای هاتف را خوانده ام، نظرات او شباهتی با نظرات من ندارد و حتا می شود گفت که در بسياری موارد متضاد است. اگر با اين ديد محدود شما برخورد کنيم، پس حتا می توان گفت " کريم خرم از همفکران راوا"، "نجيب منلی از همفکران راوا" و...

      بهتر است که تفکيک درست و منطقی از موضوعات داشته باشيد.

    • با توجه به نوشتهاولی آقای میرهزار در نقد "راوا" تصور من اینست که این عمدتا دید "چپ" و تند راواست که آقای میرهزار از آن متنفر است و آنرا قابل نقد میداند. وقتی مینویسد که راوا باید از "نگره های چپ و کلاسیک شده" دوری جوید، بخوبی این موضع وی را میرساند.

      در جایی این نظراتش را بصورت زیر بیان کرده:

      راوا اکنون شبيه بيشتر گروه های تزيين شده و بزک شده ی ايرانی ست که بيشتر از اينکه خلاق باشند، چپ های ورشکسته محسوب می شوند و يا راست هايی که از شکم سيری مرگ بر رژيم هم می گويند.

      و این گفته او کاملا مغایر با نقدی هست که اینجا از راوا ارئه کرده است. از یکسو راوا را مورد سوال قرار میدهد که چرا فلان و فلان را نکوبیده اید و از جنایات و خیانت های شان نگفته اید، اما وی در آن نوشته از راوا خواست که از "جنگ و گرسنگی" یادی نکند چون "مردم میخواهند از گذشته تاریک" فاصله بگیرند. این همان منطق "جبهه ملی" است که میخواهد به مردم بگوید ما را بپذیرید که رهبر و دولتمدار تان باشیم چون گذشته را گاو خورد فراموش کنید:

      اين راوا عملا در جامعه ی افغانستان نمی تواند نقش کارايی داشته باشد و برای جامعه ای که پس از سال ها جنگ و گرسنگی می خواهد که واژه های جنگ و گرسنگی را فراموش کند، فضای روانی آزاد نمی گذارد..... مردم در افغانستان تلاش می کنند که گذشته ی تاريک را ننگرند و از آن فاصله بگيرند.

      تصور من اینست که این چند انتقاد نه چندان وارد به راوا اصل قضیه را نمیرساند، برخورد اصلی و دید اصلی میرهزار در مورد راوا همانست که زمانی در نوشته‌ای زیر نام "طالبان ماده" در این سایت نشر شده بود.

      من مطمئنم که نویسنده کسی نیست جز خود میرهزار، اما چون یک مقدار قیافه گیری میکند، شرم کرده که نام خودش را پای آن بنویسد.

      و اینکه چرا این نویسنده که قبلا منتقد تند راوا بود و حال ظاهرا فقط چند پرسش و "کنجکاوی" دارد، ممکن خود به باطل بودن آن نظرات اولیش رسیده باشد، یا اینکه دریافته باشد که با راوا از آن راه پیش رفتن برایش بین بریدگی دارد و به جایی نمیرسد و یا هم این شیوه جدید را راه بهترین برای کوبیدن و "بی‌اعتبار" ساختن راوا یافته باشد. جواب اصلی در آینده نزدیک روشن خواهد شد.

    • خانم محترم و يا هم (شايد) آقای محترم!

      به کشف بزرگی نايل شده ايد. تبريک باشد. فقط چند نکته را جهت اطلاع شما و خوانندگان کابل پرس می گويم.

      يک: شما به همان ميزان اطمينانی که گفته ايد، نوشته ی "طالبان ماده" نوشته ی من است، به همان ميزان و قاطعيت يک دروغگو هستيد. برای اثبات دروغ شما حاضرم همان ايميل نويسنده ی مطلب " طالبان ماده" را (حاوی مطلب) به شخص بی طرفی روان کنم (که هم سازمان شما او را می شناسد و هم من) و او با مقايسه ی آی پی، به دروغ شما پی ببرد. به شما آن را نمی فرستم، چرا که شما به همين سادگی که دروغ می گوييد، ممکن از موضوع سوء استفاده نيز بکنيد و اين خجالت آور است.

      دو: چپ بودن جرم محسوب نمی شود اما بسياری از مدعيان چپ در کشور جهان سومی و چه بسا چهارمی مانند افغانستان از راست راست تر هستند. من همچنان سر گپ خود هستم که راوا مانند گروه های بزک شده ی ايرانی ست که بيشتر از اينکه خلاق باشند از شکم سيری مرگ بر رژيم هم می گويد. گروه های ورشکسته ی ايرانی اکنون بدليل تعدد جريان ها و نيز بدليل بالا رفتن فهم و شعور جمعی، خانه نشين شده اند و يا اينکه گپ های مفتی می زنند که خريداری ندارد و يا اينکه اکنون رسما بيرق راست را بلند کرده اند. به نظر من حرکت جمعی فمنيست های ايرانی بسيار ارزشمند تر از عملکرد اين گروه هاست. خوب است که راوا درس هايی را از اين گروه بياموزد. گروهی که البته خود در حال آموختن است.

      راوای شما به سرنوشت گروه های ورشکسته دچار خواهد شد اگر ثابت نکند که سر در آخور زلمی خليل زاد و اربابان وی ندارد.انورالحق احدی نيز که نوکر تمام عيار بانک جهانی محسوب می شود، با راهنمايی های آقای خليل زاد به نوکری خود برای بانک جهانی و چپاول گروهی و شخصی دارايی های همگانی ادامه می دهد و راوای شما در مقابل دزدی های وی سکوت مرموزی دارد. اتفاقا اين رشته ی بسيار جالبی ست که می توان دقت زيادی به آن کرد. خانم زلمی خليل زاد، مشاور ارشد راوا می شود، خانمی که به نظر من با توجه به توان و آزادی که در انتخاب دارد می تواند و بايد از جناب خليل زاد جدا شده و او را افشا کند، اگر واقعا در همان خطی وجود دارد که راوا داعيه ی آن را دارد. اگر زن خليل زاد مشاور ارشد راوا نيست و سايت معتبر آمازون دروغ نوشته است، چرا راوا جسارت اعتراض ندارد؟ چرا مگر با اعتراض به اين امر چه اتفاقی می افتد که راوای جسور تبديل به موش خانگی شده است و فقط می خواهد بوجی های آرد خانه را بجود؟ شما و رفقايتان ممکن است کلی گويی هايی را برايم مثال بزنيد که عليه آمريکا در برخی نوشته های خود داشته ايد، اما هيچگاهی به خود اجازه نداده ايد که مستقيم و با جزييات راز های زلمی خليل زاد را افشا کنيد و در عوض آن به او مانند يک مهتر، کلان تر و يا دوست می نگريد. به نظر من موضع ضد آمريکايی داشتن بدون نقد مهره های اصلی و دست اول تر آمريکا در افغانستان يعنی گل آلود کردن آب.

      سه: ممکن افراد با گذشت زمان، مطالعه و تجربه، بسياری از نظرات گذشته ی خود را کنار بگذارند و چه بسا نظرات قبلی خود را نيز رد کنند. اين مساله در نفس خود هيچ مشکلی ندارد و بلکه برای رشد لازم است. در هر حال فکر می کنم اين نوشته ی کوتاه شما علی رغم دروغ آشکاری که در آن وجود دارد، بسيار بهتر از پاسخ راوا به نوشته ی من است.

    • آقای میرهزار، به این بخش نوشته بالا هم پاسخ دهید که جواب تان کامل شود:

      “اما وی در آن نوشته از راوا خواست که از "جنگ و گرسنگی" یادی نکند چون "مردم میخواهند از گذشته تاریک" فاصله بگیرند. این همان منطق "جبهه ملی" است که میخواهد به مردم بگوید ما را بپذیرید که رهبر و دولتمدار تان باشیم چون گذشته را گاو خورد فراموش کنید:”

  • باز هم سلام:
    اولا من به شما پیشنهاد میکنم آقای میر هزار که لطفا شماره های بعد ازسقوط نوکران روس پیام زن به خصوص «ما وخوانندکان» پیام زن را بخوانید مطلبی را که دنبالش می گردید پیدا می شود.و وافعا من هم نمیتوانم که بعد از 8 ساعت کار شاقه (الته که تصویری از کار در غرب در ذهن تان باید باشد)دوباره پیام زن را غربال کنم. چون شما ژونالیست هستید و به گفته خودتان وظیفه ژورنالیست دریافتن حقیقت است.باید این کار را بکنید.واگر من این کار بکنم وبه شما نشان بدهم آیا حاضر خواهید بوداز راوا معذرت بخواهید؟
    دوم_بین من وشما گپهای دیگر هم تبادله شده بود .درمورد آنها به چه نتیجه رسیدید؟

    • خانم ليمه ی محترم ،

      شما هشت ساعت کار می کنيد و من حداقل 16 ساعت. اما با اين وجود من يکبار ديگر نشرات سازمان مورد علاقه ی شما را مرور می کنم تا از اين رهگذر مانند آنچه گفتيد به مواردی برخورم که تاکنون برنخورده ام و يا شايد هم تضادهای بيشتری را بيابم.

      اگر شما خود مواردی که می گوييد را بيابيد، دليلی نمی بينم که من پوزشی بخواهم. اتفاقا يک مورد بدست خواهد آمد که راوا بايد بر سر گپ خود بايستد و آنچنان که شما مدعی هستيد که از افراد خواسته " ما را در رفع کمبودها و نقص ها ياری کنيد"، اين سازمان از من بايد قدردانی کند که عيب و نقص کلانش را پيش چشمش مانده ام. عجب دنيايی شده، هنوز کاری نکرده بدهکار هم شديم.

      من تنها بخشی از تضادهای راوا را به راوا گوشزد کرده ام که در مقاله ی بالا آمده، يک مورد ديگر هم در پيام ها به آن اشاره کرده ام که روی ويديوی ديگران تاپه ی خود را نچسباند. اين يعنی نوعی سرقت و اگر همان رسانه بخواهد، از راوا می تواند شکايت کرده و 48 تا 72 ساعت ، سايت سازمان محبوبتان را مسدود کند و يا غرامت خود را بگيرد. شما می خواهيد برای همه ی اين موارد که نقص و عيب راوا را تذکر می دهم پوزش بخواهم؟ جدا شما چنين می خواهيد؟
      اگر چنين باشد که متاسفم. در آلمان بودن شما و در جايی که فضای آزادتر وجود دارد، کمکی به شما نکرده که بدانيد انتقاد برای اصلاح مفيد است و انتقادکننده بدهکار کسی نمی شود.

      خانم محترم. در مورد چند جمله ای که بين من و شما رد و بدل شد، من به اين نتيجه رسيدم که شما نظر خودتان را داريد و من نظر خودم را. دليلی ندارد که حتما شما با من موافق باشيد و من با شما. من نظر خودم را ابراز می کنم، شما هم نظر خودتان را و قضاوت را بگذاريم بر عهده ی خوانندگان. من به پرسش هايم از روا ادامه می دهم تا بالاخره مشخص شود که ماجرا از چه قرار است. اتفاقا زمانی ماجرا برای من تاسف آور خواهد بود که پاسخ های منطقی و معقول از راوا نشنوم و يا به خطای خود اعتراف نکند و در صدد جبران آن نبرايد. من اعتقاد دارم که افغانستان نياز به يک جريان فمينيستی قدرتمند دارد و اگر راوا می خواهد چنين جريانی باشد، بهتر است از انتقاد استقبال کند و نه اينکه مغرورانه به اتهام های توخالی و دشنام و تحقير ادامه دهد. اطمينان داشته باشيد که اگر راوا همچنان بخواهد اتهام های توخالی ببندد و به صورت گزينشی رفتار کرده و در مقابل بسياری از جنايتکاران و خاينان و دزدان و حاميان درشت ارتجاع سکوت کند، در آستانه ی فروپشی قرار خواهد گرفت و فقط لکه ی ننگی می ماند که موجوداتی مانند انورالحق احدی، اشرف غنی احمدزی، زلمی خليل زاد، فاروق وردک، حبيب الله رفيع، نجيب منلی، ضيا بوميا، حنيف اتمر و...از آن استفاده های خود را کرده اند (از سکوت مرموز راوا در مقابل شان) و پس از آن...

  • کامران عزیز
    چرا وقتت را می کشی. سازمانی که به خاطر منافع مالی و... گروهی اش نتواند مسعود را با تمام آن جنایات کثیفش، جلاد و خاین بنامد، چرا باید بر احدی و اتمر و رامین و ... بتازد.

    راوا در شماره مسلسل 40 پیام زن سرطان 1374 در اوج جنایات مسعود خاین نوشت:
    "ما تا كنون‌ درباره‌ شخص‌ احمد شاه ‌مسعود و جنایات‌ و خیانتهای‌ او گزارشی‌ دریافت‌ نكرده‌ایم‌. شما می‌توانستید بجای‌ آنقدر هتاكی‌، از ترورها و جنایات‌ و میهنفروشی‌هایش‌ به‌ ما بنویسید و بالنتیجه‌ ثابت‌ بسازید كه‌ او با گلبدین‌ فرق‌ ندارد."

    عجب راوای متضادی که در پاسخ به آقای امی می نویسد، ما تا کنون (سرطان 1374 - اوج خیانت های شورای نظر به سرکردگی مسعود خاین) در باره شخص احمد شاه معسود و جنایات و خیانت های او گزارشی دریافت نکرده ایم
    راوا به خوبی می داند که پس از قتل سیدال سخندان توسط گلبدین فاشیست در صحن پوهنتون کابل، مسعود دشمن جدی انقلابیون به شمار میرفت و در اوایل حاکمیتش شماری از روشنفکران انقلابیون را در دره پنجشیر از دم تیغ گذشتاند
    ندانستم که این چه نوع گروه انقلابی است که فاشیستی بر می خیزد انقلابیون را سر می برد و این گروه می گوید که گزارش در مورد خیانت هایش دریافت نکرده است.

    • سمیع الله خانه وروره!

      به نظر من تا آن شماره مسلسل پیام زن که در باره مسعود معلومات نداشته و آن بدست شما رسیده است تا آن هنگام دندانهای سازمان راوا به اندازه کافی بالای مسعود تیز نشده بود وسازمان راوا داشت دندان تیز میکرد تا که وقت اش رسید حالا هم شما وهم سازمان راوا به اندازه کافی میتوانید هرکس را که بخواهید پاهایش را بگزید به استنثنای افراد کلیدی ودزدان امریکائی افغانی الاصل مانند احدی احمدزی وخلیل زاد

    • راوا بسیار اشتباه کرده که دوازده سال قبل این جمله را نبشته اما بعد از آن همیشه علیه وی نوشته و هیچ سازمان و فردی به اندازه راوا در افشا و بی نقاب ساختن قهرمان ملی دژخیمان نقش بازی نکرده است.

      http://pz.rawa.org/57-58/57masoud.htm

      آنلاين بنگريد : مقاله راوا در باره مسعود

    • دوست عزیز
      من فکر می کنم یک سازمان سیاسی حق ندارد به این سادگی بگوید که اشتباه کرده است.
      یک سازمان سیاسی آنهم سازمان انقلابی باید اول بطور رسمی در نشریه اش از خود انتقاد نماید که دچار چنان خطای نابخشودنی سیاسی شده است و پس از آن اشتباه خود را ریشه یابی و از آن درس های لازم بگیرد.
      به نظر من راوا هیچ جای از خود در این مورد که از جنایت مسعود اطلاع ندارد انتقاد نکرده است، در حالیکه راوا بخوبی می داند که مسعود از قاتلان درجه یک انقلابیون دره پنجشیر بود. راوا حتی می تواند نام آن انقلابیون را نیز ردیف نماید.
      در حالی که بدانی که مسعود پیش از جنایات دهه هفتاد شمسی مرتکب جنایات نابخشودنی شده است و بدانی که مسعود در اوج ادرار خوری، کانتینر کبابی، تجاوز بر مادران هفتاد ساله، تجاوز بر شکریه معلم، خودکشی ناهید، اعدام های خودسر، کتابسسوزی مسعودی، دختر ربایی، رقص بسمل و ده ها جنایت دیگر کمتر از گلبدین نبوده است و در رودخونی که جاری کرده است بگویی که از جنایات مسعود اطلاع نداری، اگر وقاحت و شرمندگی تاریخی نباشد حداقل معامله گری سیاسی شرمندوک شمرده می شود.
      آیا حق دارید آنرا اشتباه بگویید و سکوت کنید و در هیچ جای حتی به ریشه یابی این لغزش ننگین اشاره ای نکنید و پس از 12 سال آنرا فقط یک اشتباه گفته، وجدان تان را آرام سازید؟

  • دوست محترم کامران میرهزار،

    به یک جنبه دیگر راوا که خودت نپرداخته ای ضد هزاره بودن اینان است.

    اگر مقالات شانرا دیده باشی علیه بابه مزاری، قهرمان هزاره جات چیزهایی نوشته اند که انسان با دیدن آن شاخ میکشد که اینان چگونه میتوانند در برابر اینچنین شخصیت نادر مردم ما این کلمات را به زبان رانند.

    اینان میکوشد که همه مسئولیت جنگ های کابل را که باعث قتل عام هزاره ها شد به گردن حزب وحدت و بابه مزاری بیندازند.

    در یک از شماره های نشریه شان وقتی که بابه مزاری شهید شد عکس از او را با جمله ناشریفانه نشر نموده بودند و تا حال بارها به این بزرگوار و مرد حق تاخته اند:

    http://pz.rawa.org/40/40_back.jpg

    خودت که هزاره هستی باید به این جنبه ماهیت راوا نیز توجه داشته باشی و آنرا برجسته کنی.

<:forum:form_pet_message_commentaire:>

كى هستيد؟
  • اتصال
پيام شما
  • براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

  • پيوند هايپرتكست

    اگر پيامتان راجع به يك مقاله چاپ شده يا به يك صفحه اى كه داراى اطلاعات سودمندى است مربوط ميشود، خواهشمند است عنوان صفحه وآدرس آنرا در زير مشخص كنيد

يك سند اضافه كنيد



Kamran Mir Hazar: Editor-in-Chief / Email: editor at kabulpress.org

Copyright: 2003-2014 The Kabul Press: News, Discussion& Criticism | Afghanistan Press

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به سايت کابل پرس (افغانستان پرس) می باشد.